بر بالین پیامبر

نوع اصطلاح :
عنوان :
بر بالین پیامبر
رسول خدا(ص) در بستر بیماری خفته بود. من به قصد عیادت او رفته بودم. در آنجا مردی حضور داشت که در حسن و جمال بی نظیر بود. او در حالی که سر مبارک پیامبر را در دامن داشت، و بر بالین او نشسته بود، و پیامبر نیز در خواب بود.
من داخل شدم (اما جلوتر نرفتم، صدای آن مرد) مرا به پیش خواند و گفت:نزدیک عموزاده خود شو که تو از من بر او سزاوارتری!.
جلو رفتم و نزدیک ایشان شدم. (با آمدن من) آن مرد برخاست جای خود را به من داد و رفت. من نشستم و سر مبارک حضرت را چنانکه او در دامن گرفته بود در بغل گرفتم. ساعتی گذشت. پیامبر خدا(ص) بیدار شد، و از من پرسید: مردی که سر بر دامن او داشتم کجا رفت؟.
گفتم: وقتی که من داخل شدم او مرا نزد شما خواند و گفت: نزدیک عموزاده خود شو که تو از من بر او سزاوارتری، سپس برخاست و رفت و من جای او نشستم.فرمود: او را شناختی؟
گفتم: نه، پدر و مادرم فدای شما.
فرمود: او جبرئیل بود. من سر بر دامن او نهاده بودم و به سخنانش گوش د می‏دادم تا اینکه دردم سبک گشت و خواب بر چشمانم غلبه کرد.
عن علی بن ابی طالب قال: دخلت علی نبی الله و هو مریض فاذا راسه فی حجر رجل احسن ما رایت من الخلق و النبی نائم فلما دخلت علیه قال الرجل: ادن لی ابن عمک فانت احق به منی فدنوت منهما فقام الرجل و جلست مکانه و وضعت راس النبی فی حجری کما کان فی حجر الرجل فکمکثت ساعخ ثم ان النبی استیقظ فقال: این الرجل الذی کان راسی فی حجره؟
فقلت: لما دخلت علیک دعانی الیک ثم قال ادن الی ابن عمک فانت احق به منی ثم قام فجلست مکانه.
فقال النبی: فهل تدری من الرجل؟ قلت: لا بابی و امی فقال النبی: ذاک جبرئیل کان یحدثنی حتی خف عنی و جعی و نمت و راسی فی حجره. [1] .

پی نوشت ها:
[1] فضائل الخمسه من الصحاح السته، ج 2، ص 40؛ کشف الغمه 7 ج 1، ص 294؛ مناقب ابن شهر آشوب، ج 2، ص 270؛ بحار، ج 22، ص 506 به نقل از امالی شیخ مفید.
اصطلاح تصادفی
 
 

   به جهت ترویج فرهنگ اسلامی و معرفتی ، استفاده از کلیه ابزارها ، قالبها ، مقالات و محتویات چندرسانه ای (صدا و تصویر) به جز برای موارد تجاری بلامانع است .

    کپی برداری  و حذف کپی رایت از آواتارها، ابزارهای وبلاگی (کد و گرافیک) و قالبهای پایگاه جامع عاشورا شرعا حرام و قابل پیگرد قضایی است.

 Copyright © 2014 / 1393 Ashoora.ir