مفضل بن عمر، ابوعبدالله، جعفي کوفي‏

نوع اصطلاح :
عنوان :
مفضل بن عمر، ابوعبدالله، جعفي کوفي‏
شيخ طوسي، در رجالش، او را از اصحاب امام صادق (ع) [1] و نيز از اصحاب حضرت موسي بن جعفر (ع) مي‏شمارد. [2] .
بزرگان رجال درباره مفضل بن عمر اختلاف دارند: پاره‏اي از محققان او را ثقه و مورد اعتماد دانسته [3] و در شمار اجله‏ي راويان امام صادق (ع) آورده‏اند، و گروهي او را ضعيف و فاسد المذهب و مضطرب الروايه خوانده‏اند. [4] .
گروه اول - مانند: شيخ مفيدکه، در ارشاد، فرموده:
مفضل از بزرگان اصحاب امام صادق (ع) و خواص، و ثقات از فقهاي صالحين است. [5] .
و نيز شيخ طوسي، در کتاب غيبت، مفضل را از قوام ائمه و پسنديده نزد آن بزرگواران مي‏داند، و مي‏گويد که او بر منهاج و رويه آنان بوده است. [6] .
ظاهر فرمايش محقق وحيد نيز چنين است که او مورد اعتماد بوده است. [7] .
گروه دوم - مانند ابن‏الغضائري که گويد:
مفضل ضعيف، و خطابي (پيرو ابوخطاب) بوده است. [8] .
نجاشي و علامه نيز او را فاسد المذهب، و مضطرب الروايه، مي‏دانند که به احاديثش‏ اعتمادي نيست. [9] .
ابن‏داود نيز او را ضعيف مي‏داند، و در رجالش به اين مطلب تصريح کرده است. [10] .
هر دو گروه براي اثبات عقيده خود به رواياتي استشهاد کرده‏اند که ما به ايراد چند روايات، از دسته روايات مدح و ذم، در اينجا، اکتفا مي‏کنيم.
اول - روايات مستفيضه‏اي که در مدح مفضل وارد شده، و ما چند روايت را ذکر مي‏کنيم: شيخ صدوق، رحمه الله، در عيون، در فصل «نصوص بر حضرت ثامن الحجج (ع)»، به سند خود، از محمد بن سنان، از حضرت موسي بن جعفر (ع) روايت کرده که حضرت به او فرمود: اي محمد! مفضل مايه انس و استراحت من است. [11] .
شيخ کليني، رحمه الله، در کافي، روايت کرده که مابين ابوحنيفه سابق الحاج، و دامادش بر سر ميراثي مشاجره و نزاع بود، مفضل از آن جا مي‏گذشت، همين که مشاجره ايشان را ديد، آنان را به منزل برد و بين ايشان به چهارصد درهم اصلاح داد، آن پول را هم خودش پرداخت و از آن دو نسبت به ديگري تعهد گرفت (که ديگر ادعا نکنند)، و گفت: اين پول از مال من نيست، بلکه امام صادق (ع) مالي را نزد من گذاشته و دستور داده که هرگاه مابين دو نفر از شيعيان نزاع شود، من ميان آنها صلح دهم و مال المصالحه را از پول آن حضرت بپردازم. [12] .
و نيز در کافي، از مفضل نقل شده که گفت: امام صادق (ع) فرمود: هر گاه ميان دو نفر از شيعيان ما نزاعي ديدي از مال من فديه بده (آن چه را که يکي بر عليه ديگري ادعا مي‏کند از مال من بپرداز تا نزاع برطرف شود). [13] .
روزي مفضل بن عمر به محضر امام صادق (ع) مشرف شد. امام به ديدار وي خرسند گرديد، و با تبسم به او فرمود: اي مفضل! به خدا سوگند که تو را دوست مي‏دارم، و نيز دوستدار آنم که تو را دوست مي‏دارد. [14] .
از عبدالله بن فضل هاشمي روايت شده که گفت: در خدمت امام صادق (ع) بودم که مفضل بن عمر وارد شد. چون حضرت او را ديد، به صورت او خنديد و فرمود: به نزد من بيا، اي مفضل! قسم به پروردگار که من دوست مي‏دارم تو را، و دوست مي‏دارم کسي که تو را دوست مي‏دارد، و اگر مي‏شناختند جيمع اصحاب من آن چه تو مي‏شناختي، دو نفر مختلف نمي‏شدند.
