پرچمدار رحمت

نوع اصطلاح :
عنوان :
پرچمدار رحمت
ابن اسحاق نقل می‏کند که:
در روز فتح مکّه سعد بن عباده چنین رَجَز می‏خواند:
اَلْیوْم یومُ الْمَلْحَمَةَ، اَلْیومْ تَسْتَحِلُّ الْحُرْمَةَ
«امروز روز کشتار و جنگ و انتقام است، امروز روز شکسته شدن حرمت هاست».
کسی نزد رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم رفت و شعارهای تند سعد را به اطّلاع رساند و گفت:
«می‏ترسیم امروز سعد، یورشی بر قریش داشته باشد.»
پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم، علی بن ابیطالب‏ علیه السلام را مأمور کرد تا پرچم را از او بگیرد و به امام علی علیه السلام فرمود: تو پرچم را وارد شهر کن و بگو:
اَلْیومُ یومُ الْمَرْحَمَة
«امروز روز رحمت و مهربانی است»
بدین ترتیب آن پیشوای رحمت و لطف، جلوی هرگونه خشونت و تندی را گرفت، مگر در مورد کسانی که جای لطف و رحمت بر خود باقی نگذاشته بودند که پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم با بزرگواری تمام فرمود:
الاسْلامُ یجِبُّ ما کانَ قَبْلَهُ
«اسلام گناهان گذشته را می‏پوشاند»
پس از آنکه مکّه فتح شد، همه چشم‏ها به او دوخته شده بود تا با آنها چه می‏کند و جواب آن همه نامردمی را چه می‏دهد؟
آن مظهر رحمانیت و رحمت حقّ فرمود:
یا مَعشَرَ قُرَیش، ما تَرَونَ أنّی فاعِلٌ فِیکُم؟
«ای جمعیت قریش! تصوّر می‏کنید من با شما چه رفتاری انجام می‏دهم؟»
پاسخ دادند:
خَیراً، أخٍ کَریمٍ وَ ابن أخٍ کَریم
(نیکی «که ما جز نیکی تصوّر دیگری درباره‏ات نداریم» تو برادر کریم «بزرگوار» و برادرزاده بزرگوار ما هستی»
پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم فرمود:
أذْهَبوُا فَأَنْتُم الطُّلَقاء
«بروید که همه‏تان آزادید»
رسالت او چنین اقتضا می‏کرد که فرمود:
إِنَّ اللَّهَ أرْسَلَنی مُبَلِّغاً وَ لَمْ یرْسِلُنی مُتِعَنّتاً
«به درستی که خداوند مرا برای تبلیغ فرستاده است و نه برای عیبجویی و سرزنش «مردمان».

بیعت نکردن با خلیفه اول
چون خلیفه اوّل و هوادارانش از بیعت اکثر مردم به واسطه صحنه سازی‏هائی که به وجود آورده بودند، فارغ شدند، به این فکر افتادند که از علی علیه السلام نیز بیعت بگیرند.
زیرا تأثیر سیاسی بیعت آن حضرت از بیعت همه مردم بیشتر بود،
از این رو خلیفه دوّم به خلیفه اوّل گفت:
چرا از علی بیعت نمی‏گیری؟ باید او بیعت کند و تا او بیعت نکند حکومت ما استوار نمی‏گردد.
خلیفه اوّل غلام خود قُنْفُذ را فرستاد.
وقتی به حضور امام علی علیه السلام رسید، گفت:
تو را خلیفه پیامبر دعوت می‏کند.
حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام فرمود:
چه زود بر پیامبر دروغ می‏بندید، در حالی که ابابکر و یارانش بهتر می‏دانند که خداوند متعال و پیامبر او غیر از من کسی را خلیفه مسلمین قرار نداده‏اند.
غلام پاسخ امام علی علیه السلام را به خلیفه اوّل رساند.
ابن قتیبه می‏گوید: خلیفه اوّل ناراحت شد.
بار دیگر خلیفه دوّم گفت: نباید بیش از این به علی مهلت داد تا از بیعت تو تخلّف کند.
خلیفه اوّل دوباره به قُنفُذ مأموریت داد و گفت:
به سوی علی باز گرد و بگو: خلیفه خدا تو را به بیعت دعوت می‏کند.
غلام به آنچه مأمور بود عمل کرد.
امیرالمؤمنین‏ علیه السلام این بار تعجّب کرد و با صدای بلند فرمود:
سبحان اللَّه، آنچه را که ابابکر ادّعا می‏کند برای او سزاوار نیست.
غلام بازگشت و فرمایش حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام را رسانید، که نگرانی خلیفه اوّل بیشتر شد. [1] .
سلیم بن قیس می‏نویسد:
امام علی علیه السلام اضافه کرد و فرمود:
از پیمانتان (در روز غدیر) زمان زیادی نگذشته است که آنرا فراموش کردید، ابابکر خوب می‏داند که لقب «امیرالمؤمنین» جز برای من، بر دیگری سزاوار نیست.
پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم در جمعی که هفت نفر بودند و ابابکر هم جزو آنها بود، امر فرمود که:
بیایند و بالقب امیرالمؤمنین، بر من سلام کنند.
در آن هنگام خلیفه اوّل و رفیقش از پیامبر سئوال کردند:
آیا این دستور از جانب خدا و پیامبر است؟
پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم در پاسخ فرمود:
بلی، این دستور از جانب خدا و پیامبر او می‏باشد که علی، امیرالمؤمنین و رئیس مسلمین و صاحب پرچم سفیدِ نشان دار است. [2] .

