کسي از صحابه پيامبر بر قضيه سقيفه اعتراض نمود؟

نوع اصطلاح :
عنوان :
کسي از صحابه پيامبر بر قضيه سقيفه اعتراض نمود؟
ابان بن تغلب گويد: به امام صادق - عليه‏السلام - گفتم: فدايت شوم؛ آيا در اصحاب پيامبر - صلي الله عليه و آله و سلم - کسي بود که بر ابوبکر اعتراض کند، و نشستن او را در مجلس و مکان رسول الله - صلي الله عليه و آله و سلم - تقبيح نمايد؟
حضرت صادق - عليه‏السلام - فرمود: بله. دوازده نفر (از مهاجرين و انصار) بر ابوبکر اعتراض نمودند، آنان از مهاجرين عبارت بودند از: خالد بن سعيد بن عاص - و او مردي از بني‏اميه بود - و سلمان فارسي، و ابوذر غفاري، و مقداد بن اسود، و عمار بن ياسر، و بريده اسلمي.
و اما از انصار عبارت بودند از: ابوالهيثم بن التيهان، و سهل، و عثمان - دو فرزند حنيف - و خزيمة بن ثابت ذو الشهادتين، و ابي بن کعب و ابوايوب انصاري.
سپس حضرت فرمود: هنگامي که ابوبکر به منبر رفت اين چند نفر با هم مشورت نمودند، بعضي گفتند: به خدا؛ او را از منبر رسول الله - صلي الله عليه و آله و سلم - پائين مي‏کشيم، و ديگران گفتند: به خدا، اگر چنين نموديد به هلاکت خود کمک کرده‏ايد، در حالي که خداوند در قرآن کريم مي‏فرمايد: (و لا تلقوا بأيديکم إلي التهلکة) [1] «و خود را با دست خود به هلاکت نيفکنيد» پس بيائيد زود برويم نزد اميرالمؤمنين علي بن ابي طالب - عليه‏السلام - تا با او مشورت کنيم، و نظر او را جويا شويم و بدانيم چه بايد بکنيم.
همگي به طرف آقا اميرالمؤمنين - عليه‏السلام - شتافتند و به او گفتند: يا اميرالمؤمنين؛ حقي را که شما از ديگران به آن سزاوارتريد رها کرده‏ايد؟ زيرا ما مکرر شنيديم که رسول خدا - صلي الله عليه و آله و سلم - مي‏فرمود: «علي با حق است و حق با علي، حق با علي به هر طرف که برود مي‏رود و ميل مي‏کند» و ما قصد داشتيم برويم و او را از منبر رسول الله - صلي الله عليه و آله و سلم - پائين بکشيم، ولي آمديم ابتداءً با شما مشورت کنيم و نظر شما را جويا شويم و ببينيم ما را به چه چيز دستور مي‏دهيد. [2] .
حضرت امير - عليه‏السلام - فرمودند: «به خدا قسم؛ اگر چنين کاري را مي‏کرديد کار شما با آنها به جنگ مي‏کشيد، ولي شما مانند نمک در غذا، و سورمه در چشم، باشيد (هستيد).
به خدا قسم اگر چنين مي‏کرديد به جائي مي‏کشيد که نزد من مي‏آمديد در حالي که شمشيرها را از نيام کشيده و آماده جنگ و کارزار شده‏ايد، و در اين صورت مي‏آمدند و بالاجبار مرا وادار به مبايعت (با آن شخص) مي‏کردند، و مي‏گفتند بيعت کن وگرنه تو را مي‏کشيم، و من ناچار مي‏شدم که از خود دفاع کنم (و کشت و کشتار واقع مي‏شد) در حالي که پيامبر خدا - صلي الله عليه و آله و سلم - قبل از وفاتشان به من - سراً - فرمودند: اي ابوالحسن، امت پس از من به تو غدر و خيانت خواهند کرد و عهد مرا (که مربوط به خلافت و جانشيني تو است) نقض خواهند نمود و تو نسبت به من به منزله‏ي هارون از موسي هستي، و امت پس از من کاري را که سامري و پيروان او با هارون و پيروانش کردند با تو خواهند کرد.
