پیشگویی های در مورد کربلا

نوع اصطلاح :
عنوان :
پیشگویی های در مورد کربلا
نهضت خون بار کربلا و شهادت ابوعبدالله الحسین علیه‏السّلام و خاندان و یاران باوفای آن حضرت، از آنجا که پشتوانه محکم برای بقاء اسلام و حفظ آن از انحرافات و نابودی اسلام می‏باشد، همان اسلامی که خود رمز سعادت انسانیت در آن است. از دورانهای بسیار دور، قبل از ولادت سیدالشهداء و قبل از بعثت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله وسلم و بلکه از اوائل خلقت حضرت آدم علیه‏السّلام مورد گفتگو واقع شده و پیامبران بزرگ الهی از آن آگاه و به آن خبر می‏دادند یا نگران آن بوده‏اند.
اما پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم و امیرالمؤمنین و حضرت فاطمه علیهماالسلام و به طور کلی خاندان نبوت که این واقعه از جهات مختلف برای آنها روشن بوده است، دلیل این مطلب اخبار و روایات و اسناد معتبر تاریخی است که در کتب اسلامی موجود است. و اینک ما در این رهگذر تنها روایاتی را که از حضرت امیر علیه‏السّلام در این مورد آمده است ذکر می‏کنیم.

هرثمة بن سلیم گوید: با علی علیه‏السّلام به صفین (برای جنگ با معاویه) می‏رفتیم، وقتی به زمین کربلا رسیدیم حضرت در آنجا با ما نماز جماعت خواند بعد از سلام نماز با دست مبارک مقداری از خاک کربلا برداشت و بوئید، سپس فرمود:
خوشا به حال تو ای خاک، البته که از تو گروهی (روز قیامت) محشور شوند که بی‏حساب وارد بهشت می‏گردند.
هرثمة وقتی به خانه برگشت به همسر خود به نام جرداء که از شیعیان حضرت بود گفت: آیا نمی‏خواهی تو را از کار مولایت اباالحسن به شگفت آورم؟ وقتی به سرزمین کربلا رسیدیم مقداری از خاک آن زمین برداشت و بوئید و گفت: خوشا به حال تو ای خاک البته که از تو گروهی روز قیامت محشور می‏شوند که بی‏حساب وارد بهشت می‏گردند، او از کجا علم غیب دارد؟
جرداء همسرش گفت: ای مرد ما را رها کن، امیرالمؤمنین جز حق نمی‏گوید. هرثمة گوید: (روزگار گذشت تا در زمان یزید) عبیدالله بن زیاد برای جنگ امام حسین علیه‏السلام مردم را بسیج می‏کرد، من در آن لشکر بودم، وقتی به زمین کربلا و امام حسین و اصحاب او رسیدم، به یادم آمد آن منزلی را که با علی علیه‏السلام آمده بودم و آنجائی که حضرت خاک را برداشته و آن سخن را گفته بود شناختم. از آمدن خود ناراحت شدم، اسب خود را به طرف اباعبدالله الحسین رانده نزد حضرت آمدم سلام کردم و حدیث پدر بزرگوارش در این امکان را نقل کردم. حضرت فرمود: به کمک ما آمدی یا بر علیه ما؟ گفتم: ای پسر پیامبر نه با شما و نه بر علیه شما، زن و فرزندم را رها کردم و از پسر زیاد بر ایشان نگرانم، حضرت فرمود: زود برگرد و دور شو تا کشته شدن ما را نبینی، سوگند به آنکه جان حسین در دست اوست، هیچ کس امروز نیست که کشته شدن ما را ببیند و یاری نکند مگر اینکه داخل جهنم شود. هرثمه گوید: به سرعت از زمین کربلا فرار کردم تا کشته شدن آنها را نبینم. [1] .

به خدا قسم آنها اینجا فرود می‏آیند
جویرة بن مسهر عبدی گوید: در راه صفین وقتی امیرالمؤمنین به زمین کربلا رسید نگاهی به چپ و راست افکند و گریه کرد.
سپس فرمود: به خدا قسم اینجا فرود می‏آیند، مردم سخن حضرت را نفهمیدند مگر هنگام شهادت اباعبدالله الحسین علیه‏السّلام. یکی از اصحاب گوید: من در آنجا استخوان شتری را به عنوان نشانه همانجائی که حضرت اشاره کرده بود در زمین نهادم، وقتی امام حسین علیه‏السّلام کشته شد، دیدم استخوان همانجائی است که او و اصحاب او کشته شدند. [2] .

