اگر عشق نبود...

نوع اصطلاح :
عنوان :
اگر عشق نبود...
ابرها از آسمان رميده‏اند و شن‏ها در شنزار، مويه مي‏کنند و زنگ‏ها، با فرياد مردم آميخته‏اند.
خورشيد، پله - پله پايين مي‏آيد. انگار مي‏خواهد تنهاي تنها باشد. ورق برمي‏گردد.
همراه با شميم آبشار، بارش رحمت بر کوير، جاري مي‏شود و با عبورش، حريري از شوق و شور، بر سر حاجيان برگشته از ديدار خانه‏ي دوست، پهن مي‏شود، و هرکه او را در لباس احتشام مي‏بيند، نمي‏تواند دست ادب بر سينه نگذارد. بعضي چند قدم جلوتر حرکت مي‏کنند.
و آن که اين سلاله‏ي نور را با شولايي از عشق مي‏بيند، رفيقش را ندا مي‏کند. و رفيقش سر تعظيم فرود مي‏آورد و دست بر سينه؛
«السلام عليک يا جعفر بن محمد!»
امام نيز چنان محبت فرمايد که از حلاوت صدايش عسل به ذائقه‏ي زائر مي‏ريزد.
سوي ديگر، جواني دست همسرش را در دست گرفته و مي‏فشرد، که:
- آي!... ببين! آن آقا، هماني است که در ميقات، همگان را مسحور لبيک‏اش کرده بود. او که تعريفش را برايت کردم... هر چه همراهش مي‏گفت: مولاي من! بگو «لبيک» !... و نمي‏گفت. فقط از شوق مي‏لرزيد، و قطره‏هاي مرواريد اشک، بر صفحه‏ي چهره‏اش مي‏رقصيدند. شنيدم که گفت: بگويم «لبيک» وخطاب رسد: «لا لبيک و لا سعديک» ! نمي‏داني چه ميقات زيبايي بود با او... ولي افسوس در موسم حج، چرا او را نيافتم؟ انگار فقط او بود و همگان هيچ بودند.
امام صادق عليه‏السلام از سلاله‏ي رحمت است و منادي رأفت، نمي‏پسندد مردم به خاطر احترام او در گرماي طاقت‏فرسا، آزار ببينند.
بنابراين، آرام - آرام مسير راه را عوض مي‏کند. «زراره» مي‏گويد:
- مولايم! اين مردم را از فيض حضور و عبور خويش، محروم نفرمايند. مولا چنين فرمايد:
- زراره! نمي‏خواهم به خاطر احترام من، آزار شوند.
قدم‏هاي با صلابتش از ريگزار تفتيده مي‏گذرد و همراه زراره، از مسيري دورتر به طرف مدينةالنبي حرکت مي‏کنند.
قطره‏هاي شبنم‏وار عرق، بر صورت گندمگون امام، مي‏غلتند. و هر قطره بوسه‏زنان، راهي را از پيشاني تا محاسنش باز مي‏کنند و بر ريگزار خشک مي‏چکند؛ و داعي در باران!
نزديک روستايي مي‏رسند؛ نزديک ظهر. امام مي‏گويد:
- زراره! در اين نزديکي، آبادي‏اي است؛ بي آن که مردم را از حضورم باخبر کني، قدري نان و ماست تهيه کن.
زراره حرکت مي‏کند و امام، آرام بر تخته سنگي مي‏نشيند.
ساعتي مي‏گذرد. زراره بر مي‏گردد. از دور، در فاصله‏ي چند قدمي امام، انگار برقي از آسمان قامتش را مي‏سوزاند و انگار هوا چنان بخيل و سفت مي‏شود که ديگر تاب رفتنش را مي‏گيرد. فقط مي‏تواند تماشا کند:
کودکي سياه چرده، سر بر دوش امام مي‏گريد و دانه‏هاي اشک امام بر شانه‏ي کودک جاري است.
چنان که انگار گلاب اشکش بي‏امان مي‏بارد.
زراره از نگاه مولا، جان مي‏گيرد. جلو مي‏آيد:
- مولايم! شما را چه شده است؟ اين کودک کيست؟
امام، پرده‏ي اشک را کنار مي‏زند.
-اي زراره! تا رفتي، اين کودک و توپ کوچکش آمدند. با پا، توپش را به طرفم پرتاپ کرد و تا پايم را روي توپ گذاشتم، نگاهي معصومانه کرد و گفت:
- توپم را رها کن!... مي‏خواهم بازي کنم.
نگاهش کردم و پرسيدم:
- پسرم! اهل کجايي؟
گفت:
- آقا! اهل همين آبادي نزديک.
گفتم:
- نزديک بيا عزيز من! چند گام نزديک‏تر.
تا پيش آمد، دوباره پرسيدم:
- پسرکم! جعفر پسر محمد را مي‏شناسي؟
نگاه زراره به چهره‏ي امام، خيره مانده است. رنگ چهره‏ي امام تغيير مي‏کند و لرزشي نامحسوس بر تارهاي صوتي‏اش مي‏نشيند. و همزمان قطره‏هاي اشک امام، جاري مي‏شوند. امام، دوباره به زحمت سخن مي‏گويد:
- زراره! تا اين را پرسيدم، اين کودک، مؤدب و با صلابت ايستاد و گفت:
- بله! مي‏شناسم... او مولاي من و تمام عشيره‏ي ما است، که شيعه‏ي جعفري هستيم. گفتم:
- پسرم! او را مي‏شناسي؟
آنچه از من مي‏دانست، گفت. اي زراره! بسيار فصيح و زيبا! او را جلوتر خواندم و باز سؤال کردم:
- پسرکم! اين‏ها را چه کسي به تو آموخته؟
گفت:
- پدرم... آقا!
گفتم:
- عزيز من! هيچ مي‏داني اين جعفر، پسر محمد، اهل کجاست؟
- او اهل شهر پيامبر (مدينه) است.
گفتم:
- آيا تا به حال از پدرت خواسته‏يي تو را براي ديدارش به مدينه ببرد؟ کلام امام که به اين جا مي‏رسد، شانه‏هايش مي‏لرزند و ادامه مي‏دهد:
-اي واي! زراره! تا اين را گفتم، انگار بغض ساليان کودک ترکيد... در ميان اشک چنين گفت:
- پدرم به بهانه‏ي هر کار خوبي که مي‏کنم، قول زيارتش را به من مي‏دهد، ولي افسوس که بايد بسيار کار کند، تا روزي من و پنج خواهر و برادرم را به دست آورد... به خاطر همين، وقت ندارد ما را به مدينه و دست‏بوسي آقا ببرد.
- زراره! اين بود که بي اختيار، او را در آغوش کشيدم.
زراره مي‏گويد: خورشيد به قلب آسمان رسيده بود، که امام، پس از سکوتي کوتاه مي‏گويد:
- يا زراره!
«آيا دين، غير از دوست داشتن و تنفر داشتن است.» [1] .

پی نوشت ها:
[1] بحارالانوار، ج 47، ص 550؛ با تلخيص و تصرف بسيار.

اصطلاح تصادفی
 
 

   به جهت ترویج فرهنگ اسلامی و معرفتی ، استفاده از کلیه ابزارها ، قالبها ، مقالات و محتویات چندرسانه ای (صدا و تصویر) به جز برای موارد تجاری بلامانع است .

    کپی برداری  و حذف کپی رایت از آواتارها، ابزارهای وبلاگی (کد و گرافیک) و قالبهای پایگاه جامع عاشورا شرعا حرام و قابل پیگرد قضایی است.

 Copyright © 2014 / 1393 Ashoora.ir