من گفتم: يا رسول الله، پس شما چه سفارشي به من داريد اگر چنين شد؟
حضرت رسول فرمودند: اگر ياراني را يافتي پس اقدام کن و با آنان جهاد کن، و اگر ياراني را نيافتي دست نگهدار، و خون خود را حفظ کن تا با مظلوميت به من ملحق شوي.
و هنگامي که رسول خدا - صلي الله عليه و آله و سلم - وفات يافت به غسل و کفن و دفن آن حضرت مشغول شدم، سپس قسم خوردم که تا قرآن را جمع نکنم عبا بر دوش نگذارم مگر براي نماز، و چنين کردم.
سپس دست فاطمه - سلام الله عليها - و دو فرزندم حسن و حسين - عليهماالسلام - را گرفتم و بر اهل بدر و اهل سابقه (و سابقين در اسلام) مرور کرديم و آنها را به حقم يادآوري کردم، و به نصرت و ياريم دعوت نمودم، ولي هيچ يک از آنان به من پاسخ مثبت ندادند مگر چهار نفر: سلمان، عمار، ابوذر و مقداد - رضي الله عنهم -، و در اين امر با بقيه خويشاوندانم گفتگو کردم ولي همگي امتناع کردند، و ترجيح دادند که سکوت اختيار شود، چون مي‏دانستند در سينه‏ي آن گروه چه کينه‏هائي انباشته شده است، و مي‏دانستند چه بغضي نسبت به خدا و پيغمبر و اهل‏ بيت پيامبر - صلي الله عليه و آله و سلم - در دل دارند.
پس همگي برويد نزد آن مرد (يعني ابابکر) و او را از آنچه از فرمايشات پيامبرتان محمد - صلي الله عليه و آله و سلم - شنيده‏ايد آشنا کنيد، تا حجت را بدين طريق بر او تمام کنيد، و ديگر براي او عذري نماند، و آنان با مخالفت با اين فرمايشات از رسول اکرم - صلي الله عليه و آله و سلم - دورتر باشند هنگامي که بر او (روز قيامت) وارد مي‏شوند.
آن گروه به طرف مسجد حرکت کردند، تا اينکه منبر رسول خدا را در ميان گرفتند، و آن روز؛ روز جمعه بود و هنگامي که ابوبکر به منبر رفت مهاجرين به انصار گفتند: شما آغاز کنيد و سخن بگوئيد، و انصار به مهاجرين گفتند: بلکه شما آغاز کنيد و سخن بگوئيد، - تا اينکه گويد -: پس اولين کسي که سخن گفت خالد بن سعيد بن العاص بود، سپس باقي مهاجرين سپس انصار.
و روايت شده است که: آنان هنگام وفات رسول خدا - صلي الله عليه و آله و سلم - حاضر نبودند، و زماني به مدينه آمدند که ابوبکر در مقام خلافت نشسته بود، و آنها آن زمان از سرشناسان مسجد رسول خدا - صلي الله عليه و آله و سلم - بودند.
1- خالد بن سعيد بن العاص برخاست و گفت: اي ابوبکر؛ از خدا بترس، تو حتما مي‏داني که رسول خدا - صلي الله عليه و آله و سلم - در حالي که دور او را گرفته بوديم روز واقعه‏ي قريظه هنگامي که خداوند فتحي نصيب آن حضرت کرده بود، و علي - عليه‏السلام - آن روز عده‏اي از قهرمانان و سرشناسان معروف آنها را کشته بود حضرت رسول اکرم - صلي الله عليه و آله و سلم - فرمود: «اي گروه مهاجرين و انصار، به شما وصيتي مي‏کنم آن را حفظ کنيد، و فراموش ننمائيد، و امانتي به وديعت نزد شما مي‏گذارم از آن نگاهداري کنيد؛
بدانيد علي بن ابي طالب - عليه‏السلام - امير شما و خليفه‏ي من بعد از من است، بدين مطلب پروردگار مرا سفارشم نمود. بدانيد که اگر سفارش و وصيت درباره‏ي او را حفظ نکنيد، و او را ياري و کمک نکنيد، در احکامتان اختلاف خواهيد کرد، و امر دينتان بر شما مضطرب خواهد شد، و اشرار از شما بر شما مسلط خواهد شد.