وزنه آل محمد اینجا فرود می‏آید
مخنف بن سلیم گوید: علی علیه‏السّلام را در زمین کربلا دیدم که با دست خود اشاره می‏کرد و می‏فرمود: اینجا اینجا مردی پرسید: یا امیرالمؤمنین اینجا چیست؟ فرمود: وزنه آل محمد صلی الله علیه و آله وسلم اینجا فرود می‏آید، وای بر شما از آنها و وای بر آنها از شما!
آن مرد گفت: این سخن یعنی چه؟ فرمود: وای بر آنها از شما زیرا ایشان را می‏کشید و وای بر شما از آنها زیرا خداوند شما را به خاطر کشتن آنها داخل جهنم می‏کند.
در روایت دیگری آمده است: چون به حضرت گفتند اینجا کربلاست فرمود: (سرزمین) غم و غصه است، آنگاه با دست مبارک اشاره به مکانی نمود و فرمود:
اینجا محل قرار گرفتن بارهای ایشان و مکان مرکبهای آنهاست، آنگاه به مکان دیگری اشاره نموده فرمود: اینجا خونهای ایشان ریخته می‏شود و سپس حضرت حرکت نمود. [3] .

اینجا محل کشتگان عاشق است
حضرت باقر علیه‏السّلام فرمود: امیرالمؤمنین با مردم حرکت کرد تا به اطراف زمین کربلا رسیدند حضرت در محلی که به آن مقدفان گویند طواف کرده فرمود:
اینجا دویست پیامبر و دویست سبط پیامبر شهید شده‏اند.
و اینجا محل کشته شدن عاشقان شهیدی است که نه پشتیبان بر آنها سبقت گرفته‏اند و نه آیندگان به آنها خواهند رسید. [4] .
و در روایت دیگری فرمود: خوشا به حال تو ای خاک که خونهای دوستان بر تو ریخته می‏شود. [5] .

آه آه، خاندان ابوسفیان از من چه می‏خواهند
عبدالله بن عباس گوید: هنگامیکه در راه صفین امیرالمؤمنین علیه‏السّلام به نینوا رسید با صدای بلند مرا صدا زد و فرمود: ای پسر عباس آیا این مکان را می‏شناسی؟ عرض کردم: نه، فرمود: اگر این زمین را مثل من بشناسی از آن عبور نمی‏کنی مگر اینکه مثل من گریان خواهی شد، آنگاه حضرت مدتی طولانی به شدت گریست و به گونه‏ای که محاسن شریفش خیس شد و دانه‏های اشک بر سینه او می‏ریخت و ما نیز با آن حضرت گریان شدیم. سپس دیدیم حضرت از عمق جان ناله می‏زد و می‏فرمود: آه آه خاندان ابوسفیان از من چه می‏خواهند؟
آل حرب که حزب شیطانند و اولیاء کفر از من چه می‏خواهند؟ سپس حضرت خطاب به فرزند خود امام حسین علیه‏السّلام نموده فرمود: ای ابا عبدالله صبر کن، که پدرت نیز تحمل می‏کند مثل آنچه به تو می‏رسد، سپس حضرت آب طلبید، وضو گرفته نماز خواند، دوباره سخنان خود را تذکر داده سپس چشمان مبارکش مختصری به خواب رفت، وقتی بیدار شد فرمود:

خوابی که حضرت امیر در سرزمین کربلا دید
ای ابن‏عباس آیا آنچه را که الان در خواب دیدم به تو بگویم؟ عرض کردم: خیر است یا امیرالمؤمنین مقداری خوابیدید؟ فرمود:دیدم گویا مردانی از آسمان فرود آمدند با پرچمهای سفید و شمشیرهای براق که بر کمر داشتند، و اطراف این زمین را خط کشیدند، سپس دیدم گویا شاخه‏های این درختان بر زمین آمد، زمین به لرزه افتاد و دریائی از خون نمایان شد.
و دیدم که گویا حسین من که فرزندم و پاره تن من و مغز من است در این دریای خون غرق است و یاری می‏طلبد ولی کسی به او جواب نمی‏دهد.
گویا آن مردان سفید که از آسمان آمدند ندا می‏کردند: ای خاندان پیامبر صبر کنید، البته شما به دست بدترین مردم کشته می‏شوید و اینک بهشت مشتاق شماست. سپس آنها مرا تسلیت دادند و گفتند: ای اباالحسن بشارت باد تو را، خداوند چشم تو را روشن گرداند آنگاه که مردم در مقابل پروردگار عالمیان برخیزند، و از خواب بیدار شدم. سپس حضرت افزود: سوگند به آنکه جانم به دست اوست، صادق مصدق ابوالقاسم محمد صلی الله علیه و آله وسلم به من خبر داد که هنگام رفتن برای (سرکوبی) شورشیان به این سرزمین عبور خواهم کرد و اینکه این زمین کرب و بلا است، در این زمین هفده نفر از اولاد من و فاطمه علیهماالسلام دفن می‏شوند و این زمین در آسمانها به کرب و بلا معروف است همچنان که مدینه و مکه و بیت المقدس شهرت دارد و یاد می‏شود، سپس د فرمود:


