جايگاه صبر در اسلام

نوع اصطلاح :
عنوان :
جايگاه صبر در اسلام
سمعتم قول الله عزوجل لنبيکم صلي الله عليه و آله و سلم (فاصبر کما صبر أولوا العزم من الرسل و لا تستعجل لهم) [1] ثم قال و (و ان يکذبوک فقد کذبت رسل من قبلک، فصبروا علي ما کذبوا و أوذوا) [2] فقد کذب نبي الله و الرسل من قبله و أوذوا مع التکذيب بالحق، فان سرکم أمر الله فيهم الذي خلقهم له في الأصل من الکفر الذي سبق في علم الله أن يخلقهم له في الأصل و من الذين سماهم الله في کتابه في قوله (و جعلنهم أئمة يدعون الي النار) [3] فتدبروا هذا و اعقلوه و لا تجهلوه فانه من يجهل هذا و أشباهه مما افترض الله عليه في کتابه مما أمر الله به و نهي عنه، ترک دين الله و رکب معاصيه، فاستوجب سخط الله فأکبه الله علي وجهه في النار [4] ؛ اين گفته خداي متعال را شنيده‏ايد که به پيامبرتان فرمود: «هم چنان که پيامبران اولوالعزم صبر کردند، صبر کن و درباره ايشان شتاب مکن» و پس از آن فرمود: «اگر تو را تکذيب کردند، پيش از تو نيز پيامبراني را دروغگو شمردند و آنان بر تکذيب و آزار شکيبايي کردند». بدين ترتيب پيغمبر خدا و پيامبران پيش از او مورد تکذيب مردم واقع شدند و علاوه بر تکذيب، در راه حق آزار ديدند. پس اگر از امر خدا درباره آنان مسرور مي‏شويد - همان امري که در اصل آنان را براي آن آفريد، در برابر کفري که در علم خدا گذشت که ديگران را در اصل براي آن بيافريند (همان کساني که در قرآن از آنان نام برد و فرمود: و ايشان را پيشوا قرار داديم که به سوي کفر رهبري مي‏کنند) - پس در آنچه گفتيم تدبير و انديشه کنيد و آن را ندانسته نگيريد؛ زيرا هر کس اين امر و ديگر چيزهايي را که خداي متعال در کتابش بدان امر و نهي فرموده است ناديده بگيرد، دين خدا را فرو نهاده و از فرمان او سر پيچيده و سزاوار خشم خدا شده است و خدا او را به رو در آتش دوزخ افکند.
ان در «ان سرکم» شرطيه و «ف» در «فتدبروا» جواب و جزاي شرط است؛ يعني اگر امر خداوند در مورد انبيا شما را خشنود مي‏کند تدبر و تعقل کنيد و سفيه نباشيد.
امام عليه‏السلام ابتدا داستان صبر پيامبران اولوالعزم [5] را با استفاده از آيات قرآني يادآوري مي‏کند و مي‏فرمايد: اين بزرگان در راه تبليغ فرمان خدا صبر پيشه مي‏کردند. سپس، به مؤمنان مي‏فرمايد: اگر صبر اين بزرگان، شما را خوشحال مي‏کند، تدبر و تعقل پيشه کنيد و خود را به جهالت نزنيد که در اين صورت عذاب الهي در انتظارتان خواهد بود.
براساس فرمايش امام بايد در داستان زندگي پيامبران بزرگ تأمل کنيم و ببينيم اين بزرگواران چگونه در راه تبليغ دين سختي‏ها را به جان مي‏خريدند. بايد سرگذشت پيامبران اولوالعزم را مطالعه کنيم تا صبر نوح، ابراهيم، موسي و عيسي را درک کنيم و بدانيم که اينها تا چه اندازه دشمنان و دوستان نادان را تحمل مي‏کردند.
در ادامه، شيعيان را به تدبر، تعقل و دوري از جهل امر مي‏کنند. البته جهل در اين جا در مقابل علم نيست، بلکه به معناي سفه است، يعني انسان چيزي را بداند، اما به علم خويش عمل نکند. شخص عاقل چنين کاري نمي‏کند، بلکه اين کار فقط از سفيه بر مي‏آيد.