بدانيد اهل‏بيت من وارثان امر من هستند و دانا به امر امت من بعد از من هستند.
خداوندا؛ کسي را که از آنان اطاعت کند و سفارش و وصيت مرا درباره‏ي آنها حفظ کند در زمره و گروه من محشور بنما، و نصيبي از مرافقت من براي او قرار بده که به وسيله‏ي آن نور آخرت را درک کند. (و آن روز گرفتار ظلمت و تاريکي نشود).
خداوندا؛ هر کس با اهل بيت من پس از من بدرفتاري کند از بهشتي که وسعت و پهني آن به اندازه‏ي عرض آسمان و زمين است محروم کن.
عمر بن خطاب به او گفت: ساکت باش خالد، ساکت باش، تو نه از اهل مشورت هستي، و نه از کساني هستي که از آن نظر بشود پيروي کرد.
خالد گفت: تو ساکت باش اي پسر خطاب، زيرا تو از زبان ديگري سخن مي‏گوئي، به خدا قسم؛ قريش مي‏داند که تو از پست‏ترين قريش هستي از نظر حسب، و منصب، و ارزش، و گمنام‏ترين شخص مي‏باشي، و عاجزترين فرد در دفاع از خدا و پيامبرش هستي، تو در جنگها زبون و ترسو، و در زمينه‏ي بذل و بخشش بخيل، و داراي عنصري خبيث هستي، نه در ميان قريش افتخاري داري، و نه در جنگها نامي.
و تو در اين قصه به مثابه‏ي شيطان هستي، که به انسان گفت: (اذ قال للانسان أکفر فلما کفر قال اني بري‏ء منک اني أخاف الله رب العالمين - فکان عاقبتهما أنهما في النار خالدين فيها و ذلک جزاء الظالمين ) [3] «کافر شو (تا مشکلات تو را حل کنم) اما هنگامي که کافر شد گفت: من از تو بيزارم، من از خداوندي که پروردگار عالميان است بيم دارم، سرانجام کارشان اين شد که هر دو در آتش دوزخ خواهند بود، جاودانه در آن مي‏مانند؛ و اين است کيفر ستمکاران». پس عمر خالد بن سعيد را نشاند.
2- سپس سلمان فارسي برخاست و گفت: کرديد و نکرديد، و ندانيد چه کرديد؟ و قبلا از بيعت امتناع کرده بود تا اينکه گردن او را به دست فشار دادند و مضروب ساختند.
آنجا بود که گفت: اي ابوبکر؛ در امر خود به چه کس اعتماد مي‏کني هر گاه بر تو چيزي وارد شد که او را نمي‏شناسي؟ و به سوي چه کسي پناه مي‏بري هنگامي که از تو سؤال مي‏شود مطلبي را که نمي‏داني؟ و عذر تو چيست در پيشي گرفتن بر کسي که از تو داناتر است، و به رسول خدا - صلي الله عليه و آله و سلم - نزديکتر است، و به تأويل کتاب خداي عزوجل و سنت پيامبرش داناتر است.
و کسي که پيامبر اکرم - صلي الله عليه و آله و سلم - سفارش او را به شما قبل از وفاتش نموده است. ولي شما قول او را دور انداختيد و توصيه‏ي او را به فراموشي سپرديد، و به وعده‏ي خود عمل نکرديد، و عهدش را نقض کرديد، و عقدي را بر شما قرار داده بود - که زير لواي اسامة بن زيد باشيد - بهم زديد.
پس بترسيد از عملي که انجام داديد، و مردم بايد بدانند که با مخالفت امر رسول خدا - صلي الله عليه و آله و سلم - گناهي بزرگ مرتکب شديد، و نزديک است که شرايط براي تو فراهم شود در حالي که بار گناهت سنگين‏تر شده، و به سوي قبرت برده شده‏اي در حالي که با خود مي‏بردي آنچه دو دستت آن را کسب کرده است.