پاسخ ندادن به تهاجم نظامی دشمن
ابن قتیبه دینوری «از مورّخین نامی اهل سنّت» و همچنین دیگران نوشتند:
خلیفه اوّل، خلیفه دوّم را به سراغ علی علیه السلام و هوادارانش فرستاد، خلیفه دوّم به دَرِ خانه علی علیه السلام آمد.
حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام و یاران او را برای بیعت طلبید و ایشان ازبیعت با خلیفه اوّل امتناع ورزیدند و بیرون نیامدند.
در این حال، خلیفه دوّم هیزم خواست و سوگند یاد کرد و گفت:
یا باید بیرون بیایید، یا خانه را بر سَرِ ساکنانش به آتش می‏کشم.
مردم گفتند:
ای خلیفه دوّم، فاطمه‏ علیها السلام نیز در این خانه است.
در این میان که فاطمه زهرا علیها السلام صدای مهاجمین را شنید، با صدای بلند خطاب به پیامبر گفت:
یا أبَتا یا رَسُولَ اللَّهِ، ماذا لَقَینا بَعْدَکَ مِنْ اِبنِ الْخَطّابِ وَ ابْنِ اَبی قُحافَةِ
(ای پدر! ای پیامبر خدا صلی الله علیه وآله وسلم، ببین بعد از تو از سوی عُمَر و ابابکر بر ما چه می‏رسد.)
برخی از شنیدن صدای فاطمه‏ علیها السلام صحنه را ترک کردند، ولی خلیفه دوّم با برخی افراد دیگر، ماندند تا بلکه علی علیه السلام را با اجبار از خانه بیرون آورند. [3] .
سلیم بن قیس [4] چنین نقل می‏کند:
خلیفه دوّم با عدّه‏ای که در اطرافش باقی مانده بودند، دستور داد تا هیزم آورده در اطراف خانه علی علیه السلام و فاطمه‏ علیها السلام و فرزندانش قرار دادند.
آنگاه با صدای بلند (بطوری که علی علیه السلام و فاطمه زهرا علیها السلام بشنوند)، فریاد زد:
قَسَم به خدا! یا علی باید از منزل خارج شود و با خلیفه بیعت کند و یا شما را با آتش می‏سوزانیم.
حضرت فاطمه‏ علیها السلام فرمود:
ای خلیفه دوّم ما را با تو کاری نیست.
خلیفه دوّم گفت:
دَر را باز کن و اِلاّ خانه را با خودتان آتش می‏زنم.
حضرت فاطمه‏ علیها السلام دوباره فرمود:
آیا از خدا نمی‏ترسی که به خانه من داخل می‏شوی؟
کلام مستدل و سوزناک دختر پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم در خلیفه دوّم تأثیری نکرد و از کار خود منصرف نشد.
آتش خواست و درب خانه را به آتش کشید و با فشار به خانه وارد شد.
فاطمه‏ علیها السلام پیش آمد و ندا داد:
یا أبَتا یا رَسُولَ اللَّهِ
(ای پدر! ای رسول خدا بنگر که چه بدرفتاری از ابابکر به ما می‏رسد.)
خلیفه دوّم شمشیر کشید و بر پهلوی فاطمه‏ علیها السلام زد.
باز حضرت فاطمه‏ علیها السلام ناله (وا أبَتا) کشید.
در روایت دیگر:
قُنفُذ فاطمه‏ علیها السلام را در پشت لنگه دَر قرار داده و دَرب را فشار داد تا استخوان پهلوی آن بانو شکست و طفلی که در رَحِم داشت سِقط شد. [5] .
چون مسئله به این مرحله کشید، ناگهان امام علی علیه السلام مانند شیرِ غضبناک از خانه بیرون پَرید، گریبان فرزند خطّاب را گرفت و محکم کشید و او را نقش بر زمین ساخت «بر روی سینه او نشست» و با پنجه خود بینی و گلوی خلیفه دوّم را کوبید و محکم فشار داد.
ناگاه وصیت پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم را بخاطر آورد و خطاب به خلیفه دوّم فرمود:
(قَسَم به خدائی که محمّد صلی الله علیه وآله وسلم را به رسالت برانگیخته، ای پسر ضهّاک، اگر نبود کتابی که از جانب خداست و نیز نبود عهدی که با پیامبر خدا صلی الله علیه وآله وسلم بسته‏ام، آنگاه می‏دیدی که تو نمی‏توانی به خانه من داخل شوی.)
سپس او را رها ساخت.
خلیفه دوّم فهمید که خطر گذشته است و علی علیه السلام دست به شمشیر نخواهد بُرد ولی با این حال از صلابت فرزند ابوطالب دلهره داشت، لذا بیرون خانه دوید و از مردم کمک خواست تا دوباره به خانه وَحی هجوم آورند.
بنابر آنچه بیان شد، کسی در صحّت این موضوع تردیدی نخواهد داشت که در میان مهاجمین نامِ:
خالد بن ولید،
عبدالرّحمن بن عوف،
خلیفه دوّم،
زید بن سالم،
قُنْفُذْ غُلام خلیفه اوّل،
اسید بن خضیر و سلمة بن اسلم، به چشم می‏خورد. [6] .

