چرا گریه نکنم؟

نوع اصطلاح :
عنوان :
چرا گریه نکنم؟
سرش را بر تخته سنگی گذاشته بود و می‏گریست. صدای ناله و گریه‏اش را می‏شنیدم، زیر لب چیزی می‏گفت. کمی که جلوتر رفتم شنیدم که ذکر خدا را می‏گوید، ولی چرا در آن بیابان؟ این ذکرها را در مسجد و خانه هم می‏توانست بگوید، باز هم جلوتر رفتم و حرف‏هایش را به وضوح شنیدم، می‏گفت: «لا اله الا الله حقاً حقاً، لا اله الا الله تعبداً و رقا، لا اله الا الله ایماناً و تصدیقاً و صدقاً...».
حدود هزار بار این ذکرها را گفت. سپس سرش را از سجده برداشت. بی علت نبود که او را «سیدالساجدین» لقب داده بودند؛ یعنی سرور سجده کنندگان؛ هزار بار، آن هم در حالت سجده ذکر گفتن و اشک ریختن کار هر کسی نبود.
از بس گریه کرده بود صورت و ریش‏هایش خیس شده بود، گفتم: ای آقای من، وقت آن نیست که اندوهتان را تمام کرده، گریه را کم کنید؟
- غلام، وای بر تو، حضرت یعقوب علیه‏السلام دوازده فرزند داشت، خدا یکی از آنها را پنهان کرد، با اینکه می‏دانست یوسف او زنده است، آنقدر گریست تا موهای سرش سفید، کمرش خمیده و چشم‏هایش نابینا شد، چگونه گریه نکنم، در حالی که جلو چشمم، پدر و برادر و چندین نفر از بستگانم را شهید کردند [1] .

مکن منعم مدام ار گریه کردم
غم خود را نهان در گریه کردم‏

گلاب اشک من گلگون اگر بود
به آن گل‏های پرپر گریه کردم‏

به باغ کربلا با همسرایان
به داغ شش برادر گریه کردم‏

شب تنهایی‏ام در خلوت خویش
بر آن تن های بی سر گریه کردم [2] .

برخاستیم و به راه افتادیم. در راه بازگشت با خود می‏اندیشیدم که عجب حرف نابجایی زدم، کاش نمی‏گفتم؛ حق داشت گریه کند، او در تمام فراز و نشیب‏های آن سفر حضور داشت، جریان تشنگی کودکان خردسال امام حسین علیه‏السلام را دیده بود، ماجرای تیر باران شدن مشک عباس را فراموش نکرده بود، حادثه‏ی تلخ تنهایی و صدای «هل من ناصر...» پدرش، قطعه قطعه شدن برادرش، بالای نیزه رفتن سرهای شهدا و توهین و تحقیر مجلس ابن زیاد و... همه و همه، زخم‏های عمیقی بر دل پر دردش بود که هرگاه به یاد می‏آورد، سیلاب اشک از چشمانش جاری می‏شد.
اگر در حادثه‏ی کربلا بیمار نبود، او نیز شهید می‏شد، آن وقت ممکن بود اسلام و کربلا در همان‏جا مدفون شود و دیگر هیچ فردی از سلاله پاک رسول خدا باقی نماند.

پی نوشت ها:
[1] داستان‏های شنیدنی، ص 95.
[2] غفورزاده (شفق)، شاعر معاصر.

منبع: حیات پاکان داستانهایی از زندگی امام سجاد؛ مهدی محدثی؛ بوستان کتاب چاپ اول 1383.
اصطلاح تصادفی
 
 

   به جهت ترویج فرهنگ اسلامی و معرفتی ، استفاده از کلیه ابزارها ، قالبها ، مقالات و محتویات چندرسانه ای (صدا و تصویر) به جز برای موارد تجاری بلامانع است .

    کپی برداری  و حذف کپی رایت از آواتارها، ابزارهای وبلاگی (کد و گرافیک) و قالبهای پایگاه جامع عاشورا شرعا حرام و قابل پیگرد قضایی است.

 Copyright © 2014 / 1393 Ashoora.ir