مفضل گفت: يا ابن‏رسول الله، گمان مي‏کنم که مرا بالاتر از مقامم فرود آورديد. امام فرمود: بلکه تو را در مقام خودت، و به منزلتي که خدا تو را فرود آورده، منزل دادم. آن گاه مفضل عرض کرد: جابر بن يزيد نزد شما چه مقامي دارد؟ فرمود: مقام سلمان نزد رسول خدا (ص). گفت: داود بن کثير رقي نزد شما چه منزلتي دارد؟ حضرت فرمود: به منزله مقداد است نزد رسول الله (ص).
راوي مي‏گويد: سپس حضرت رو کرد به من و فرمود: اي عبدالله بن فضل! به درستي که خداوند تبارک و تعالي ما را از نور عظمت خود خلق کرد و در رحمت خود غوطه‏ور ساخت و ارواح شما را از ما خلق کرد؛ پس ما آرزومند و مايليم به سوي شما، و شما آرزومند و مايليد به سوي ما. به خدا قسم که اگر کوشش کنند اهل مشرق و مغرب که زياد کنند در شيعيان ما يک نفر را و کم کنند يکي را، نتوانند؛ و همانا ايشان نامهايشان نزد ما ثبت است، و نام‏هاي پدرانشان و فاميل‏هايشان و نسبهايشان همه نوشته شده. اي عبدالله بن فضل! اگر بخواهي، نامت را در صحيفه‏مان، نشانت خواهم داد. پس دفتري را طلبيد و آن را گشود، ديدم آن صفحه سفيد است و اثر نوشته در آن نيست، گفتم: يا ابن‏رسول الله، در اين صحيفه اثر نوشته نمي‏بينم، حضرت دست خود را بر آن کشيد، نوشته‏هايي در آن ديدم و در آخر آن، اسم خود را يافتم، و براي خدا سجده شکر به جا آوردم. [15] .
شيخ کشي (ره)، از محمد بن سنان، روايت کرده که عده‏اي از اهالي کوفه به محضر امام صادق (ع) نامه‏اي نوشتند که مفضل بن عمر با گروهي زشتکار رفاقت و دوستي دارد، شما به او مرقوم درايد که رفاقتش را با آن جميعت ترک کند.
حضرت، توسط آن عده‏اي که نامه نوشته بودند، نامه‏اي براي مفضل فرستاد و دستور داد که نامه را به دست خودشان به مفضل دهند. آن عده، که زراره و محمد بن مسلم و عبدالله بن بکير و ابوبصير و حجر بن زائده جزء آنان بودند، نامه را به مفضل رساندند.
مفضل در حضور جميع نامه را گشود، و ديد امام صادق (ع) مرقوم فرموده:
بسم الله الرحمن الرحيم، فلان چيز و فلان چيز را خريداري کن. و کم و زيادي، از آن چه درباره‏اش نامه نوشته بودند، مرقوم نشده بود. همين که نامه را قراوت کرد، آن را به دست زراره داد. زراره نامه را به محمد بن مسلم داد و او به ديگري، خلاصه نامه دست به دست‏ گرديد. مفضل گفت: چه مي‏گوييد؟ گفتند: اين پول زيادي لازم دارد، بايد فکري کرد تا تدريجا جمع آوري گردد، اما فعلا ميسر نيست؛ پس از جمع آوري به شما مراجعت مي‏نماييم.
همين که خواستند بروند، مفضل آنان را براي صرف غذا نگه داشت و به دنبال رفقاي آن چناني خودش فرستاد؛ چون حاضر شدند، نامه حضرت را براي آنان خواند. هنوز آورندگان نامه از صرف غذا فارغ نشده بودند که دوستان مفضل بازگشتند، و مبلغ دو هزار دينار طلا و ده هزار درهم جمع آوري شده را به مفضل تحويل دادند.
مفضل به زراره و رفقايش گفت: شما مي‏گوييد من اين گروه را رها سازم و با آنان قطع رابطه کنم، در حالي که در موارد لزوم از آنان کارهاي بزرگ ساخته است، و شما گمان کرده‏ايد که خداوند محتاج به نماز و روزه شماست؟ [16] .
مرحوم شيخ طوسي در کتاب غيبت، از هشام بن احمر، روايت کرده که اموالي را براي حضرت موسي بن جعفر (ع) به مدينه بردم، حضرت فرمود تا آنها را به کوفه برگردانم و به مفضل تحويل دهم. من هم تمامي آن‏ها در کوفه به مفضل تحويل دادم. [17] .