پرهیز از اقدام مسلحانه
بهلول بهجت افندی می‏نویسد:
چون علی علیه السلام از بیعت با خلیفه اوّل امتناع ورزید، عُمر با جمعیتی آن حضرت را دعوت به بیعت کرد.
زبیر که طرفدار علی علیه السلام بود به خلیفه دوّم و اتباع او حمله کرد.
خلیفه دوّم دستور داد او را توقیف کنند، سلمة بن اسلم به زبیر هجوم آورده، تیغ او را از دست او گرفت.
«به نقلی دیگر، آنگاه شمشیر را به سنگ زد.» [7] .
آنگاه به زور به خانه وَحی یورش بردند، پس از کشمکش زیاد بالاخره اطراف امیرالمؤمنین‏ علیه السلام را گرفته، او را کشان کشان پیش خلیفه اوّل بردند.
و حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام دست به اسلحه نبرد و از هر گونه اقدام مسلّحانه پرهیز داشت.
عدی بن حاتم گفت:
به خدا سوگند در عمرم هرگز دلم به حال کسی نسوخته است، آنطور که به حال علی بن ابیطالب‏ علیه السلام در روزی که او را پیش خلیفه اوّل می‏بردند سوخت. [8] .

پاسداری از حریم عترت
امام علی علیه السلام در سخنان افشاگرانه اش به علل سکوت اشاره می‏فرماید:
علی علیه السلام سکوت را بر قیام، و چشم پوشی و از حقّ گذشتگی را بر جنگ داخلی ترجیح داد.
چنانکه در نهج‏البلاغه با سینه‏ای سرشار از همّ و با قلبی آکنده از غم، درد دل خود را در این رابطه چنین اظهار می‏دارد.
فَنَظَرْتُ فَاِذاً لَیسَ لی مُعینٌ اِلاَّ اَهْلُ بَیتی فَضَنَنْتُ بِهِمْ عَنِ الْمَوْتِ وَ أَغْضَیتُ عَلَی الْقَذی وَ شَرِبْتُ عِلِی الشَّجی وَ صَبَرْتُ عَلَی اَخْذِ الْکَظْمِ وَ عَلَی اَمَّرَ مِنْ طَعْمِ الْعَلْقَمِ. [9] .
(در این راه فکر کردم، دیدم در این مقطع زمانی، غیر اهل بیت خود یاوری ندارم، ایشان هم نمی‏توانستند با آن همه مخالفین جنگ کنند، من به کشته شدن آنها راضی نشدم و در این ماجرا صبر کردم و چشمی را که خار و خاشاک در آن رفته بود، بر هَم نهادم و با اینکه استخوان گلویم را گرفته بود، آشامیدم و بر چیزهای تلخ‏تر از علقم شکیبائی نمودم.)

سکوت برای حفظ اساس اسلام
ابن ابی الحدید می‏نویسد:
در دوران خانه نشینی علی علیه السلام، روزی فاطمه‏ علیها السلام او را به قیام و نهضت برای اخذ حقّ خویش تشویق کرد و در همین حال صدای مؤذّن را شنیدند که می‏گفت:
اَشْهَدُ اَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ
حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام رو به فاطمه‏ علیها السلام کرد و فرمود:
آیا دوست داری این ندا در سطح زمین خاموش شود؟
حضرت فاطمه‏ علیها السلام فرمود: نَه هرگز.
امام علی علیه السلام فرمود:
من همان را به تو می‏گویم. (یعنی: اگر می‏خواهی آئین اسلام و نام مبارک پدرت محمّد صلی الله علیه وآله وسلم تا قیامت زنده و پابرجا بماند، مرا بحال خود و شمشیرم را در غلاف بگذار.) [10] .