آثار آهوان و داستان عبور عیسی از کربلا
ای پسر عباس اطراف این سرزمین جستجو کن پشکل آهوانی را پیدا کن، به خدا قسم دروغ نگفتم و خبر دروغ هم به من نداده‏اند، رنگ آنها زرد است مانند زعفران.
ابن‏عباس گوید: به دنبال آنها گشتم، آنها را یافتم، صدا زدم یا امیرالمؤمنین آنها را پیدا کردم همان‏گونه که فرمودید، حضرت فرمود: خدا و رسول او درست فرمودند و به عجله آمد و آنها را برداشته بوئید و فرمود: همین است ای پسر عباس، آیا قصه این‏ها را می‏دانی؟ این پشکلها را عیسی بن مریم بوئیده است، عیسی در حالیکه حواریون با او بودند به این سرزمین گذر کرد، آهوانی را دید که دور هم جمع شده گریه می‏کردند! عیسی و حواریون آنجا نشستند و گریه کردند و نمی‏دانستند چرا عیسی اینجا نشست و گریه نمود؟ عرض کردند یا روح الله چه شده است که گریانی؟ فرمود: آیا می‏دانید این چه زمینی است؟ اینجا محل کشته شدن پسر ارجمند پیامبر خدا محمد صلی الله علیه و آله وسلم است، و اوست فرزند بانوی آزاده طاهره که به مادر من شبیه است و مدفون می‏شود در این زمین که خاک آن از مشک خوشبوتر است زیرا تربت پسر پیامبر است که شهید شده و همین‏گونه است طینت پیامبران و اولاد آنها.
سپس عیسی علیه‏السّلام افزود: این آهوان با من حرف می‏زنند و می‏گویند: این زمین را برای چریدن انتخاب کرده‏اند چون مشتاق تربت پسر پیامبر هستند، آنها معتقدند که در این زمین در امانند! عیسی آن پشکلها را بوئید و در ادامه عرضه داشت: خدایا این‏ها را نگه‏دار تا آنکه پدر او بیاید و (به یاد سخنان عیسی و احترام او) تسلیت باشد برای وی. و اینک تا امروز باقی مانده و زردی آنها به خاطر گذر ایام طولانی است و این زمین کرب و بلاست آنگاه حضرت با صدای بلند گریه کرد و عرضه داشت: ای پروردگار عیسی بن مریم بر قاتلان و کمک کاران و واگذاران او مبارک مگردان، سپس حضرت دوباره گریه نمود گریه‏ای طولانی، به گونه‏ای که حضرت از حال رفت، ما نیز گریه می‏کردیم، تا آنکه بعد از مدتی طولانی به هوش آمد و به من فرمود: ای پسر عباس زمانی که دیدی این پشکلها خون شده است و خون تازه از آن می‏جوشد بدان که اباعبدالله کشته شده و در این زمین دفن شده است.


تحولات طبیعی و شهادت سید الشهدا
ابن‏عباس گوید: آنها را برداشته و جدا محافظت کردم، تا آنکه یک روز دیدم خون تازه از آن می‏چکد، گریان شدم نشستم و گفتم: به خدا حسین کشته شد، به خدا قسم علی در هیچ به من دروغ نگفت و خبر نداد به چیزی مگر آنکه واقع شد چون پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم به او خبرهائی می‏داد که از دیگران پنهان می‏داشت. حیران شدم و از منزل بیرون آمدم، هنگام طلوع فجر بود، به خدا سوگند هوای مدینه چنان تیره و تار شده بود که مثل دود بود و چشم جایی را نمی‏دید، خورشید طلوع کرد، دیوارهای مدینه را دیدم که گویا خون تازه بر آنها بود، با حالت گریان نشستم و گفتم: به خدا قسم حسین کشته شد، صدائی از طرف بیت (خانه خدا یا خانه پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم) شنیدم می‏گفت: ای خاندان رسول صبر کنید، که فرزند بتول کشته شد، روح الامین به زمین آمد و با صدای بلند گریه کرد و آن وقت روز دهم محرم روز عاشورا بود، بعد از آنکه خبر رسید معلوم شد که حضرت در همان روز شهید شده است، این حدیث را به اشخاصی که با حسین علیه‏السّلام بودند گفتم: آنها نیز گفتند: به خدا قسم که ما نیز شنیدیم آنچه تو شنیدی و نمی‏دانیم گوینده آن که بوده است شاید خضر علیه‏السّلام بوده. [6] .