اراده‏ي معناي سفه از لفظ جهل معمول بوده و در قرآن نيز نظير آن آمده است. مانند: «اني أعظک أن تکون من الجهلين [6] ؛ به تو اندرز مي‏دهم که مبادا از نادانان باشي». گر چه مخاطب آيه رسول خدا است ولي در واقع ديگران مورد نظرند. به قول عربها: «اياک أعني و اسمعي يا جارة» [7] جهل در اين جا به معني کار جاهلانه است. هم چنين در آيه‏ي ديگر خداي متعال مي‏فرمايد: «أن تصيبوا قوما بجهلة [8] ؛ مبادا به ناداني گروهي را آسيب برسانيد». آيات ديگر نيز در اين باب وجود دارد و مرحوم شيخ انصاري نيز در رسائل به اين معنا اشاره کرده است.
حضرت از شيعيان مي‏خواهند اين ماجراها را به ياد آورند و تعقل و تأمل نمايند و در نهايت به آن بزرگواران تأسي جسته، خود نيز صبر و تحمل پيشه کنند. البته صبري که پيامبران به خرج مي‏دادند از ما بر نمي‏آيد، ولي بايد به اندازه توانمان سعي نماييم [9] .
امام مي‏فرمايد: «مما افترض الله عليه في کتابه» و اينجا از صبر در مقام تبليغ در مقابل دشمن، به فرض و وجوب تعبير مي‏کند. بايد دانست که صبر به عنوان فضيلتي اخلاقي در همه جا واجب نيست، بلکه به احکام پنج گانه حرام، حلال، مکروه، مستحب و مباح تقسيم مي‏شود. بنابراين گاهي اوقات صبر واجب مي‏گردد. به عنوان مثال در امر تبليغ دين و احکام، صبر در حد اتمام حجت بر طرف مقابل واجب است. اين صبر به عنوان مقدمه وجود، واجب است. بنابراين، صبر در مقابل دشمن، در مقابل بلاهايي که در راه تبليغ بر سر انسان مي‏آيد، و نيز در مقابل دوستان ناداني که چوب لاي چرخ مي‏گذارند، واجب است و حکم فريضه را دارد و اگر کسي تا اين حد صبر پيشه نکند طبق فرمايش فرزند رسول خدا، ترک دين خدا کرده و از دين خارج شده است. همان طور که نماز، حج، خمس و مانند آن جزء دين است، صبر نيز جزء دين است. ترک صبر گناه است و هر کس مرتکب شود مستوجب خشم الهي مي‏گردد و سرانجام او چنين خواهد بود: «فاکبه الله علي وجهه في النار؛ خداوند او را با صورت در آتش خواهد انداخت.»
روايتي به اين مضمون از طريق عامه و خاصه نقل شده است که روزي يکي از همسران رسول خدا با ايشان تلخي و داد و بيداد کرد و گستاخي را به جايي رسانيد که به رسول خدا گفت «لا انظر في وجهک أبدا؛ ديگر هيچ وقت به صورت تو نگاه نمي‏کنم» منظور از ذکر اين ماجرا، دانستن برخورد رسول خدا، آن فخر عالم، در مقابل اين گستاخي است. تا جايي که من در کتاب‏هاي روايي بررسي کرده‏ام، قضيه همان جا خاتمه يافت و پيامبر هيچ عکس العملي از خود نشان ندادند. آري، رسول خدا حکم زدن همسر را «اضربوهن» [10] را بلد بودند چرا که اين آيه بر ايشان نازل شده بود. خلق خوش محمدي و بردباري ايشان تا روز قيامت براي تمام انسان‏ها سرمشق است. صبر براي اتمام حجت، بهتر از هر کس ديگري در اخلاق رسول خدا مشهود مي‏باشد و ايشان بهترين اسوه براي مسلمانان است.