سکوت برای حفظ نظام جامعه اسلامی
امام علی علیه السلام در نامه‏ای که به مردم مصر نوشته است، به این مطلب اشاره می‏کند و می‏فرماید:
أَمَّا بَعْدُ، فَإِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ بَعَثَ مُحَمَّداً صلی الله علیه وآله نَذِیراً لِلْعَالَمِینَ، وَمُهَیمِناً عَلَی الْمُرْسَلِینَ.
فَلَمَّا مَضَی علیه السلام تَنَازَعَ الْمُسْلِمُونَ الْأَمْرَ مِنْ بَعْدِهِ. فَوَ اللَّهِ مَا کَانَ یلْقَی فِی رُوعِی، وَلَا یخْطُرُ بِبَالِی، أَنَّ الْعَرَبَ تُزْعِجُ هذَا الْأَمْرَ مِنْ بَعْدِهِ‏ صلی الله علیه وآله عَنْ أَهْلِ بَیتِهِ، وَلَا أَنَّهُمْ مُنَحُّوهُ عَنِّی مِنْ بَعْدِهِ! فَمَا رَاعَنِی إِلَّا انْثِیالُ النَّاسِ عَلَی فُلَانٍ یبَایعُونَهُ.
فَأَمْسَکْتُ یدِی حَتَّی رَأَیتُ رَاجِعَةَ النَّاسِ قَدْ رَجَعَتْ عَنِ الْإِسْلَامِ، یدْعُونَ إِلَی مَحْقِ دِینِ مُحَمَّدٍ - صَلَّی اللَّهُ عَلَیهِ وَآلِهِ وَسَلَّمَ - فَخَشِیتُ إِنْ لَمْ أَنْصُرِ الْإِسْلَامَ وَأَهْلَهُ أَنْ أَرَی فِیهِ ثَلْماً أَوْ هَدْماً، تَکُونُ الْمُصِیبَةُ بِهِ عَلَی أَعْظَمَ مِنْ فَوْتِ وِلَایتِکُمُ الَّتِی إِنَّمَا هِی مَتَاعُ أَیامٍ قَلَائِلَ، یزُولُ مِنْهَا مَا کَانَ، کَمَا یزُولُ السَّرَابُ، أَوْ کَمَا یتَقَشَّعُ السَّحَابُ؛
فَنَهَضْتُ فِی تِلْکَ الْأَحْدَاثِ حَتَّی زَاحَ الْبَاطِلُ وَزَهَقَ، وَاطْمَأَنَّ الدِّینُ وَتَنَهْنَهَ.
«پس از یاد خدا و درود! خداوند سبحان محمّد صلی الله علیه وآله را فرستاد تا بیم دهنده جهانیان، و گواه پیامبران پیش از خود باشد، آنگاه که پیامبر صلی الله علیه وآله به سوی خدا رفت، مسلمانان پس از وی در کار حکومت با یکدیگر درگیر شدند،
در فکرم می‏گذشت، و در نه خاطرم می‏آمد که عرب خلافت را پس از رسول خدا صلی الله علیه وآله از اهل بیت او بگرداند، یا مرا پس از وی از عهده‏دار شدن حکومت باز دارند، تنها چیزی که نگرانم کرد شتافتن مردم به سوی فلان شخص بود که با او بیعت کردند.
آنجا که دیدم گروهی از اسلام بازگشته، می‏خواهند دین محمد صلی الله علیه وآله را نابود سازند، پس ترسیدم که اگر اسلام و طرفدارانش را یاری نکنم، رخنه‏ای در آن بینم یا شاهد نابودی آن باشم، که مصیبت آن بر من سخت‏تر از رها کردن حکومت بر شماست، که کالای چند روزه دنیاست، به زودی ایام آن می‏گذرد چنانکه سراب ناپدید شود، یا چونان پاره‏های ابر که زود پراکنده می‏گردد.
پس در میان آن آشوب و غوغا بپا خواستم تا آن که باطل از میان رفت، و دین استقرار یافته، آرام شد.» [11] .