پس اگر زود به حق برگردي و تدارک کني و توبه کني به خدا از گناه بزرگي که مرتکب شده‏اي به نجاتت نزديکتر خواهي بود، آن روزي که در حفره‏ات تنها خواهي بود، و کساني که تو را ياري کردند، تو را مي‏گذارند و مي‏روند، زيرا تو شنيدي آنچه ما شنيديم، و ديدي آنچه را ما ديديم ولي آنها تو را از آن چيزي که به آن چنگ زده‏اي باز نداشتند يعني اين امر (و مقامي) که هيچ عذري در اشغال آن نداري، و براي دين و مسلمين هيچ نفعي در قيام تو به آن نيست.
پس خدا را! خدا را! در نظر بگير و خود را نجات بده، آنکه بيم داد عذري باقي نگذاشت، و مباش مانند کسي که (از حق) رو گرداند و تکبر ورزد.
3- سپس ابوذر برخاست و گفت: اي جماعت قريش؛ کار قبيحي مرتکب شديد، و قرابت را رها کرديد.
به خدا قسم؛ (به وسيله‏ي کار شما) گروهي از عرب مرتد خواهند شد، و در دين شک خواهند کرد. و اگر شما امر را به اهل بيت پيامبرتان بسپاريد هيچ اختلاف و جنگي واقع نخواهد شد.
به خدا قسم؛ اين امر به دست کسي افتاد که با غلبه و قهر او را به دست آورد (نه با شايستگي)، و از اين به بعد چشم کساني که هيچ اهليت ندارند به آن دوخته خواهد شد، و خونهاي بسياري در طلبش ريخته خواهد شد.
(و همان واقع شد که ابوذر گفت..).
سپس ابوذر گفت: شما مي‏دانيد و خوبان شما مي‏دانند که رسول خدا - صلي الله عليه و آله و سلم - فرمود: «امر (خلافت و زعامت) پس از من از آن علي - عليه‏السلام - است، سپس از آن فرزندم حسن و حسين - عليهماالسلام -، و پاکان و مطهران از ذريه‏ام».
ولي شما گفته‏ي پيامبرتان را دور انداختيد و آنچه را نزد شما به وديعت گذاشت به فراموشي سپرديد، آري شما از دنياي فاني پيروي کرديد، و آخرت باقي را که هرگز جوانيش به پيري نمي‏انجامد، و نعمتش زائل نمي‏شود، و ساکنانش محزون نمي‏گردند، و اهلش نمي‏ميرند، در مقابل بهاي حقير و ناچيز و فاني و زائلي فروختيد.
درست مانند امتهاي گذشته که بعد از پيامبرانشان کفر ورزيدند و به عقب برگشتند، و تغيير دادند، و تبديل کردند، و اختلاف کردند، و شما درست مانند آنان عمل کرديد، و در اين جهت با آنان يکسان شديد، طابق النعل بالنعل، و چه زود نتيجه‏ي شوم و تلخ اين کارتان را خواهيد چشيد و به سبب آنچه با دستان خود کسب کرديد مجازات (سخت) خواهيد شد، و هرگز خدا به بندگان ظلم نمي‏کند.
4- سپس مقداد برخاست و گفت: اي ابابکر؛ از ظلم و ستم خود برگرد (و دست بردار) و به سوي پروردگارت توبه کن، و ملازم خانه‏ي خود شو، و بر گناهت گريه کن، و امر را به صاحب اصليش که از تو سزاوارتر است بسپار، زيرا تو مي‏داني که رسول خدا - صلي الله عليه و آله و سلم - چه پيمان و عهدي بر گردن تو گذاشت، و چه بيعتي از تو گرفت، و چگونه تو را ملزم کرد که زير پرچم اسامة بن زيد حرکت کني و او مولاي تو است.
و به شما فهمانيد که اين امر (يعني خلافت) از آن تو و کسي که تو را در آن کمک کرد نيست به وسيله‏ي ضميمه نمودن نشانه‏ي نفاق و کانون شقاق عمرو بن عاص که خداوند در توصيفش بر پيامبرش - صلي الله عليه و آله و سلم - اين آيه نازل فرمود: (ان شانئک هو الأبتر) [4] «(و بدان) دشمن تو قطعا بريده نسل و بي‏عقب است!» - زيرا اختلافي ميان اهل علم و دانش نيست که اين کلام الهي درباره‏ي عمرو نازل شد - و او بر شما و تمامي منافقين آن زمان که پيامبر خدا - صلي الله عليه و آله و سلم - براي غزوه ذات السلاسل فرستاد، امير بود، و عمرو شما را نگهبان لشکرش نمود، پس؛ از نگهباني تا خلافت؟ (نگهباني کجا و خلافت کجا).
