شخصیت بخشی به افراد

نوع اصطلاح :
عنوان :
شخصیت بخشی به افراد
یکی از کارهای اساسی که پیامبر اسلام بدان اهتمام ورزید و مسلمانان را براساس آن تربیت کرد، برچیدن فخرفروشی‏های قومی و قبیله‏ای و نژادی یا زبانی، از جزیرة العرب بود. چنین کار مهمی با فرموده خدای تعالی آغاز گشت که فرمود:
یا ایها الناس انا خلقناکم من ذکر و انثی و جعلناکم شعوبا و قبائل لتعارفوا ان أکرمکم عندالله.اتقاکم. (حجرات: 13) ای مردم! ما شما را از یک مرد و زن آفریدیم و شما را تیره‏ها و قبیله‏ها قرار دادیم تا یکدیگر را بشناسید. بی‏گمان، گرامی‏ترین شما نزد خداوند، پرهیزکارترین شما است. براساس این معیار، نخستین کسانی که دعوت حیات‏بخش پیامبر را لبیک گفتند، قشرهای محرومی بودند که نزد قریش، افراد بی‏ارزش تلقی می‏شدند. پیامبر خدا به منظور عمل به این آموزه قرآنی، صفیه دختر حیی بن اخطب را که اسیر وی بود، آزاد کرد و آن‏گاه با او ازدواج کرد. آن حضرت، دختر عمه‏اش، زینب را نیز که از اشراف‏زاده‏های قریش بود، به ازدواج غلام آزاد شده‏اش، زید بن حارثه در آورد [1] و فخرفروشی‏های موهوم را زیر پا نهاد.
امام سجاد علیه‏السلام که تربیت یافته مکتب قرآن و از سلاله پاک پیامبر بود، تنها معیار فضیلت و برتری انسان‏ها را شخصیت انسانی و فضایل اخلاقی آنان می‏دانست. امام برای احیای چنین ارزش‏هایی، اعتراض نابخردان را به جان می‏خرید و گاه به این اعتراض‏ها پاسخ می‏داد و معیار برتری را برای اعتراض کنندگان یادآور می‏شد. بدین جهت، گاه به آیات الهی و گاه به سیره و سنت رسول‏خدا صلی الله علیه و آله اشاره می‏کرد تا مردم ارزش‏های اصیل را پاس بدارند و از فخرفروشی‏های جاهلی دست بردارند. تاریخ‏نگاران، نمونه‏های فراوانی از این نوع برخورد را بیان کرده‏اند. ابن عساکر شافعی در تاریخ خود و نیز برخی دیگر نوشته‏اند که علی بن الحسین علیه‏السلام، دخترش را به ازدواج غلامش درآورد و کنیزی داشت که او را آزاد کرد و سپس با وی ازدواج کرد. وقتی این خبر به عبدالملک بن مروان (خلیفه وقت) رسید، نامه‏ای به علی بن الحسین نوشت و بر این کار وی خرده گرفت، ولی آن حضرت در پاسخ نوشت: «لقد کان لکم فی رسول‏الله اسوة حسنة؛ به یقین برای شما در (رفتار) رسول‏خدا صلی الله علیه و آله الگویی نیکوست». (احزاب: 21) در چنین محیطی که غلامان و بردگان را هیچ می‏انگاشتند، حضرت با آنان همچون فرزند خود رفتار می‏کرد. «روزی علی بن الحسین علیه‏السلام دوبار غلامش را صدا کرد، ولی از نوکر خود پاسخی نشنید. برای بار سوم صدایش کرد و نوکر پاسخ حضرتش را داد. علی بن الحسین به او فرمود: ای فرزندم! آیا وقتی صدایت کردم نشنیده بودی؟ گفت: آری، شنیده بودم. امام پرسید: پس چرا پاسخ ندادی؟ غلام گفت: چون از خشمت در امان بودم و نمی‏ترسیدم (و می‏دانستم به جهت سرپیچی مرا تنبیه نخواهی کرد) و علی بن الحسین فرمود: سپاس خدای را که نوکرم از من نمی‏ترسد». [2] .
آن حضرت با چنین سیره و رفتار انسانی توانست در آن محیط آکنده از تبعیض، شمار زیادی از بردگان را تربیت کند و سپس آنان را به اجتماع آن عصر تحویل دهد. در محیطی که بردگان و کنیزان را تنها برای بهره‏کشی یا آراستن مجالس عیش و عشرت خود می‏خواستند، [3] امام چنان رفتار شرافت‏مندانه‏ای با آنان داشت.

پی نوشت ها:
[1] طبقات، ج 5، ص 110؛ تاریخ دمشق، ج 41، ص 399؛ تهذیب الکمال، ج 20، ص 399.
[2] تاریخ دمشق، ج 41، ص 387.
[3] در بحث وضعیت مردم زمانه آن حضرت به این بحث خواهیم پرداخت.

منبع: امام ‏سجاد از دیدگاه اهل ‏سنت؛ علی باقر شیخانی؛ مرکز پژوهش های اسلامی صدا و سیما؛ چاپ اول 1385.
اصطلاح تصادفی
 
 

   به جهت ترویج فرهنگ اسلامی و معرفتی ، استفاده از کلیه ابزارها ، قالبها ، مقالات و محتویات چندرسانه ای (صدا و تصویر) به جز برای موارد تجاری بلامانع است .

    کپی برداری  و حذف کپی رایت از آواتارها، ابزارهای وبلاگی (کد و گرافیک) و قالبهای پایگاه جامع عاشورا شرعا حرام و قابل پیگرد قضایی است.

 Copyright © 2014 / 1393 Ashoora.ir