سکوت برای حفظ وحدت
امام علی علیه السلام در یکی از سخنرانی‏ها به برخی از علل و عوامل سکوت خود اشاره می‏فرماید:
فَإنْ أَقُلْ یقُولُوا: حَرَصَ عَلَی الْمُلْکِ، وَإِنْ أَسْکُتْ یقُولُوا: جَزِعَ مِنَ الْمَوْتِ! هَیهَاتَ بَعْدَ اللَّتَیا وَالَّتِی! وَاللَّهِ لَابْنُ أَبِی طَالِبٍ آنَسُ بالْمَوْتِ مِنَ الطِّفْلِ بِثَدْی أُمِّهِ، بَلِ انْدَمَجْتُ عَلَی مَکْنُونِ عِلْمٍ لَوْ بُحْتُ بِهِ لَاضْطَرَبْتُمُ اضْطِرَابَ الْأَرْشِیةِ فِی الطَّوِی الْبَعِیدَةِ!
در شرائطی قرار دارم که اگر سخن بگویم، می‏گویند بر حکومت حریص است، و اگر خاموش باشم، می‏گویند: از مرگ ترسید!!
هرگز! من و ترس از مرگ؟! پس از آن همه جنگ‏ها و حوادث ناگوار؟!
سوگند به خدا، اُنس و علاقه فرزند ابیطالب به مرگ در راه خدا، از علاقه طفل به پستان مادر بیشتر است، اینکه سکوت برگزیدم، از علوم و حوادث پنهانی، آگاهی دارم که اگر باز گویم مضطرب می‏گردید، چون لرزیدن ریسمان در چاه‏های عمیق!!. [12] .

مطالبه فدک از خلیفه اول
حضرت فاطمه‏ علیها السلام و عبّاس بعد از وفات پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم نزد خلیفه اوّل آمدند و میراث خود را که از پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم باقی مانده بود، درخواست کردند.
خلیفه اوّل گفت:
من از رسول اللَّه شنیدم که فرمود: «ما چیزی را به ارث نمی‏گذاریم و آنچه از ما بماند، صدقه است.»
هنگامی که حضرت زهرا علیها السلام این سخن را شنید با حالتی خشمگین آن جلسه را ترک کرد و تا آخر عُمْر با خلیفه اوّل یک کلمه هم سخن نگفت. [13] .
امام علی علیه السلام این تصرّف عدوانی و داستان غَم انگیز را صریحاً در ضِمن نامه‏ای به خلیفه سوم بن حنیف نوشت، و بیان کرد:
بَلی کانَتْ فی أیدینا فَدَکٌ مِنْ کُلِّ ما اَظَلَّتْهُ السَّماءُ نُفُوسُ قَوْمٍ وَ سَخَتْ عَنْها نُفُوسُ قَوْمٌ آخَرینَ وَ نِعْمَ الْحَکَمُ اللَّهُ. [14] .
(آری از آنچه که آسمان بر آن سایه انداخته فقط فَدَک در دست ما بود، پس نَفسهای آن قوم بر آن طَمَع و حِرص ورزید و نفوس عدّه‏ای هم از آن صَرْفِ نَظَر کرده، اعراض نمودند، و خداوند بهترین داور است.)

