اطلاع از «غیب» و اخبار به آن

نوع اصطلاح :
عنوان :
اطلاع از «غیب» و اخبار به آن
در زمینه اطلاع حضرت علی بن الحسین علیه‏السلام از «غیب» یعنی آنچه از مجاری ظاهری ادراک انسانها مخفی است و یا افرادی آن را مخفی نموده و دسترسی به آن به حسب ظاهر جز از طریق خود آنها امکان ندارد، موارد عدیده‏ای در روایات و اسناد تاریخی ذکر گردیده است که در این قسمت به چند نمونه از آن اشاره می‏شود:
1- اخبار از ما فی الضمیر «ابوخالد کابلی» و اطلاع از اسمی که مادرش برای او انتخاب نموده بود و هیچ کس از آن اطلاع نداشت: «ابوخالد کابلی» می‏گوید: «به نزد حضرت علی بن الحسین علیه‏السلام آمدم تا از او سؤال کنم آیا سلاح رسول الله - صلی الله علیه و آله و سلم - نزد اوست؟ پس همینکه چشمش به من افتاد فرمود: ای اباخالد آیا می‏خواهی سلاح رسول الله - صلی الله علیه و آله و سلم - را به تو نشان دهم؟ من عرض کردم: آری قسم به خدا، یا ابن‏رسول الله نیامدم نزد شما مگر اینکه از همین موضوع سؤال کنم و شما از آنچه در نفس من بود خبر دادید. حضرت فرمود: آری و سپس صندوقی بزرگ و زنبیلی را طلبید و یکی یکی آثار رسول خدا را بیرون می‏آورد و آنها را معرفی می‏کرد، منجمله انگشتر حضرت، زره، شمشیر ذوالفقار، عمامه، پرچم، چوب دستی، کفش‏های حضرت و ردایی که روز جمعه آن را می‏پوشیدند و در آن خطبه «نماز جمعه» را برای اصحابشان می‏خواندند که و خلاصه اشیاء زیادی بیرون آورد و من گفتم: کافی است، خداوند من را فدای شما قرار دهد.» [1] .
چه اینکه در برخوردی دیگر، حضرت «ابوخالد کابلی» را به نام مخصوصی که مادرش او را به آن نامیده بود، یعنی «کنکر» نامیدند. «ابوبصیر» از امام باقر علیه‏السلام در روایت بلندی نقل می‏کند: «... «ابوخالد کابلی» نزد حضرت سجاد علیه‏السلام آمد و چون برای دخول اذن خواست، حضرت اذن دادند و او داخل شد. بعد حضرت فرمودند: مرحبا به تو ای «کنکر» تو که زیارت کننده ما نبودی!! چه شده است و در مورد ما چه چیزی بر تو آشکار شده است؟ او به سجده افتاد و بعد گفت: الحمد لله که خداوند امامم را به من شناساند... و بعد گفت: شما مرا به آن اسمی صدا زدید که مادرم هنگام تولد من، آن را بر من انتخاب کرد (و قسم به خدا تا به امروز هیچ کس از مردم من را به آن صدا نزده بود.) [2] »
2- اطلاع حضرت از نامه‏ای که «حجاج بن یوسف»، به «عبدالملک مروان» نوشت و جوابی که او به آن دژخیم داد: «روایت شده که «حجاج بن یوسف» به «عبدالملک بن مروان» نامه‏ای نوشت که اگر می‏خواهی پادشاهی‏ات ثابت بماند علی بن الحسین علیه‏السلام را بکش. در جواب، «عبدالملک» به او نوشت: «مرا از خون بنی هاشم برحذر بدار و تو خود نیز آن خون را محترم بشمار. چرا که من خودم دیدم پس از اینکه «آل ابوسفیان» دست خود را به این خون آغشته نمودند چگونه خداوند ملک آنها را زایل نمود.» بعد این نامه را به صورت سری به سوی «حجاج» فرستاد. ولی در همان ساعتی که او نامه را برای «حجاج» می‏نوشت، حضرت علی بن الحسین علیه‏السلام برای او نوشتند: «بر آنچه درباره خون بنی هاشم نوشتی مطلع شدم. خداوند در این موضوع از تو سپاسگزاری نموده و پادشاهی تو را تثبیت و عمرت را افزود.»
این نامه را حضرت با ثبت تاریخی که در آن تاریخ «عبدالملک» برای «حجاج» نامه نوشته بود، با غلامی به نزد «عبدالملک» فرستاد و چون غلام به حضور او رسیده و نامه را تسلیم کرد در تاریخ آن نگریست و متوجه شد که دقیقا برابر با تاریخ نامه خود اوست. و لذا در صدق حضرت زین العابدین علیه‏السلام شک نکرد و در این رابطه بسیار خوشحال شد. بعد باری از دینار برای حضرت فرستاده و از او خواست تا آن را برای حوایج خود و اهل بیت و دوستدارانش مصرف نماید. و در نامه حضرت این نکته ذکر شده بود که: «رسول خدا - صلی الله علیه و آله و سلم - در خواب نزد من آمد و از آنچه برای تو نوشتم مرا مطلع نمود.» [3] .
3- اخبار به امارت و حکومت «عمر بن عبدالعزیز» در زمان جوانی او: «عبدالله بن عطاء التمیمی» می‏گوید: «با حضرت علی بن الحسین علیه‏السلام در مسجد بودم که «عمر بن عبدالعزیز» در حالی که جوان بود و کفشی با دو بند نقره فام پوشیده بود، از جلوی ما عبور کرد. حضرت به او نگاه کرده فرمودند: یا «عبدالله بن عطا» آیا این خوشگذران را می‏بینی؟ نخواهد مرد تا اینکه والی همه مردم شود. گفتم: این فاسق؟ فرمود: بلی.» [4] .
آری از این نمونه‏ها در تاریخ زیاد وجود دارد اما به هر حال حضرت در حدیثی فرمودند: «اگر این آیه شریفه قرآنی که می‏فرماید: «یمحو الله ما یشاء و یثبت و عنده ام الکتاب» [5] ، نبود هر آینه به آنچه تا روز قیامت واقع می‏شود، شما را خبر می‏دادم.» [6] .
4- «فضیل» از امام صادق علیه‏السلام نقل می‏کند که حضرت فرمودند: برای حضرت علی بن الحسین علیه‏السلام عسلی آوردند و حضرت از آن تناول فرمود. بعد چنین فرمود: «سوگند به خدا هر آینه من می‏دانم که این عسل از کجاست؟ و زمینش کجاست؟ و اینکه آن را از فلان قریه استحصال نموده و به دست آورده‏اند.» [7] .
5- هنگامی که زمان ارتحال حضرت علی بن الحسین - علیه‏السلام - فرارسید حضرت فرمود: «ای محمد امشب چه شبی است؟» ایشان گفت: شب فلان و فلان. فرمود: «از این ماه چقدر گذشته است؟» گفت: فلان مقدار. حضرت فرمود: «این همان شبی است که به من وعده داده شده است.» بعد آبی برای وضو طلب نمود وقتی آب را آوردند فرمود: «در این آب موشی افتاده است!!» بعضی از افراد که آنجا بودند گفتند: ایشان هذیان می‏گوید (نستجیر بالله) حضرت فرمود: «چراغی بیاورید.» که آوردند و معلوم شد در آن موشی افتاده است. پس دستور داد آن آب را ریختند و آب دیگری آوردندو سپس وضو گرفت و نماز خواند و چون شب به پایان رسید از این عالم ارتحال فرمود...» [8] .
- در همین رابطه یعنی اطلاع حضرت به «غیب» و اخبار از آن، روایت زیبای دیگری وجود دارد که در ضمن نفوذ کلمه حضرت به افراد از جن را نیز دربر دارد و آن را می‏توان تحت عنوان «پرتوی از علم غیب حضرت سجاد - علیه‏السلام -» بیان کرد و. از آن استفاده برد.