حکايت :
در تفسيرها و کتاب‏هاي روايي حکايتي نقل شده است که ذکر آن خالي از لطف نيست. در جنگ بدر، پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم تمام غنايم را بين لشکر اسلام تقسيم کردند. ايشان اسلحه، لباس، اسب، طلا، جواهر، همه و همه را تقسيم فرمودند و هيچ چيز براي خودشان بر نداشتند [11] در گير و دار تقسيم، يک قطيفه‏ي سرخ رنگ از غنائم گم شد. يکي از مسلمان‏ها که در جنگ شرکت کرده بود، و پشت سر رسول خدا نماز مي‏خواند، در مجالس آن حضرت حضور داشت، و خلاصه يکي از دوستان پيامبر به شمار مي‏آمد، پشت سر رسول خدا شايع کرد که خود پيامبر آن قطيفه را دزديده است. مسئله به جاهاي باريک کشيده، و باعث دو دستگي بين مسلمانان شد. رسول خدا با آن که مي‏دانستند چه کسي اين حرف را زده، رسوايش نکردند. واقعا اگر هيچ پند ديگري وجود نداشت، براي آنان که اهل علم، تدبير، و ارشادند همين ماجرا کفايت مي‏کرد. در اين جا به خوانندگان توصيه مي‏کنیم که حتما اين ماجراي تاريخي را به نحو مفصل مطالعه [12] و در آن دقت کنند.
در ميان خصوصيت‏هاي اخلاقي رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم خسته و مأيوس نشدن ازکوشش، از ديگر ويژگي‏هاي ايشان برجسته‏تر بود. يکي از مسلمان‏ها [13] مي‏گويد: پيامبر از بس به من اصرار کرد، من از روي ايشان خجالت کشيدم و اسلام آوردم.
پيامبر گرامي وقتي به برخي افراد اسلام را عرضه مي‏کردند بي‏درنگ اسلام مي‏آوردند، اما بعضي افراد بارها و بارها پيشنهاد آن حضرت را رد مي‏کردند. عده‏اي نيز به رغم کوشش‏هاي پي‏گير و خستگي‏ناپذير ايشان، به ظاهر اسلام مي‏آوردند. همه افراد مثل هم نيستند. خداوند متعال تمام اين صحنه‏ها را براي امتحان بشر نهاده است.
با صبر و شکيبايي پيروزي حاصل مي‏گردد. تزکيه نفس نيز چنين است. افرادي که از تزکيه نفس خود مأيوس مي‏گردند، يأسشان به سبب خستگي است. آري، درست است که صفات پسنديده با يک بار و دو بار تمرين به دست نمي‏آيند، اما با صد بار و هزار بار، به دست مي‏آيند! بر اثر تمرين بسيار سرانجام موفقيت حاصل مي‏شود. علماي گذشته با سختي مطالعه مي‏کردند، به سختي مطلبي ياد مي‏گرفتند و با چه خون دل خوردن، کتاب مي‏نوشتند، تا به دست من و شما برسد. بنده به دليل علاقه شخصي از قديم الايام کما بيش در اين موضوع مطالعه داشته‏ام و موارد بسياري از اين زحمت‏ها و مرارت‏ها را که علما متحمل مي‏شدند خوانده‏ام. پشتوانه اين همه زحمت چه بوده است؟
داستاني در اين باره :
مرحوم شيخ جواد بلاغي [14] از استادان مرحوم والد بنده بود. ايشان يکي از علماي بزرگ اسلام است که کتاب‏هاي نفيس و گران قدري، همچون الرحلة المدرسية و الهدي الي دين المصطفي [15] را در رد آيين يهود و مسيحيت به رشته تحرير در آورده است. کتاب‏هاي ايشان در اين زمينه از جمله بهترين کتاب‏ها است. در اين کتاب‏ها به تحريف‏هاي تورات و انجيل پرداخته شده و آن مرحوم تناقضات عهدين را کنار هم نهاده و اختلاف نسخ تحريف شده فعلي را با تورات و انجيل اصلي به اثبات رسانده است. کتاب‏هاي ايشان فوق‏العاده ارزش دارد. اگر يک صفحه از اين کتاب‏ها را در مقابل خود بگذاريد مطالب و دلايل بسياري براي اسلام آوردن يک شخص يهودي يا مسيحي در آن خواهيد يافت.