شيخ کليني (ره)، در کافي، در باب صبر، از يونس بن يعقوب، روايت کرده که گفت: امام صادق (ع) به من امر فرمود که نزد مفضل روم و او را در مرگ اسماعيل تسليت دهم و سلام حضرت را به او برسانم و بگويم: «ما به مصيبت اسماعيل (فرزندم) مبتلا شديم و صبر کرديم تو نيز مانند ما صبر کن. ما چيزي خواستيم، و خداي عزوجل چيز ديگري خواست، پس ما تسليم امر خداي عزوجل گشتيم». [18] .
و نيز در کافي، از مفضل بن عرم نقل شده که گفت: امام صادق (ع) به من فرمود: بنويس، و علمت را در ميان دوستانت منتشر ساز، و چون مرگت فرارسيد آن را به پسرانت ميراث ده؛ زيرا براي مردم، زمان فتنه و آشوبي خواهد رسيد که در آن هنگام، جز با کتاب، انس نگيرند. [19] .
شيخ کشي (ره)، از عيسي بن سليمان روايت کرده که گفت: بر حضرت موسي بن جعفر (ع) وارد شدم و عرض کردم: فدايت شوم، دوست شما، مفضل، بيمار بود، برايش دعا بفرماييد. فرمود: خدا رحمت کند مفضل را که آسوده شد. من نزد دوستانم رفتم و گفتم: مفضل وفات کرده. هنگامي که به کوفه وارد شديم، گفتند که او از دنيا رفته است. [20] .
و نيز شيخ کشي، از موسي بن بکر، روايت کرده که چون خبر وفات مفضل به حضرت موسي بن جعفر (ع) رسيد، فرمود: خدا رحمت کند او را، او والدي بود بعد از والد، همانا او راحت گرديد. [21] .
نويسنده گويد: منظور از والد، پدر روحاني و مربي و معلم است، از شفقتي که او بر شيعه و دوستان اهل بيت (ع) داشت. و البته اين مقام بسيار عالي و ارجمندي است که هر کس لايق آن نيست.
از مجموع اين روايات، و روايات ديگر، کاملا معلوم مي‏گردد که مفضل مورد لطف و وثوق ائمه اطهار سلام الله عليهم اجمعين بوده و نسبتهايي که به وي داده شده از قبيل غلو و يا خطابي (از پيروان ابوالخطاب) بودن، پايه و اصلي ندارد و تمامي آن‏ها کذب محض است. چگونه ممکن است مفضل غالي يا خطابي باشد، و امام او را امين بر اموالش قرار دهد، يا بر او رحمت فرستد، يا آن که او را مايه انس و استراحت خود خواند.
دوم - در مورد قدح مفضل، به دو خبر اکتفا مي‏کنيم.
روايت شده که امام صادق (ع) به اسماعيل بن جابر فرمود: برو نزد مفضل و به او بگو: اي کافر!اي مشرک! از پسرم اسماعيل چه مي‏خواهي، آيا اراده داري او را به قتل رساني؟ [22] .
در روايت ديگر است که در سفر زيارت امام حسين (ع)، چون چهار فرسنگ از کوفه دور شدند، وقت نماز صبح رسيد، رفقاي مفضل پياده شدند و نماز خواندند، پس به مفضل گفتند: چرا براي نماز پياده نمي‏شوي؟ گفت: من نمازم را، قبل از آن که از منزلم بيرون آيم، خواندم. [23] .
و امثال اين روايات که با اخبار مدح قابل معارضه نيست.
مرحوم محدث نوري و مرحوم مامقاني، در حالات مفضل، کلام را بسط داده و روايات قدح را جواب داده‏اند، و هر که خواستار تفصيل آن است مي‏تواند به خاتمه مستدرک و رجال مامقاني مراجعه نمايد. [24] .
در ادامه اين مبحث، لازم است که مختصر و خلاصه‏اي از «توحيد مفضل» ذکر شود.کسي که به توحيد مفضل، که حضرت صادق (ع) براي او فرموده، رجوع کند خواهد دانست که مفضل نزد آن حضرت چه مقام و منزلتي داشته، و قابل تحمل علوم ايشان بوده است.
توحيد مفضفل رساله بسيار شريفي است که سيد بن طاووس رحمه الله، فرموده که هر کس به سفر مي‏رود آن را با خود همراه داشته باشد [25] ، و در «کشف المحجة» به پسرش وصيت مي‏فرمايد که در رساله توحيد مفضل دقت کند. [26] .
علامه مجلسي رحمه الله، آن را به فارسي ترجمه کرده تا فارسي زبانان از آن استفاده کنند.

