هیبت و عظمت

نوع اصطلاح :
عنوان :
هیبت و عظمت
هشام بن عبدالملک به هنگام خلافت پدرش عبدالملک مروان، سالی به حج رفت. در حال طواف، چون به حجرالاسود رسید، خواست تا به قصد تبرک بر آن حجر دست بمالد ولی از کثرت جمعیت موفق نشد. در مسجد الحرام منبری برای او نصب کردند. وی بر منبر قرار گرفت و اهل شام بر دور او احاطه کردند. در این هنگام امام زین‏العابدین علیه‏السلام در حالی که ردایی دربرداشت و از همه پاکیزه‏تر و در پیشانی‏اش از آثار سجده پینه بسته بود، نمودار شد و شروع به طواف کردن نمود. چون به حجرالاسود رسید، مردم به ملاحظه هیبت و جلالت آن حضرت، از حجر دور شدند و آن حضرت به قصد تبرک بر حجر دست مالید. هشام از ملاحظه این امر در غیظ و غضب شد. مردی از اهل شام از هشام پرسید: این شخص کیست که مردم این گونه به او احترام می‏گذارند؟ هشام، برای اینکه اهل شام آن حضرت را نشناسند، گفت: نمی‏شناسم. فرزدق شاعر در آنجا حاضر بود. گفت: اگر هشام او را نمی‏شناسد، من او را خوب می‏شناسم. آن مرد شامی گفت: کیست؟ فرزدق ضمن قصیده‏ای گفت: امام زین‏العابدین علیه‏السلام. هشام خشمگین شد و دستور داد فرزدق را در عسفان حبس نمودند. [1] .

پی نوشت ها:
[1] مناقب ابن‏شهر آشوب، ج 4، ص 153.

منبع: پنجاه و هفت درس زندگی از سیره عملی حضرت امام سجاد؛ گردآوری و انتخاب حمیدرضا کفاش؛ عابد؛ چاپ اول بهار 1381 .
اصطلاح تصادفی
 
 

   به جهت ترویج فرهنگ اسلامی و معرفتی ، استفاده از کلیه ابزارها ، قالبها ، مقالات و محتویات چندرسانه ای (صدا و تصویر) به جز برای موارد تجاری بلامانع است .

    کپی برداری  و حذف کپی رایت از آواتارها، ابزارهای وبلاگی (کد و گرافیک) و قالبهای پایگاه جامع عاشورا شرعا حرام و قابل پیگرد قضایی است.

 Copyright © 2014 / 1393 Ashoora.ir