قبر سیدالشهداء زیارتگاه خواهد بود
امیرالمؤمنین علیه‏السّلام در یک پیشگوئی در مورد قبر سیدالشهداء فرمود: گویا می‏بینم قصرها و ساختمانهائی که در اطراف قبر حسین علیه‏السّلام برافراشته، و کاروانهائی که از کوفه به سوی قبر حسین علیه‏السّلام بیرون می‏آید، روزها و شبها نگذرد تا اینکه از اطراف زمین مردم به سوی آن جناب آمده و این مطلب، هنگام انقراض حکومت بنی مروان است. [7] .

وقتی چنین شد مبادا جفا کنید
امیرالمؤمنین علیه‏السّلام در بیرون کوفه فرمود: پدر و مادرم فدای حسین مقتول باد، به خدا قسم گویا می‏بینم انواع وحشیان (بیابان) را که گردنهای خود را بر قبر او دراز کرده بر او از شب تا صبح گریه و نوحه می‏کنند!
پس چون زمان به اینجا رسید مبادا که بر او جفا کنید [8] (شاید منظور حضرت این باشد که وقتی جانوران درنده به مصائب حضرت گریه می‏کنند شما از نوحه و عزاداری دریغ مکنید.)

تو را می‏کشند و آسمان و زمین بر تو می‏گریند
امیرالمؤمنین علیه‏السّلام در مسجد و اصحاب حضرت اطراف او نشسته بودند که حضرت حسین علیه‏السّلام وارد شده مقابل ایشان قرار گرفت. امیرالمؤمنین دست مبارک را بر فرزندش نهاده فرمود: ای پسرک من، خداوند گروهی را در قرآن سرزنش نموده و فرموده: «فما بکت علیهم السماء و الارض و ما کانو منظرین؛ [9] یعنی: آسمان و زمین بر آنها گریه نکرد و مهلت به آنها داده نشد.»
به خدا سوگند البته البته که تو را خواهند کشت و آنگاه زمین و آسمان بر تو خواهند گریست. [10] .

پسر پیامبر را می‏کشند و تمام اشیاء، بر او خواهند گریست
میثم تمار می‏گفت: به خدا قسم البته البته این امت پسر پیامبر خود را در روز دهم محرم خواهند کشت و آن روز را روز برکت می‏نامند و این مطلب واقع خواهد شد و در علم خداوند ثبت است. سپس افزود: بدان که این خبر عهدی است که امیرالمؤمنین به من نموده و خبر داده است که در قتل او تمام اشیاء حتی وحشیهای بیابان و ماهیان دریا و مرغان آسمان و خورشید و ماه ستارگان و آسمان و زمین و مؤمنین از جن و انس و تمامی ملائکه آسمانها و زمین و رضوان (کلیددار بهشت) و مالک (نگهبان جهنم) و حاملان عرش گریه می‏کنند، و از آسمان خون و خاکستر ببارد!
سپس افزود: لعنت خداوند بر قاتلین حسین علیه‏السّلام واجب شده همچنان که بر مشرکین و یهود و مجوس و نصاری واجب شده است. جبلة (راوی خبر از میثم) گوید: گفتم: ای میثم چگونه مردم آن روز را روز برکت می‏دانند؟ میثم گریست و گفت: می‏پندارید که توبه حضرت آدم در آن روز قبول شده است با آن که خداوند توبه او را در ذی الحجه پذیرفت، و می‏پندارند که توبه داود در آن روز پذیرفته شده با آن که آن نیز در ذی الحجة بوده است. می‏پندارند یونس در آن روز از شکم ماهی رهائی یافت با آنکه خداوند او را در ذی الحجة نجات داد. می‏پندارند کشتی نوح در آن روز بر (کوه) جودی آرام گرفت در حالی که استقرار آن در ذی الحجة بوده، می‏پندارند خداوند در آن روز دریا را برای بنی اسرائیل شکافت و حال آنکه آن در ماه ربیع الاول بوده است. ای جبله بدان که حسین بن علی سرور شهیدان است و برای اصحاب او در قیامت درجه‏ای (بس عظیم) است. ای جبله وقتی خورشید را قرمز مانند خون تازه یافتی بدان که سیدالشهداء کشته شده است. جبله گوید: روزی از منزل که بیرون آمدم دیدم خورشید چون قطعه‏های سرخ گشته است ناله کردم و گریستم و گفتم: به خدا قسم سرور ما حسین بن علی کشته شد. [11] .