شيخ جواد بلاغي بسيار فقير بود و به زحمت خرج زندگي خود را به دست مي‏آورد. از همين رو سرانجام بر اثر بيماري سل مرد. اما اين که چطور اين کتاب‏ها را نوشت خود حکايتي بسيار آموزنده است. از مرحوم والد [آيةالله ميرزا مهدي شيرازي] [16] ، نقل شده است که ايشان براي نوشتن اين کتاب‏ها نياز به فراگيري لغت عبري داشتند؛ چرا که تورات و انجيل به زبان عبري است و آن زمان مانند امروز دانشگاهي نبود که اين زبان را آموزش دهند و اين کتاب‏ها را دقيق ترجمه کنند. در نتيجه ايشان براي آنکه بدانند ترجمه‏هاي عربي و فارسي با اصل کتابها فرقي دارند يا نه، تصميم مي‏گيرند لغت عبري را بياموزند. در آن زمان اسرائيل وجود نداشت و يهودي‏ها در همه جاي جهان از جمله در سامرا پراکنده بودند. در اين شهر بازاري وجود داشت به نام سوق اليهود، که يهودي‏ها و بچه‏هايشان در آن به زبان مادري‏شان يعني عبري گفت و گو مي‏کردند. ايشان ابتدا مي‏خواستند عبري را از بزرگان و علماي يهود ياد بگيرند، ولي آنها آموزش نمي‏دادند؛ زيرا معلوم بود هدف شيخ از يادگيري عبري، استفاده از آن عليه يهوديت است. بازاريان و تجار نيز از آموزش زبان عبري به شيخ خودداري مي‏کردند. مرحوم بلاغي گاهي اوقات براي فهميدن معناي يک کلمه مجبور مي‏شد سر ظهر که هيچ کس در آن گرماي سوزان عراق بيرون نمي‏آمد و همه در سرداب‏ها مشغول استراحت بودند، به محله‏ي يهودي‏ها برود و با پول نهار و شامش آب نبات مي‏خريد و به بعضي از اين بچه يهودي‏ها که از سر کم عقلي بيرون مانده بودند مي‏داد تا يک کلمه از کتاب تورات برايش معنا کنند. در آن گرما همه مردم بيست، سي پله زير زمين مي‏رفتند تا در محيط خنکي باشند، و حتي در حرم عسکريين عليهماالسلام هم کسي پيدا نمي‏شد و از گرما ضريح داغ مي‏شد تا جايي که نمي‏شد بر آن بوسه زد. عده‏اي براي آن که لبشان نسوزد عبا را روي ضريح مي‏گذاشتند و روي عبا را مي‏بوسيدند. مرحوم بلاغي در چنين وضعيتي تورات را که دو برابر قرآن است زير بغل مي‏گرفت و از بچه‏ها معناي کلمات آن را مي‏پرسيد و به اين شکل لغت عبري را ياد گرفت.
مرحوم بلاغي با خود نگفت خدايا، نه دانشگاهي وجود دارد که عبري ياد بگيرم، نه پولي دارم و نه طاقت گرما دارم. بلکه با تعقل و تدبري که حضرت صادق عليه‏السلام مي‏فرمايد، به اين نتيجه رسيد که به رغم تهي دستي برود از بچه‏هاي يهودي ياد بگيرد و کلمه کلمه ياد گرفت. عبري لغتي است که هر چند با زبان عربي خويشاوند و هم ريشه است، شباهت زيادي به عربي ندارد و آموختن آن آسان نيست. چه قدر صبر و کوشش خستگي ناپذير لازم است تا از طريق معلماني که بچه هستند، بر اين زبان تسلط حاصل شود. آن وقت ما بياييم اين صبر را با صبر خود، مقايسه کنيم، اصلا قابل قياس نيست.