از خدا بترس، و مبادرت کن به استعفاي از اين کار پيش از آنکه فرصت فوت شود، زيرا اين براي تو در زندگيت و براي پس از مرگت سالم‏تر است، و به دنيايت اعتماد نکن، و قريش و غير قريش تو را فريب ندهند.
پس به زودي دنيايت مضمحل مي‏شود و از بين مي‏رود، و سپس نزد پروردگارت حاضر مي‏شوي، و تو را به سبب عملت مجازات خواهد کرد، و تو دانستي (و مي‏داني) و يقين داري که علي بن ابي‏طالب - عليه‏السلام - صاحب (واقعي) اين امر بعد از پيامبر - صلي الله عليه و آله و سلم - است، پس اين امر (خلافت) را به او بسپار؛ زيرا خدا آن را (به خاطر کمالاتي) براي او قرار داد.
اگر چنين کردي، براي ستر (ساير عيوبت) بهتر و کاملتر است، و براي سبک کردن بارت بهتر است، و به خدا من تو را نصيحت کردم اگر نصيحت مرا قبول کني، و بازگشت تمامي امور به خدا است.
5- سپس بريده‏ي اسلمي برخاست و گفت: انا لله و انا اليه راجعون، حق چه کشيد از دست باطل اي ابابکر؛ آيا فراموش کردي يا به فراموشي سپردي، يا اينکه نفست تو را فريب داد، و باطلها را برايت زينت داد؟ يا اينکه به ياد نمي‏آوري آنچه رسول خدا- صلي الله عليه و آله و سلم - ما را به آن دستور داد آن هنگام که علي بن ابي طالب - عليه‏السلام - را اميرالمؤمنين ناميد، در حالي که رسول خدا هنوز در ميان ما بود و فراموش کردي فرموده‏ي او را که بارها تکرار نمود: «اين اميرالمؤمنين، و کشنده‏ي قاسطين، و منحرفين است».
پس از خدا بترس، و خود را زود نجات بده پيش از آن که نتواني آن را نجات دهي، و از آنچه آن را هلاک مي‏کند خلاص کن، اين امر را به آن کسي که از تو سزاوارتر است به آن برگردان، و در اين امر غاصبانه ادامه نده، و برگرد، تا هنوز مي‏تواني برگردي.
من خالصانه به تو نصيحت کردم، و تو را به راه نجات دلالت کردم، پس پشتيبان مجرمان و جنايتکاران مباش.
6- سپس عمار بن ياسر برخاست و گفت: اي جماعت قريش؛ و اي مسلمانان؛ اگر مي‏دانيد (چه خوب) و اگر نمي‏دانيد پس بدانيد که اهل بيت پيامبرتان از همه به او سزاوارترند، و به ارث او احقند، و از همه در تدبير امور دين تواناترند، و نسبت به شؤون مؤمنين امانت دارترند، و نگهباني آنها از ملت و دين او بيشتر است، و داراي اخلاص بيشتري نسبت به امت او هستند.
پس رفيقتان را وادار کنيد که حق را به صاحبانش برگرداند، پيش از اينکه وحدتتان متلاشي شود، و شوکتتان ضعيف شود، و دشمنانتان بر شما چيره شود، و تفرقتان آشکار شود، و فتنه به وسيله‏ي شما بزرگ شود، و اختلاف پيدا کنيد، و دشمنتان در شما طمع کند.
پس شما مي‏دانيد که بني‏هاشم از شما به اين امر (خلافت) سزاوارترند، و علي - عليه‏السلام - از ميان آنان مولاي شما است به وسيله‏ي عهد خدا و پيامبر (و سفارش و دستور آنان)، و شما ديديد که ميان علي - عليه‏السلام - و ديگر فرق آشکار است، زيرا شما ديديد که رسول اکرم - صلي الله عليه و آله و سلم - تمامي درهاي خانه‏هاي شما را که به داخل مسجد باز مي‏شد بست ولي در خانه علي - عليه‏السلام - را نبست.