این شخص کشته می‏شود و کسی او را یاری نمی‏کند
ابوعبداللّه جدلی گوید: نزد امیرالمؤمنین علی علیه‏السّلام رفتم دیدم اباعبداللّه الحسین علیه‏السّلام در کنار وی می‏باشد حضرت با دست مبارک بر کتف فرزند خود زده فرمود:
این شخص کشته می‏گردد و کسی او را یاری نمی‏کند، عرض کردم: یا امیرالمؤمنین به خدا قسم آن زمان بسیار ناهموار و زشت است حضرت فرمود: آنچه گفتم واقع می‏شود. [12] .

حسین الگوی بشریت در همه تاریخ
امام صادق علیه‏السّلام روایت کند که حضرت علی علیه‏السّلام به فرزند برومندش حسین علیه‏السّلام عرض کرد: فدایت گردم، حال من چگونه است؟ فرمود: تو می‏دانی آنچه را دیگران به آن جاهلند زود باشد که عالم از دانش خود سود برد. ای پسرک من بشنو و ببین قبل از آنکه واقع شود قسم به آنکه جانم به دست اوست بنی امیه خون تو را می‏ریزند اما نمی‏توانند تو را از دین منحرف کنند و از یاد پروردگارت به فراموشی اندازند.
امام حسین علیه‏السّلام پاسخ داد: قسم به آنکه جانم به دست اوست کافی است که مرا به آنچه خدا فرو فرستاده اقرار کنم، من سخن پیامبر و پدرم را تصدیق می‏کنم. [13] .

پیشگوئی حضرت امیر در مورد مختار
امیرالمؤمنین علیه‏السّلام فرمود: همان‏گونه که گروهی از بنی اسرائیل فرمانبرداری کردند و محترم شدند و گروهی دیگر نافرمانی کرده و عذاب شدند، شما نیز چنین خواهد کرد. کسانی که این سخن را می‏شنیدند گفتند: یا امیرالمؤمنین نافرمانبردار ما کیست؟ فرمود: آنانکه دستور دارند ما اهل بیت را احترام کنند و حقوق ما را بزرگ شمارند اما خیانت کرده و نافرمانی نمودند و حق ما را انکار کردند و اولاد پیامبر را خواهند کشت. گفتند: یا امیرالمؤمنین این خبر واقع خواهد شد؟ فرمود بله خبر حقی است که واقع می‏شود. و این دو پسر من و حسن و حسین را به زودی خواهند کشت. و زود است که ستم‏کنندگان در دنیا به شمشیرهای برخی از مردم که خدا برای انتقال از آنها بخاطر نافرمانیشان برگزیده به پلیدی رسند همچنان که بنی اسرائیل رسیدند.
پرسیدند: آن مرد کیست؟ فرمود که جوانی است از طایفه ثقیف بنام مختار بن ابی‏عبیدة. حضرت سجاد علیه‏السّلام فرمود: وقتی حضرت این سخن را فرمود (مختار هنوز متولد نشده بود) پس از چندی متولد شد، در ادامه حدیث آمده است.

آوردن سر عبیدالله و شمر ملعون نزد حضرت سجاد
از امام سجاد علیه‏السّلام سؤال شد ای فرزند پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم علی بن ابی‏طالب قیام مختار را ذکر نمود اما وقت قیام را مشخص ننمود، حضرت فرمود: می‏خواهید به شما خبر دهم؟ گفتند: آری، فرمود: سه سال بعد از این گفتار من، سر عبیدالله بن زیاد و شمر را در فلان روز خواهند آورد و ما در مقابل آن دو سر غذا خواهیم خورد.
چون موعد معین فرا رسید حضرت با اصحاب خود بر سر سفره بودند به آنها فرمود:
ای برادران خود را پاکیزه دارید، شما در حالی غذا می‏خورید که ستمکاران بنی امیه نابود می‏شوند. پرسیدند: در کجا؟ حضرت ضمن معرفی آن جایگاه فرمود: به همین زودی در فلان روز دو سر را خواهند آورد، در روز مقرر حضرت بعد از نماز می‏خواست غذا میل نماید که دو سر را آوردند، همین جا که چشمان مبارکش به آن دو سر ملعون افتاد به سجده رفت و گفت: سپاس مخصوص خداوندی است که مرا زنده داشت تا این را به من نشان داد، آنگاه به غذا خوردن پرداخت و گاهی به آن دو سر نظر می‏نمود.
خدمتکاران با دیدن آن دو سر از پختن حلوا غافل شده بودند، یکی گفت: چرا حلوا آماده نکرده‏اید؟ حضرت فرمود:
حلوائی شیرین‏تر از نگاه به این دو سر نمی‏خواهیم سپس امام سجاد از قول امیرالمؤمنین علیه‏السّلام فرمود: و آنچه برای کافرین و فاسقین (از عذاب) در نزد خداوند است سنگین‏تر و دائمی‏تر است. [14] .