پی نوشت ها:
[1] رجال الطوسي، ص 314.
[2] رجال الطوسي، ص 360.
[3] معجم الثقات، ص 122.
[4] رجال نجاشي، ص 296 - خلاصه، علامه حلي، ص 126.
[5] ارشاد، مفيد، فصل نص بر امامت موسي بن جعفر (ع)، ص 264.
[6] کتاب الغيبة، طوسي، ص 210.
[7] رجال مامقاني، ج 3، ص 238، رديف 12084.
[8] رجال مامقاني، ج 3، ص 238، رديف 12084.
[9] رجال نجاشي، ص 295 - خلاصة الاقوال، علامه حلي، ص 126.
[10] رجال ابن‏داود، الجزء الثاني، باب الميم.
[11] عيون اخبار الرضا (ع)، باب 4، ح آخر.
[12] اصول کافي، ج 2، باب اصلاح بين مردم، ص 167.
[13] اصول کافي، ج 2، باب اصلاح بين مردم، ص 167.
[14] بحارالانوار، ج 47، ص 395.
[15] اختصاص، شيخ مفيد، ص 216 - بحارالانوار، ج 47، ص 395.
[16] رجال کشي، ص 277 - 276.
[17] کتاب الغيبة، طوسي، ص 224 - بحارالانوار، ج 47، ص 342.
[18] اصول کافي، ج 2، ص 75 - وسائل الشيعه، ج 2، ص 904.
[19] اصول کافي، ج 1، باب فضيلت کتابت، ص 42.
[20] رجال کشي، ص 278.
[21] رجال کشي، ص 273 - 272 - جمله «او والدي بود بعد از والد»، درباره او، از امام صادق (ع) نيز نقل شده است (بحارالانوار، ج 47، ص 69).
[22] رجال کشي، ص 274 و ص 272.
[23] رجال کشي، ص 276 - 275.
[24] استاد اسد حيدر، در کتاب الامام الصادق (ع)، ج 3، ص 122، گويد: فرق است ما بين مفضل بن عمر جعفي، و مفضل بن عمر صيرفي، که اولي ثقه و مورد اعتماد، و دومي فاسد المذهب و از خطابيه و مخالفين اصول اسلام مي‏باشد. و شايد مخالفان بعمد، بين اين دو خلط کرده‏اند تا مقام مفضل بن عمر جعفي را که از خواص امام صادق (ع) بوده، نزد شيعه تنزل بخشند.
[25] سفينة البحار، ج 2، ص 372.
[26] کشف المحجة، فصل 16.

اصطلاح تصادفی
 
 

   به جهت ترویج فرهنگ اسلامی و معرفتی ، استفاده از کلیه ابزارها ، قالبها ، مقالات و محتویات چندرسانه ای (صدا و تصویر) به جز برای موارد تجاری بلامانع است .

    کپی برداری  و حذف کپی رایت از آواتارها، ابزارهای وبلاگی (کد و گرافیک) و قالبهای پایگاه جامع عاشورا شرعا حرام و قابل پیگرد قضایی است.

 Copyright © 2014 / 1393 Ashoora.ir