آن بزرگوار با چنين مشقت‏هاي طاقت فرسايي کتاب‏هاي الهدي و الرحله را نوشت. من ده‏ها کتاب در مناقشه کتاب عهدين ديده‏ام، اما واقعا اين دو کتاب مرجعي براي محققان است و ديگران نيز که خواسته‏اند در اين زمينه کتاب بنويسند از آنها استفاده کرده‏اند. اين معناي صبر در تبليغ است. حال روز قيامت، ما را کنار شيخ جواد بلاغي مي‏گذارند!؟ امثال ما هرگز شايستگي مقايسه شدن با ايشان را نداريم.
حضرت امام صادق عليه‏السلام از خسته نشدن در صبر و تبليغ، به دين خدا تعبير کرده‏اند.
ماجراي حضرت نوح، ابراهيم، موسي، عيسي، و خود پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم همه براي بشر سرمشق و آکنده از پند است. خداي متعال در چندين جاي قرآن به پيامبر مي‏فرمايد: پيامبران اولوالعزم قبل از تو نيز تکذيب مي‏شدند: «کذبت رسل من قبلک فصبروا [17] ؛ پيش از تو پيامبراني تکذيب شدند پس صبر کردند». در بعضي از اين آيات کلمه «رسل» با «أل» آمده است که جمع محلاي به الف و لام از جمله صيغه‏هاي عموم است و دلالت آن بر عموم از بقيه صيغه‏هاي عموم فراگيرتر است. يعني تمام پيامبران، بدون استثنا تکذيب مي‏شدند.
البته هم چنان که اشاره شد اين سفارش‏ها از باب «اياک اعني و اسمعي يا جارة» [18] است. درست است که مخاطب اين آيات، رسول خدا است، اما مخاطب اصلي تمامي انسان‏ها مي‏باشند. يعني اي انسان‏ها، بايد صبر داشته باشيد صبر نيز تصميم مي‏خواهد. اگر کسي تصميم گرفت و صبر نيز پيشه کرد، موفق خواهد شد، اما اگر صبر نکرد، نه تنها موفق نمي‏شود، بلکه خود را در معرض نابودي قرار مي‏دهد. در اين قسمت از نامه نيز، حضرت تهديد به خشم الهي کرده و فرموده است: اگر صبر پيشه نکنيد دچار عذاب الهي مي‏شويد. در امر تبليغ صبر مقدمه واجب است و بايد صبر به خرج داد تا حجت بر طرف مقابل تمام شود کافري که شما را نمي‏شناسد، و مغزش از انديشه‏هاي باطل و انحرافي آکنده است، مطمئنا با يک بار دعوت کردن مسلمان نمي‏شود و گفته شما را نمي‏پذيرد.
پيامبران، ائمه، صالحان، علما و اتقياي گذشته يک مطلب را بارها تذکر داده‏اند. خود قرآن نيز گاهي يک مطلب را بارها و بارها يادآوري کرده است. بايد يک مطلب را به قدري با انواع شيوه‏ها و براهين خردمندانه و استوار، تکرار کرد که طرف مقابل قانع شود. حال اگر پذيرفت و هدايت شده، و اگر نپذيرفت دست کم حجت بر او تمام شده است و گوينده نيز تکليف خود را انجام داده است. مقام اثبات در امر تبليغ بسيار مهم است. بايد کاري کرد که مخاطب بر سر دو راهي قرار گيرد و به درستي سخن شما اعتقاد پيدا نمايد، و همان گونه شود که خداي متعال در قرآن فرموده است: «و حجدوا بها و استيقنتهآ أنفسهم [19] ؛ و در حالي که يقين داشتند از روي ستم و طغيان انکارش کردند». آري، اگر حجت تمام شد، انسان ديگر وظيفه‏اي ندارد، اما تا بخواهد به اين جا برسد بايد بارها تکرار کند و نرمي سخن و گفتار خردمندانه و موعظه و حکمت لازم است.