فرزندم حسین کشته می‏شود ولی تو یاری نمی‏کنی
اسماعیل بن زیاد گوید: امیرالمؤمنین به براء بن عازب فرمود:
ای براء فرزندم حسین کشته می‏شود و تو زنده هستی ولی او را یاری نمی‏کنی. و همین‏گونه شد که حضرت فرموده بود، سیدالشهداء و براء حضرت را یاری نکرد و همواره (با حالت تأسف) می‏گفت: به خدا قسم امیرالمؤمنین راست گفت. [15] .

در خانه تو بز بچه‏ای است که فرزند پیامبر را می‏کشد
امیرالمؤمنین علیه‏السّلام در خطبه‏ای به مردم فرمود: از من بپرسید قبل از آنکه مرا نیابید، بخدا سوگند در مورد هیچ گروهی که صد نفر را گمراه یا هدایت کند نمی‏پرسید مگر اینکه شما را از منادی آنها و رهبر آنها تا قیامت آگاه می‏کنم، مردی برخاست و (از روی استهزاء) گفت: بگو در سر و ریش من چند تار مو هست؟ حضرت فرمود: بخدا سوگند دوستم پیامبر خدا صلی الله علیه و آله وسلم مرا از سؤال تو آگاه کرد، و همانا بر هر تار از موی سر تو فرشته‏ای است که تو را لعنت می‏کند و بر هر موی ریش تو شیطانی است که تو را تحریک می‏کند، همانا در خانه تو بز بچه‏ای است که فرزند پیامبر را می‏کشد و نشانه آن همین است که به تو گفتم و اگر نه این بود که آنچه پرسیدی استدلالش مشکل است (یعنی من جواب تو را می‏دانم ولی باور آن بر تو مشکل است زیرا چگونه می‏توانی عددی را که می‏گویم تصدیق کنی؟ اگر این مشکل نبود) من به سؤال تو پاسخ می‏دادم ولی نشانه (راستگوئی من) همان خبری است که دادم یعنی لعنت فرشتگان و بز بچه ملعون تو.
راوی گوید: پسر این مرد در این زمان طفلی بود که چهار دست و پا می‏رفت و در جریان سیدالشهداء علیه‏السّلام عهده دار قتل حضرت شد و پیشگوئی حضرت به وقوع پیوست. [16] .
و در برخی روایات آن مرد را سعد بن ابی‏وقاص، پدر عمر سعد ملعون معرفی کرده‏اند. [17] و برخی او را سنان بن انس نخعی دانسته‏اند. [18] .

توصیه حضرت امیر به حضرت ابوالفضل
در شب بیست و یکم رمضان وقتی مولای متقیان در بستر شهادت افتاده و لحظات آخر عمر حضرت بود، فرزندش عباس را گرفته به سینه چسبانید و فرمود:
فرزندم: زود باشد که چشمم به تو در قیامت روشن گردد، فرزندم چون روز عاشورا شد و داخل آب (فرات) شدی مبادا از آن آب بنوشی ولی برادرت حسین تشنه باشد. [19] .

ای گریه هر مؤمن و فضیلت گریه بر سیدالشهداء
امام صادق علیه‏السّلام فرمود که امیرالمؤمنین علیه‏السّلام نگاهی به امام حسین علیه‏السّلام نموده و فرمود: ای گریه هر مؤمن، حسین علیه‏السّلام عرض کرد:ای پدر مرا می‏گوئی؟ فرمود: بله ای پسرک من. [20] .
و در روایت دیگر فرمود: همانا حسین علیه‏السّلام کشته می‏شود کشته شدنی (مظلومانه) و من می‏شناسم آن خاکی را که بر آن کشته می‏گردد، آن مکان نزدیک دو نهر است. [21] .
امام سجاد علیه‏السّلام فرمود: هر مؤمنی که چشمهایش برای کشته شدن حسین بن علی علیه‏السّلام اشکی بریزد به گونه‏ای که بر رخسارش روان شود خداوند به واسطه این اشک مدتهای طولانی او را در غرفه‏های بهشت جای دهد،و هر مؤمنی که چشمهای او به خاطر ستمی که از دشمن ما در دنیا به ما رسیده است گریان شود و اشک او بر گونه‏اش روان شود، خداوند او را در جایگاه صدق در بهشت جای دهد، و هر مؤمنی که به خاطر ما صدمه‏ای ببیند و چشمهایش اشک آلود شود و اشکش بخاطر تلخی اذیتی که برای ما متحمل می‏شود بر گونه‏اش روان شود، خداوند صدمات را از او در قیامت برطرف و او را از خشم خود و آتش جهنم در امان خواهد داشت. [22] .