و دختر گرامي خود را به او داد در حالي که دست رد به سينه‏ي تمامي کساني که از شما از او خواستگاري کردند، زد.
و درباره‏ي او پيامبر - صلي الله عليه و آله و سلم - فرمود: «من شهر علمم، و علي - عليه‏السلام - دروازه‏ي آن شهر است پس هر کس خواهان حکمت است (و مي‏خواهد وارد شهر علم شود) از راه دروازه‏ي اين شهر وارد شود».
و شما همگي دست نياز - در امور و مشکلات دينتان - به سوي او دراز مي‏داريد، در حالي که او از همگي شما بي‏نياز است. و همچنين سوابق و فضائل ديگري دارد که حتي آنکه خود را از همه‏ي شما بهتر مي‏داند از آنها عاري و بي‏بهره است.
پس چرا از او روي گردانده‏ايد؟ و چرا بر حق او حمله‏ور شده‏ايد، و زندگي دنيوي را بر آخرت ترجيح داده‏ايد؟ بدهيد به او آنچه را که خدا به او داد.
7- سپس ابي بن کعب برخاست و گفت: اي ابوبکر، حقي را که خداوند آن را براي غير تو قرار داده انکار مکن و ناديده مگير، و نخستين کسي مباش که امر رسول خدا - صلي الله عليه و آله و سلم - را در مورد وصي و صفي (و برگزيده‏اش) مخالفت کرد، و راه عصيان پيش گرفت، و از دستورش سر باز زد، حق را به صاحبانش برگردان تا در امان باشي، و در ضلالت خود ادامه مده که پشيمان مي‏شوي.
و به سرعت توبه کن تا بار گناهت سبک شود و اين امر را که خدا آن را براي تو قرار نداده است به خود اختصاص مده، که نتيجه‏ي شوم عمل خود را ملاقات خواهي کرد، و به زودي اين را که در آن هستي مفارقت خواهي نمود، و نزد پروردگارت خواهي رفت، و از جنايتي که مرتکب شده‏اي سؤال خواهد کرد پروردگارت نسبت به بندگانش ظالم نيست.
8- سپس خزيمه برخاست و گفت: اي مردم مگر نمي‏دانيد که پيامبر خدا - صلي الله عليه و آله و سلم - شهادت مرا به تنهائي قبول کرد، و در کنار من شاهد ديگري نخواست؟
گفتند: بله.
گفت: پس شهادت مي‏دهم که من شنيدم از رسول خدا - صلي الله عليه و آله و سلم - که مي‏گفت: «اهل بيت من حق را از باطل جدا مي‏کنند، و آنها اماماني هستند که بايد به آنان اقتدا شود و من آنچه که دانستم گفتم، و نيست بر فرستاده‏اي مگر رساندن آشکاري».
9- سپس ابوالهيثم بن التيهان برخاست و گفت: و من شهادت مي‏دهم که پيامبر ما - صلي الله عليه و آله و سلم - علي - عليه‏السلام - را در روز غدير منصوب نمود، و انصار گفتند: او را منصوب ننمود مگر براي خلافت، و بعضيها گفتند: او را منصوب ننمود مگر براي اينکه مردم بدانند که او مولاي هر کسي است که پيامبر - صلي الله عليه و آله و سلم - مولاي او است، و مطالب بسياري.
پس ما مرداني به نزد رسول الله - صلي الله عليه و آله و سلم - فرستاديم که از مراد آن حضرت بپرسند.
حضرت فرمود: «بگوئيد به آنها که: علي - عليه‏السلام - ولي مؤمنان پس از من است و او ناصحترين شخص براي امتم مي‏باشد».
و من شهادت مي‏دهم به آنچه خود شاهد و حاضر در آن بودم، پس هر کس خواست ايمان بياورد و هر کس خواست کافر شود، قيامت روز قضاوت و جداسازي است.