یاری طلبیدن از مهاجر و انصار برای گرفن فدک
حضرت امیرالمؤمنین‏ علیه السلام همراه با حَسَن و حسین‏ علیهما السلام و فاطمه زهرا علیها السلام شبها به سوی خانه‏های مهاجرین و انصار می‏رفت و آنها را به یاری می‏طلبید، تا از حقّ حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام و حقّ فاطمه‏ علیها السلام نسبت به فَدَک دفاع کنند.
بَرخی عذر بَدتَر از گناه می‏آوردند.
و برخی دیگر می‏گفتند:
دیر شده و دیگر نمی‏توان اقدام مؤثّری داشت.
و بعضی دیگر گفتند:
اگر شما در سقیفه می‏بودید، یک نفر هم در امامت و رهبری شما مخالفت نمی‏کرد. [15] .

پاسخ به مشکلات سیاسی کشور
در بسیاری از موارد، که خلفاء از پاسخ دادن به سئوالات علمی مراجعه کنندگان درمانده می‏شدند، و یا از تعیین حکم قضائی در أمری عاجز می‏ماندند، به علی علیه السلام متوسّل می‏شدند که به وسیله آن حضرت جواب همه مسائل مشکل داده می‏شد.
بارها خلیفه اوّل و خلیفه دوّم به این حقیقت اعتراف کردند، که سخن معروف خلیفه دوّم این بود:
لَوْلا عَلِی لَهَلَکَ عُمَرَ [16] .
(اگر علی نبود عُمَر هلاک می‏شد.)

مشورت با امام علی برای نبرد با رومیان
خلیفه اوّل در مورد نبرد با رومیان با گروهی از صحابه به مشورت نشست، هرکدام نظری دادند که او را قانع نساخت، سرانجام با علی علیه السلام به مشورت پرداخت.
حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام او را بر این کار ترغیب نمود و اضافه کرد:
اِنْ فَعَلْتَ ظَفَرْتَ
(اگر نبرد کُنی پیروز می‏شوی.)
خلیفه اوّل از تشویق امام علی علیه السلام خوشحال شد و گفت:
یا علی فال نیک زدی و به خیر بشارت دادی. [17] .
پس از نبرد همگان دیدند آنگونه که امام علی علیه السلام وعده پیروزی به مسلمین داده بود، به پیروزی چشمگیری دست یافتند.

مشورت با امام علی در امور جاری کشور ایران
در زمان خلیفه دوّم، علی علیه السلام وارد هَمَدانْ [18] شد، مجوسان [19] به وِی شکایت کردند که حاکم شَهر، با زردشتیان ایران بَدرفتاری می‏کند.
حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام پس از تحقیق به مدینه نوشت که باید حاکم عزل شود و فَرد دیگری به جای او اعزام گردد.
خلیفه دوّم حاکم را عزل و دیگری را به جای او فرستاد،
وقتی ایرانیان از این لطف آگاه شدند و دیدند که امام علی علیه السلام به زبان آنان با ایشان صحبت می‏کند به آن حضرت پیشنهاد کردند که در ایران بماند و حکومت ایران را اداره نماید.
حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام نپذیرفت و در پاسخ ایرانیان فرمود:
«من به مقامات دنیوی توجّه ندارم و کارهائی که تا امروز انجام داده‏ام و بعد از این نیز انجام خواهم داد، برای خدمت به اسلام است و من بدون اینکه زمامدار شما باشم، تا آنجا که از دستم برمی‏آید و مقرّرات دین ما اجازه می‏دهد به شما محبّت خواهم کرد.» [20] .