این مرد قاتل حسین است
عبدالله بن شریک گوید: از اصحاب حضرت علی علیه‏السّلام می‏شنیدم که هرگاه عمر بن سعد از در مسجد داخل می‏شد می‏گفتند «هذا قاتل الحسین؛ این مرد قاتل حسین است.» و این مطلب سالها قبل از کشته شدن حضرت بود. [23] .

پیروزی سیدالشهداء در صفین و گریه حضرت امیر
عبدالله بن قیس گوید: در جنگ صفین با امیرالمؤمنین علیه‏السّلام بودم که ابوایوب اعور (از سران سپاه معاویه و دشمنان حضرت علی علیه‏السّلام که حضرت در قنوت نماز او را نفرین می‏کرد) آب را تسخیر کرد و لشکر حضرت را از آب منع نمود.
سپاهیان حضرت از تشنگی شکایت کردند، امیرالمؤمنین عده‏ای را فرستاد تا آب را آزاد کنند اما نتوانستند، حضرت ناراحت شد.
اباعبدالله الحسین عرض کرد: پدر اجازه می‏دهید من بروم و آب را آزاد کنم، حضرت فرمود: برو پسرم، امام حسین علیه‏السّلام بر آن سپاه حمله برد و آب را آزاد کرد، و پیروزمندانه نزد پدر آمد و خبر پیروزی را آورد.
(اما مردم دیدند که) حضرت گریه کرد، گفتند: یا امیرالمؤمنین چه چیزی شما را می‏گریاند؟ با اینکه این پیروزی از برکت حسین علیه‏السّلام است؟ حضرت فرمود: به یاد آوردم که او کشته می‏شود در سرزمین کربلا با حال تشنگی، اسب او همهمه‏کنان می‏گریزد و می‏گوید: «الظلیمة الظلیمة لامة قتلت ابن‏بنت نبیها؛ یعنی: امان، امان، از ظلم امتی که پسر دختر پیامبرشان را می‏کشند.» [24] .

امام زمان لحظات آخر زندگی سیدالشهداء را شرح می‏دهد
حضرت امیر علیه‏السّلام به لحظات جانسوز ساعت آخر عمر سیدالشهداء آنگاه که از زین در اثر نیزه دشمن بر زمین افتاد اشاره نموده است. و در زیارت ناحیه که منسوب به امام زمان (عج) است می‏خوانیم: «و اسرع فرسک شاردا الی خیامک قاصدا مهمما باکیا فلما رأین النساء جوادک مخزیا و نظرن سرجک علیه ملویا برزن من الخدور ناشرات الشعور علی الخدود لاطمات الوجوه سافرات و العویل داعیات و بعد العز مذللات و الی مصرعک مبادرات و الشمر جالس علی صدرک، مولغ سیفه علی نحرک قابض علی شیبتک بیده ذابح لک بمنهده قد سکنت حواسک و خفیت انفاسک و رفع علی القناة رأسک؛ [25] یعنی: اسب تو شتابان آمد به آهنگ سراپرده‏های تو شیهه زنان و گریان و چون زنان آن اسب را زبون دیدند و زین را بر آن واژگون، از پرده بیرون آمدند، موی بر روی ریخته و پریشان کرده و سیلی بر رخسار زنان و رویها گشوده شیون کنان پس از عزت خوارگشته سوی قتلگاه تو شتابان، شمر بر سینه تو نشسته و شمشیر بر گلوی تو نهاده محاسن تو را به دست گرفته و با تیغ هندی...، (تو را ذبح می‏کند) حواس تو خاموش و دم فروبسته و سر مطهر تو را بالای نیزه زدند.» [26] .

تو گوئی همی بینم اولاد خویش
در دیوان اشعاری که منسوب به حضرت امیر علیه‏السّلام است، خطاب به فرزند گرامی خویش امام حسین علیه‏السّلام می‏فرماید:
حسین اذا کنت فی بلدة غریبا فعا شر بآدابها
یعنی: ای حسین وقتی در شهری سفر کردی به آداب آنجا عمل کن. تا آنکه در ادامه می‏فرماید:

کانی بنفسی و اعقابها و بالکربلاء و محرابها
فتخضب منا اللحی بالدما خضاب العروس باثوابها

یعنی: گویا خودم و نسل خودم و کربلا و محراب آن را می‏بینم که محاسنها با خون رنگین شود همچون رنگ (سرخ) لباس عروس. [27] .