بسياري از منبري‏ها و وعاظ موفق قبل از منبر فکر مي‏کنند که چگونه سخن بگويند تا گفتارشان بر دل مستمع بنشيند. اول آيه بخوانند يا اول داستان بگويند؟ روايت را کجاي سخن بگنجانند؟ مطالب را چگونه سامان دهند؟
شخصي براي بنده نقل مي‏کرد که چهل سال پيش واعظي در کربلا منبر مي‏رفت. تصميم گرفته بود ده شب درباره فضيلت نماز شب سخنراني کند. پس از آن ده شب تمامي اهل آن جلسه نماز شب خوان شدند. در مورد نماز شب آيات، روايات و قصه‏هاي بسياري وجود دارد. اگر يک شب منبر کارگر نبود شب ديگر، و اگر باز هم مؤثر نيفتاد شب ديگر تا سرانجام اثر کند و شخصي را نماز شب خوان نمايد.
انسان بايد صبر را جزء زندگي خود قرار دهد؛ صبر در مقابل پدر و مادر، صبر در مقابل زن و بچه، صبر در مقابل برادر و خواهر. اين‏ها همه لازمه‏ي زندگي است. بايد صبر پيشه کرد. گاهي مبلغان دين را به سخره مي‏گيرند، گاهي به آنان ناسزا مي‏گويند، به هر حال بايد صبر پيشه کرد. «يا حسرة علي العباد ما يأتيهم من رسول الا کانوا به يستهزءون [20] ؛ دريغا بر اين بندگان! هيچ رسولي بر آنان نيامد مگر اين که او را ريشخند مي‏کردند».
خداوند تکوين را چنين قرار داده که افراد اين اختيار و قدرت را داشته باشند که پيامبران را ريشخند کنند، ولي در تشريع از اين کار نهي کرده و پيامبران را هم به صبر فرمان داده است.

پی نوشت ها:
[1] احقاف، آيه‏ي 35.
[2] صدر آيه مربوط به سوره فاطر، آيه 4 و ذيل آن مربوط به سوره انعام، آيه 34 است. ممکن است قرائت امام، قرائت ديگري غير از قرائت مشهور باشد.
[3] قصص، آيه‏ي 41.
[4] متن نامه امام صادق(ع).
[5] حضرت نوح، حضرت ابراهيم، حضرت موسي، حضرت عيسي، و حضرت محمد صلوات الله عليهم.
[6] هود، آيه‏ي 46.
[7] ضرب المثلي عربي است، معادل فارسي آن: «به در مي‏گويد تا ديوار بشنود».
[8] حجرات، آيه‏ي 6.
[9] آب دريا را اگر نتوان کشيد
هم به قدر تشنگي بايد چشيد.
[10] نساء، آيه 34.
[11] عادت رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم چنين بود که هيچ وقت چيزي از غنائم براي خود بر نمي‏داشتند.
[12] بحارالانوار، ج 19، ص 202، باب غزوة بدر الکبري.
[13] عثمان بن مظعون.
[14] محمد جواد بلاغي (1352 - 1283 ق) از شاگردان آقا رضا همداني، شيخ محمد طه، ملا کاظم خراساني و استاد آيةالله خويي بود.
[15] ايشان کتاب‏هاي ديگري نظير انوار الهدي و نصائح الهدي نيز دارند که با کتاب پيش گفته تشابه اسمي دارند.
[16] پدر آيةالله العظمي سيد صادق شيرازي و شاگرد مرحوم بلاغي.
[17] انعام، آيه 34.
[18] در بين اعراب ضرب المثل است.
[19] نمل، آيه 14.
[20] يس، آيه 30.
اصطلاح تصادفی
 
 

   به جهت ترویج فرهنگ اسلامی و معرفتی ، استفاده از کلیه ابزارها ، قالبها ، مقالات و محتویات چندرسانه ای (صدا و تصویر) به جز برای موارد تجاری بلامانع است .

    کپی برداری  و حذف کپی رایت از آواتارها، ابزارهای وبلاگی (کد و گرافیک) و قالبهای پایگاه جامع عاشورا شرعا حرام و قابل پیگرد قضایی است.

 Copyright © 2014 / 1393 Ashoora.ir