اعتراف عفیف کندی

نوع اصطلاح :
عنوان :
اعتراف عفیف کندی
عُفیف کندی می‏گوید:
در یکی از روزها برای خرید لباس و عطر، وارد مکّه شدم و در مسجد الحرام در کنار عبّاس بن عبدالمطلّب (یکی از بازرگانان مکّه بود) نشستم به تماشای مکّه مشغول بودیم، اندکی نگذشت، موقعی که خورشید به اوج بلندی رسید، ناگهان دیدم مردی آمد و نگاهی به آسمان نمود رو به کعبه ایستاد.
چیزی نگذشت که نوجوانی به وی ملحق گردید و در سمت راست او قرار گرفت.
سپس زنی وارد مسجد شد و در پشت سر آن دو نفر ایستاد و هر سه نفر به عبادت خداوند مشغول شدند.
آن مرد رکوع می‏کرد، آنها نیز با او رکوع می‏کردند، بدین ترتیب به نماز خود ادامه می‏دادند.
من به عبّاس گفتم امر عظیمی می‏بینم!
عبّاس گفت:
آری امریست عظیم، هیچ می‏دانی که این جوان کیست؟
گفتم: نه!
عبّاس گفت:
این برادرزاده من و آن جوان (نو رَس) نیز برادر زاده دیگر من علی بن ابیطالب است
و آن زن خدیجه، همسر محمّد است
و محمّد مدّعی است که آئین وحی از طرف خداوند برای او نازل شده است و اکنون زیر آسمان کسی از این دین جز سه نفر پیروی نمی‏کند.
(در آخر روایت احمد بن حنبل آمده است که) عبّاس فرمود:
برادر زاده‏ام می‏گوید:
روزی فرا خواهد رسید که خزانه‏های کسری و گنجینه های قیصر را فتح و تسخیر می‏نماید.
عفیف بعدها که ایمان آورد، مدام تأسّف می‏خورد و می‏گفت:
ای کاش همان روز اسلام را قبول می‏کردم و با علی‏ علیه السلام سوّمین نفر مسلمان، من می‏شدم. [1] .

پی نوشت ها:
[1] تاریخ کامل ابن اثیر ج 2 ص 57، و ذخائر العقبی ص 59، و مسند احمد ج 1 ص 173، و شرح ابن ابی الحدید ج 4 ص 120، و مناقب شهر آشوب ج 2 ص 18، و روضه الواعظین ج 1 ص 105، و خصایص نسائی ص 3.
اصطلاح تصادفی
 
 

   به جهت ترویج فرهنگ اسلامی و معرفتی ، استفاده از کلیه ابزارها ، قالبها ، مقالات و محتویات چندرسانه ای (صدا و تصویر) به جز برای موارد تجاری بلامانع است .

    کپی برداری  و حذف کپی رایت از آواتارها، ابزارهای وبلاگی (کد و گرافیک) و قالبهای پایگاه جامع عاشورا شرعا حرام و قابل پیگرد قضایی است.

 Copyright © 2014 / 1393 Ashoora.ir