حج را ناتمام گذارده او را می‏کشند
امیرالمؤمنین علیه‏السّلام به مسیب بن نجیة فرمود: نزد شما خواهد آمد سواری که با او حیله شده پر شتاب بدون آنکه حج را به پایان برد می‏آید و او را خواهند کشت، مقصود حضرت امام حسین علیه‏السّلام بود. [28] .
همان‏گونه نیز شد و حضرتش- به ظاهر- بر اثر دعوت دهها هزار نفر از مردم کوفه راه عراق را در پیش گرفت، و روز ترویه (هشتم ذی حجة) احساس نمود که بنی امیه می‏خواهند حرمت خانه خدا را شکسته به او حمله ور شوند، به همین جهت حج را ناتمام گذارد و با خاندان خود از مکه بطرف کوفه حرکت نمود.

فرزند پیامبر نزد شما آید و او را خواهید کشت
امیرالمؤمنین علیه‏السّلام خطاب به مردم کوفه فرمود: چگونه‏اید زمانی که فرزند پیامبر شما نزد شما آید و شما بطرف او هجوم برده او را بکشید؟ مردم کوفه گفتند: به خدا پناه می‏بریم، اگرخداوند آن روز را بما نشان دهد قطعا کاری می‏کنیم که معذور باشیم (یعنی حتما حضرت را یاری می‏کنیم) حضرت فرمود:

هم اوردوه فی الغرور غروا ارادوا
نجاة لا نجاة و لاعذرا [29] .

یعنی: آنها او را به فریب انداختند، دنبال نجات بودند، نه نجاتی هست و نه عذری.

پی نوشت ها:
[1] وقعه صفین، ص 140 بحار ج 41 ص 337.
[2] بحارالانوار.
[3] وقعه صفین، ص141 و بحارالانوار.
[4] نفس المهموم، ص 125 «و مصارع عشاق لایسبقهم من کان قلبهم و لایلحقهم من بعدهم».
[5] بحار، ج 44 ص258 از قرب الاسناد حمیری.
[6] بحار، ج 44 ص252 از امالی صدوق مجلس 87.
[7] بحار از عیون الاخبار.
[8] کامل الزیارات، ص 79.
[9] دخان: 29.
[10] بحار، ج 45 ص209 و کامل الزیارات، ص 89.
[11] بحار، ج 45 ص202 از علل الشرایع صدوق قدس سره.
[12] کامل الزیارات، ص 71.
[13] کامل الزیارات.
[14] بحار، ج 45، ص239 از تفسیر امام علیه‏السّلام بالاختصار.
[15] بحارالانوار- شرح ابن‏ابی‏الحدید. مناقب آل ابی‏طالب، ج 2، ص 270.
[16] الارشاد، ص320 و اعلام الوری.
[17] کامل الزیارات، ص74 و مناقب آل ابی‏طالب، ج 2 ص 269.
[18] شرح ابن‏ابی‏الحدید، ج 1، ص253 منقول از هامش بحار، ج 44 ص 257.
[19] معالی السبطین.
[20] بحارالانوار.
[21] کامل الزیارات، ص 72.
[22] کامل الزیارات، ص 100.
[23] بحار، ج 44 ص 263.
[24] بحار، ج 44، ص266.
[25] نفس المهموم، ص 232.
[26] ترجمه نفس المهموم به قلم دانشمند معظم جناب حاج میرزا ابوالحسن شعرانی قدس سره و ما این فراز را از قلم ایشان نقل نمودیم تا یادی و تقدیری از آن عالم بزرگوار و خدمتگذار جامعه اسلامی کرده باشیم.
[27] بحار، ج 44 ص 266.
[28] مناقب آل ابی‏طالب، ج 2، ص 270.
[29] بحار، ج 41 ص 314.
اصطلاح تصادفی
 
 

   به جهت ترویج فرهنگ اسلامی و معرفتی ، استفاده از کلیه ابزارها ، قالبها ، مقالات و محتویات چندرسانه ای (صدا و تصویر) به جز برای موارد تجاری بلامانع است .

    کپی برداری  و حذف کپی رایت از آواتارها، ابزارهای وبلاگی (کد و گرافیک) و قالبهای پایگاه جامع عاشورا شرعا حرام و قابل پیگرد قضایی است.

 Copyright © 2014 / 1393 Ashoora.ir