قاسطین‏

نوع اصطلاح :
عنوان :
قاسطین‏
داستان حکمت و نبرد با معاویه، این فرزند هند جگرخوار و (برده) آزاد شده! (از معدود مواردی بود که خداوند بزرگ، ایمان و توانایی مرا بدان وسیله آزمود).
از روزی که محمد به رسالت مبعوث گشت، معاویه به دشمنی و خصومت با او و سایر مؤمنان پرداخت تا زمانی که به لصف خدا و به زور شمشیر مسلمانان، دروازه‏های شهر مکه گشوده گشت. همانروز از معاویه و پدرش، بیعت و پیمان وفاداری و فرمانبرداری برای من گرفته شد و در فرصتهای دیگر نیز تا سه نوبت همان پیمان تاءکید و تجدید شد.
پدرش (ابوسفیان) نخستین کسی بود که در گذشته (پس از رحلت پیامبر خدا(ص)) بر من به عنوان امیرالمومنین سلام کرد. و همو بود که بارها مرا تشویق و ترغیب می‏کرد که که به پاخیزم و حق خود را از خلفای پیشین بستانم. در هر فرصت که دیداری دست می‏داد، او تجدید بیعت و اظهار وفاداری می‏نمود.
... معاویه که به خلافت دل بسته بود و در سر اندیشه آن را می‏پروراند، همین که دانست من به عنوان خلیفه مسلمین شناخته شده‏ام و حق از دست رفته به جای خویش بازگشته است از اینکه به آرزوی دیرینه‏اش (خلافت) دست یابد و بر دین خدا که امانتی است نزد ما، حاکم گردد، ماءیوس گشت، روی به عمرو بن عاص آورد و به او پیوسته و تا توانست از او دلجویی کرد و از خود شادمانش ساخت و سرزمین پهناور مصر را طعمه او کرد در صورتی که چنین حقی نداشت.
اگر درهمی بیش از سهم مسلمانان برداشت می‏کرد حرام بود، و متصدی اموال نیز حق نداشت بیش از سهم مجاز، به او برساند.
معاویه به دستیاری رفیق خود، شهرهای اسلامی را یکی پس از دیگری دستخوش تعدی و تجاوز ساخت. برای آنان که دست او را به بیعت فشرده بودند، اسباب آسایش و رفاه فراهم ساخت و کسانی که امتناع نمودند محروم ساخت و یا به تبعید فرستاد.سپس در حالی که پیمان خود را شکسته بود، دست تعدی به اطراف و نواحی قلمرو اسلامی از شرق و غرب دراز کرد و اخبار شرارتهای او پی در پی به من می‏رسید.قال علی (ع):... فتحکیمهم الحکمین و محاربه ابن اکله الاکباد و هو طلیق ابن طلیق معاندلله عزوجل و لرسوله و المومنین منذ بعث الله محمدا الی ان فتح الله علیه مکه عنوه فاخذت بیعته نو بیعنه ابیه لی معه فی ذلک الیوم و فی ثلاثه مواطن بعده و ابوه بالامس اول من سلم علی بامره الومنین و جعل یحثنی علی النهوض فی اخذ حقی من الماضین قبلی و یجدد لی بیعته کلما اتانی.
و اعجب العب انه لما رای ربی تبارک و تعالی قد رد الی حقی و اقره فی معدنه و انقطع طمعه ان یصیر فی دین الله رابعاً [1] و فی امانه حملناها حاکماً؛ کر علی العاصی بن العاص فاستماله فمال الیه! ثم اقبل به بعد ان اطمعه [2] مصر و حرام علیه ان یاخذ من الفی دون قسمه درهما و حرام علی الراعی ایصال درهم الیه فوق حقه فاقبل یخبط البالد بالظلم و یطاها بالغشم فمن بایعه ارضاه و من خالفه ناواه. ثم توجه الی ناکثا علینا مغیرا فی البلاد شرقا و غربا و یمینا و شمالا و الانبا تاتینی و الاخبار ترد علی بذلک.... [3] .

پی نوشت ها:
[1] در مصادر چنین است اما صحیح راعیاً است.
[2] در مصادر چنین است اما صحیح اطعمه است.
[3] خصال، ص 432؛ اختصاص، ص 176.
اصطلاح تصادفی
 
 

   به جهت ترویج فرهنگ اسلامی و معرفتی ، استفاده از کلیه ابزارها ، قالبها ، مقالات و محتویات چندرسانه ای (صدا و تصویر) به جز برای موارد تجاری بلامانع است .

    کپی برداری  و حذف کپی رایت از آواتارها، ابزارهای وبلاگی (کد و گرافیک) و قالبهای پایگاه جامع عاشورا شرعا حرام و قابل پیگرد قضایی است.

 Copyright © 2014 / 1393 Ashoora.ir