پی نوشت ها:
[1] بحارالانوار، ج 46، ص 35، ح 31 (به نقل از روضة الواعظین).
[2] بحارالانوار، ج 46، ص 45 و 46، ح 47 (به نقل از رجال کشی)، و ح 48 (به نقل از الخرائج و الجرائج).
[3] بحارالانوار، ج 46، ص 28، ح 19 (به نقل از الخرائج و الجرائح) و ص 44، ح 44 (به نقل از کشف الغمه) و ص 19، ح 9 (به نقل از اختصاص و بصائر الدرجات).
[4] بحارالانوار، ج 46، ص 23، ح 2 (به نقل از بصائر الدرجات).
[5] آیه 39 از سوره 13: الرعد.
[6] بحارالانوار، ج 46، ص 97، ح 85 (به نقل از مناقب).
[7] بحارالانوار، ج 46، ص 71، ح 49 (به نقل از بصائر).
[8] بحارالانوار، ج 46، ص 148، ح 4 (به نقل از اختصاص و بصائر).

منبع: اسوه کامل‏؛ محمد محسن دعایی؛ اطلاعات چاپ اول 1380.
اصطلاح تصادفی
 
 

   به جهت ترویج فرهنگ اسلامی و معرفتی ، استفاده از کلیه ابزارها ، قالبها ، مقالات و محتویات چندرسانه ای (صدا و تصویر) به جز برای موارد تجاری بلامانع است .

    کپی برداری  و حذف کپی رایت از آواتارها، ابزارهای وبلاگی (کد و گرافیک) و قالبهای پایگاه جامع عاشورا شرعا حرام و قابل پیگرد قضایی است.

 Copyright © 2014 / 1393 Ashoora.ir