مشورت برای فتح ایران
در سال چهاردهم هجری در سرزمین قادسیه نبرد سختی میان سپاه اسلام و نظامیان ایرانی درگرفت که سرانجام، فتح و پیروزی برای مسلمانان شد و رُستم فَرُّخزاد، فرمانده کلّ قوای ایران با گروهی به قتل رسید و سراسر عراق زیر پوشش نفوذ سیاسی و نظامی اسلام درآمد.
و مدائن که مقرّ حکومت سلاطین ساسانی بود در تصرّف مسلمانان قرار گرفت و سران سپاه ایران به داخل کشور عقب نشینی کردند.
مشاورین و سران نظامی ایران بیم آن داشتند که سپاه اسلام کم کم پیشروی کرده و سراسر کشور را به تصرّف خود درآورند، برای مقابله با چنین حمله خطرناک، یزدگِرد، پادشاه ایران سپاهی متشکّل از یکصد و پنجاه هزار نفر به فرماندهی، فیروزان ترتیب داد تا جلوی هر نوع حمله ناگهانی را بگیرد و در صورت مساعد بودن وضع، خود حمله را آغاز کند.
سعد وقّاص فرمانده قوای اسلام «به نقلی دیگر عمّار یاسر» [21] حکومت کوفه را در اختیار داشت، نامه ای به خلیفه دوّم نوشت و او را از اوضاع آگاه ساخت و افزود که سپاه کوفه آماده‏اند، پیش از آنکه دشمن جنگ را آغاز کند، برای ترساندن دشمن، خود را برای حمله به دشمن مجهّز کرده و نبرد را شروع نمایند. [22] .
خلیفه دوّم به مَحضِ اینکه از جریان آگاه شد، به مسجد رفت، سران صحابه را جمع کرد و برای رفتن خود به این کارزار مشورت نمود و افزود از مدینه خارج شده، در منطقه‏ای میان بصره و کوفه فرود آمده و از آن منطقه شخصاً رهبری لشگر اسلام را به عهده گیرم،
در این رابطه هر کس رأی و اندیشه خود را اظهار می‏داشت.
طلحة بن عبداللَّه که از خطبای قریش بود، برخاست و چرب زبانی کرد و کار خلیفه را صواب قلمداد نمود و او را از رأی دیگران مستغنی دانست و چاپلوسی را از حد گذرانید.
پس از او خلیفه سوم بن عفّان نه تنها خلیفه را به ترک مدینه تشویق نمود، بلکه پیشنهاد کرد که به سپاه اسلام و یمَن أمر فرمائید، همگی هردو محل را به سوی تو ترک گویند، تو هم با مسلمانان مکّه، مدینه، مصر، کوفه و بصره به سوی نبرد با کافران حرکت کن.
در این موقع علی علیه السلام برخاست و از هر دو نظریه انتقاد کرد و فرمود:
«هرگاه شَهر یمَنْ و منطقه شام را از سپاه و مردان رزمجو خالی سازی و به سرکوبی ایران فراخوانی، به احتمال زیاد ارتش بی‏باکِ روم، شام را اشغال کنند و اگر حجاز را تَرک گوئی، اعراب اطراف این منطقه از این فرصت استفاده کرده و فتنه‏ای برپا می‏کنند که ضرر و خسارت آن به مراتب بیش از ضرر و فتنه ایست که به استقبال آن می‏روید.»
و افزود:
«فرمانروائی کشور مانند رشته تسبیح است که آنها را به هم پیوسته، اگر رشته از هم گسیخته شود، مُهره‏ها از هم می‏پاشند.
اگر نگرانی تو بخاطر کمی سپاه اسلام است، یقین بدان مسلمانان به وسیله عقیده پاک و ایمانی که دارند، بسیارند، تو مانند میله وسط آسیا باش و گردونه نبرد و آسیای رزم را توسّط ارتش به حرکت درآور.