10- سپس سهل بن حنيف برخاست و پس از حمد و ثناي الهي و صلوات بر پيامبر اکرم محمد و آل او - عليهم‏السلام - گفت: اي جماعت قريش، شاهد باشيد که من شهادت مي‏دهم که رسول الله - صلي الله عليه و آله و سلم - را در همين مکان - يعني روضه - ديدم در حالي که دست علي بن ابي طالب - عليه‏السلام - را گرفته بود، و مي‏گفت:
«اي مردم، اين علي - عليه‏السلام - امام شما پس از من است، و وصي من در حيات، و پس از وفات من است، و پرداخت کننده دين من است، و برآورنده‏ي وعده‏ي من است، و نخستين کسي است که با من کنار حوض کوثر مصافحه مي‏کند، پس خوشا به حال کسي که از او پيروي کند، و او را ياري نمايد، و واي بر کسي که از او تخلف کند، و او را ياري ننمايد».
11- و در کنارش برادرش عثمان بن حنيف ايستاد و گفت: از رسول اکرم - صلي الله عليه و آله و سلم - شنيديم که مي‏گفت: (لا تخونوا الله و الرسول و تخونوا أماناتکم و أنتم تعلمون) [5] «اهل بيت من ستاره‏گان زمينند، پس برآنان پيشي نگيريد، بلکه آنان را مقدم بداريد (و پشت سر آنها حرکت کنيد) آنها رهبران شما بعد از من هستند».
در اين هنگام مردي برخاست و گفت: اي رسول خدا، چه کساني اهل بيت شما هستند؟
پيامبر - صلي الله عليه و آله و سلم - فرمود: «علي و پاکان از فرزندانش»، و اين مطلب را توضيح داد.
پس اي ابوبکر، نخستين کافر به آن حضرت مباش، و به خدا و پيامبر خيانت نکنيد»! و (نيز) در امانات خود خيانت روا مداريد، در حالي که مي‏دانيد (اين کار، گناه بزرگي است).
12- سپس ابوايوب انصاري برخاست و گفت: بندگان خدا؛ از خدا بپرهيزيد درباره‏ي اهل‏بيت پيامبرتان و به آنها برگردانيد حقي را که خداوند آن را براي آنان قرار داده، من هر آنچه برادرانم شنيدند شنيدم در جاهاي متعدد که پيامبر - صلي الله عليه و آله و سلم - به علي - عليه‏السلام - اشاره مي‏کرد و مي‏فرمود:
«علي امام نيکان، و کشنده‏ي کافران است، خذلان شده است کسي که او را خذلان کند، و پيروز است کسي که او را ياري کند».
پس توبه کنيد از اين ظلم و ستمتان که خدا توبه پذير و مهربان است، و پشت به او ننمائيد، و از او اعراض نکنيد.
امام صادق - عليه‏السلام - مي‏فرمايد: اينجا بود که ابوبکر روي منبر به طوري مجاب شد که ديگر ندانست در پاسخ آنها چه بگويد، سپس گفت: من رهبر شما شدم در حالي که از شما بهتر نيستم مرا از اين کار معاف بداريد، معاف بداريد.
عمر بن الخطاب گفت: پائين بيا اي احمق! اگر نمي‏تواني از قريش با دلايل قوي دفاع کني پس چرا خود را در اين مقام قرار دادي؟ به خدا؛ قصد داشتم تو را از اين منصب خلع کنم، و واگذار کنم آن را به «سالم» غلام و برده‏ي ابوحذيفه.
ابوبکر پائين آمد، و عمر دست او را گرفت و هر دو به شتاب به منزلش رفتند و سه روز در خانه ماندند، و به مسجد رسول الله - صلي الله عليه و آله و سلم - نمي‏آمدند.
هنگامي که روز چهارم شد «خالد بن الوليد» آمد به همراه هزار نفر (رجاله) و به آنها گفت: چرا نشسته‏ايد، به خدا بني‏هاشم چشم طمع به اين مقام دوخته‏اند. و «سالم» غلام و برده ابوحذيفه با هزار نفر آمد و «معاذ بن جبل» با هزار نفر آمد و همين طور از اين سو و آن سو يکي يکي جمع شدند تا اينکه چهار هزار نفر مرد جمع شدند و شمشيرها را از نيام کشيدند و سپس به راه افتادند در حالي که در پيشاپيش آنان عمر بن الخطاب حرکت مي‏کرد تا به مسجد رسول الله - صلي الله عليه و آله و سلم - رسيدند.
