نامه‏اي شمشيرآسا

نوع اصطلاح :
عنوان :
نامه‏اي شمشيرآسا

واکنش قاطعانه به رجزخوانيهاي دشمن بسيار ضروري است، زيرا در غير اين صورت دشمن امکان مي‏يابد با تهديدها و وعده‏هاي خود روحيه سربازان را تضعيف کند.
اما در برابر سخنان دشمن بايد ارج و مقام والاي کلام را بازشناخت.
از شجاعت بدور است که به درشتگويي‏هاي دشمن پاسخي دندان شکن داده نشود.
امام علي (ع) در پاسخ نامه‏ي تهديد آميزي از معاويه، نامه‏ي کوبنده‏اي مي‏نگارد که از آن بوي مرگ و خون به مشام مي‏رسد. مولا در اين نامه مي‏نويسد:
اما بعد، فانا کنا نحن و انتم علي ما ذکرت من الالفه و الجماعه، ففرق بيننا و بينکم امس انا امنا و کفرتم، و اليوم انا استقمنا وفتنتم، و ما اسلم مسلمکم الا کرها، و بعد ان کان انف الاسلام کله لرسول الله- صلي الله عليه و آله- حزبا.
و ذکرت اني قتلت طلحه و الزبير، و شردت بعائشه، و نزلت بين المصرين! و ذلک امر غبت عنه فلا عليک، و لا العدر فيه اليک...
«اما بعد... چنانکه ياد کرده‏اي، ما و شما با همديگر الفت و پيوند داشتيم، اما ديروز ميان ما و شما جدايي افتاد: ما ايمان آورديم و شما کفر ورزيديد! و امروز ما به پاسداري دين برخاستيم و شما به فتنه‏جويي، هيچ يک از شما در آن هنگام که بزرگان عرب همه به ياري رسول خدا- صلي الله عليه و آله- برخاستند، جز به اکراه اسلام نياورديد.
گفته‏اي که من طلحه و زبير را کشته‏ام و عايشه را رانده‏ام، و بين دو شهر- کوفه و بصره- فرود آمده‏ام. اين کاري است که حقيقت آن بر تو پوشيده است و به تو ربطي ندارد که در آن باب بپرسي.
نيز گفته‏اي که به همراه مهاجرين و انصار به مقابله با من خواهي آمد. اما آن روز که برادرت (در بدر) به اسارت در آمد تو از زمره‏ي مهاجران بيرون شدي. اگر به پيکار با من شتاب داري، بيارام که اگر من به سوي تو آيم کاري به سزاست، چه خداوند مرا به انتقام گرفتن از تو برانگيخته است.
و اگر تو به ديدار من آيي گفتار آن شاعر بني‏اسد درست مي‏آيد که گفت:
«آنان رودرروي تندبادهاي تابستاني پيش مي‏روند و سنگريزه‏ها و تخت سنگها بر آنان فرومي‏بارد.»
آري، من شمشيري دارم که مزه‏ي آن را در يک جا به پدربزرگ و برادر و دايي تو چشانيده‏ام! به خدا سوگند که تو را سياهدلي نابخرد مي‏دانم. بهتر آن است که درباره‏ات چنين بگويند: بر نردباني بالا رفته‏اي که تو را به شوربختي مي‏رساند، نه نيک بختي: زيرا در پي چيزي بر آمده‏اي که حق تو نيست، و گله‏اي را مي‏چراني که از آن تو نيست، خواهان امري شده‏اي بي‏آنکه شايستگي و گوهر آن را داشته باشي. چه دور است کردار تو از گفتارت! و چه زود به عموها و دائيهاي خود مانند شده‏اي که خيره‏سري و گمراهيشان به انکار محمد (ص) کشانيد و در آنجا که ميداني به خاک هلاک افتادند. آنان، بي‏آنکه از آرماني دفاع کنند يا حرمتي را پاس بدارند، به ضربت شمشيرهائي از پا در آمدند که از هيچ ميداني روي نگردانده و با هيچ دشمني سر سازش و مدارا ندارند.» [1] .

پی نوشت ها:
[1] نهج‏البلاغه، نامه‏ي شماره‏ي 64.
اصطلاح تصادفی
 
 

   به جهت ترویج فرهنگ اسلامی و معرفتی ، استفاده از کلیه ابزارها ، قالبها ، مقالات و محتویات چندرسانه ای (صدا و تصویر) به جز برای موارد تجاری بلامانع است .

    کپی برداری  و حذف کپی رایت از آواتارها، ابزارهای وبلاگی (کد و گرافیک) و قالبهای پایگاه جامع عاشورا شرعا حرام و قابل پیگرد قضایی است.

 Copyright © 2014 / 1393 Ashoora.ir