عمر گفت: اي اصحاب علي؛ اگر کسي از شما سخناني که ديروز گفت بار ديگر تکرار کند گردن او را مي‏زنيم. «خالد بن سعيد بن العاص» برخاست و گفت: اي فرزند صهاک حبشيه، با شمشيرتان ما را تهديد مي‏کنيد؟ به خدا قسم شمشيرهاي ما از شمشيرهاي شما تيزتر است، و ما از شما بيشتر هستيم گر چه عددمان اندک است، چون حجت و دليل با ما است.
به خدا قسم اگر نبود طاعت امامم هر آينه شمشير خود را از نيام برمي‏کشيدم، و با تو مي‏جنگيدم تا جايي که ديگر عذري نماند.
اميرالمؤمنين - عليه‏السلام - فرمودند: «اي خالد، بنشين خداوند مقام تو را مي‏داند، و تلاش تو را سپاسگزار است». خالد نشست.
سپس «سلمان فارسي» برخاست و گفت: الله اکبر الله اکبر من از رسول خدا - صلي الله عليه و آله و سلم - با اين دو گوشم شنيدم - و گرنه کر باد - که فرمود: «در حالي که برادرم و پسرعمم در مسجد با گروهي از اصحابش نشسته است گروهي از سگان جهنم بر او يورش مي‏برند، و اراده‏ي قتل او و قتل يارانش مي‏کنند» و من شک نمي‏کنم که آنها شما باشيد.
عمر ابن الخطاب که اين سخن را از سلمان شنيد به او حمله کرد، که علي - عليه‏السلام - به سرعت برخاست و يقه‏ي او را گرفت به زمين زد و فرمود: «اي صهاک حبشيه؛ اگر نبود کتاب و وصيتي که قبلا از ناحيه رسول خدا - صلي الله عليه و آله و سلم - به من رسيده، به تو نشان مي‏دادم که کدام يک از ما ياران کمتري و ياوران ضعيف‏تري دارد».
سپس حضرت رو به اصحابش نمود و فرمود: (اذهب انت و ربک فقاتلا انا هاهنا قاعدون) [6] «برويد خداي رحمتتان کند، به خدا وارد مسجد نمي‏شوم مگر آنسان که دو برادرم موسي و هارون وارد شدند، هنگامي که اصحابش به او گفتند: تو و پروردگارت برويد و (با آنان) بجنگيد، ما همين جا نشسته‏ايم.
به خدا قسم؛ وارد نمي‏شوم به مسجد مگر براي زيارت رسول خدا - صلي الله عليه و آله و سلم - يا براي قضيه‏اي که در آن نظر بدهم چون جايز نيست اهمال آن بدليل نهي پيامبر - صلي الله عليه و آله و سلم - از اينکه مردم در حيرت رها شوند». [7] .

پی نوشت ها:
[1] سوره‏ي بقره آيه‏ي 195.
[2] البحار، ج 28، ص 191.
[3] سوره‏ي حشر آيه‏ي 16 - 17.
[4] سوره‏ي کوثر آيه‏ي 3.
[5] سوره‏ي انفال آيه‏ي 27.
[6] سوره‏ي مائده آيه‏ي 24.
[7] الاحتجاج للطبرسي 47 - 50، بحارالأنوار: ج 28 ص 189 ح 2.
اصطلاح تصادفی
 
 

   به جهت ترویج فرهنگ اسلامی و معرفتی ، استفاده از کلیه ابزارها ، قالبها ، مقالات و محتویات چندرسانه ای (صدا و تصویر) به جز برای موارد تجاری بلامانع است .

    کپی برداری  و حذف کپی رایت از آواتارها، ابزارهای وبلاگی (کد و گرافیک) و قالبهای پایگاه جامع عاشورا شرعا حرام و قابل پیگرد قضایی است.

 Copyright © 2014 / 1393 Ashoora.ir