شرکت تو در جبهه مایه جرأت دشمن می‏گردد، زیرا آنان با خود می‏اندیشند که تو پیشوای عرب هستی و مسلمانان بجز تو پیشوای دیگری ندارند، اگر او را از میان برداریم، مشکلات ما بر طرف می‏شود، این اندیشه، حرص و علاقه ایشان را بر جنگ و پیروزی دو چندان می‏سازد.» [23] .
خلیفه دوّم پس از شنیدن سخنان مستدلّ امام علی علیه السلام نه تنها از رفتن خود منصرف شد، بلکه از دعوت لشکر یمن و شام نیز خودداری ورزید و گفت:
رأی، رأی علی علیه السلام است و من دوست دارم که از رأی او پیروی کنم. [24] .
سخن حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام اینگونه آغاز شد:
إِنَّ هذَا الْأَمْرَ لَمْ یکُنْ نَصْرُهُ وَلَا خِذْلاَنُهُ بِکَثْرَةٍ وَلَا بِقِلَّةٍ.
وَهُوَ دِینُ اللَّهِ الَّذِی أَظْهَرَهُ، وَجُنْدُهُ الَّذِی أَعَدَّهُ وَأَمَدَّهُ، حَتَّی بَلَغَ مَا بَلَغَ، وَطَلَعَ حَیثُ طَلَعَ؛ وَنَحْنُ عَلَی مَوْعُودٍ مِنَ اللَّهِ، وَاللَّهُ مُنْجِزٌ وَعْدَهُ، وَنَاصِرٌ جُنْدَهُ.
وَمَکَانُ الْقَیمِ بِالْأَمْرِ مَکَانُ النِّظَامِ مِنَ الْخَرَزِ یجْمَعُهُ وَیضُمُّهُ:
فَإِنِ انْقَطَعَ النِّظَامُ تَفَرَّقَ الْخَرَزُ وَذَهَبَ، ثُمَّ لَمْ یجْتَمِعْ بِحَذَافِیرِهِ أَبَداً.
وَالْعَرَبُ الْیوْمَ، وَإِنْ کَانُوا قَلِیلاً، فَهُمْ کَثِیرُونَ بِالْإِسْلَامِ، عَزِیزُونَ بِالْإِجْتَِماعِ! فَکُنْ قُطْباً، وَاسْتَدِرِ الرَّحَا بِالْعَرَبِ، وَأَصْلِهِمْ دُونَکَ نَارَ الْحَرْبِ، فَإِنَّکَ إِنْ شَخَصْتَ مِنْ هذِهِ الْأَرْضِ انْتَقَضَتْ عَلَیکَ الْعَرَبُ مِنْ أَطْرَافِهَا وَأَقْطَارِهَا، حَتَّی یکُونَ مَا تَدَعُ وَرَاءَکَ مِنَ الْعَوْرَاتِ أَهَمَّ إِلَیکَ مِمَّا بَینَ یدَیکَ.
إِنَّ الْأَعَاجِمَ إِنْ ینْظُرُوا إِلَیکَ غَداً یقُولُوا:
هذَا أَصْلُ الْعَرَبِ، فَإِذَا اقْتَطَعْتُمُوهُ اسْتَرَحْتُمْ، فَیکُونَ ذلِکَ أَشَدَّ لِکَلَبِهِمْ عَلَیکَ، وَطَمَعِهِمْ فِیکَ.
فَأَمَّا مَا ذَکَرْتَ مِنْ مَسِیرِ الْقَوْمِ إِلَی قِتَالِ الْمُسْلِمِینَ، فَإِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ هُوَ أَکْرَهُ لِمَسِیرِهِمْ مِنْکَ، وَهُوَ أَقْدَرُ عَلَی تَغْییرِ مِا یکْرَهُ.
وَأَمَّا مَا ذَکَرْتَ مِنْ عَدَدِهِمْ، فَإِنَّا لَمْ نَکُنْ نُقَاتِلُ فِیما مَضَی بِالْکَثْرَةِ، وَإِنَّمَا کُنَّا نُقَاتِلُ بالنَّصْرِ وَالْمَعُونَةِ!

علل پیروزی اسلام و مسلمین
(پیروزی و شکست اسلام، به فراوانی و کمی طرفداران آن نبود، [25] اسلام دین خداست که آن را پیروز ساخت، و سپاه اوست که آن را آماده و یاری فرمود، و رسید تا آنجا که باید برسد، در هر جا که لازم بود طلوع کرد، و ما بر وعده پرودگار خود امیداوریم که او به وعده خود وفا می‏کند، و سپاه خود را یاری خواهد کرد.
جایگاه رهبر چونان ریسمانی محکم است که مُهره‏ها را متّحد ساخته به هم پیوند می‏دهد، اگر این رشته از هم بُگسلد، مهره‏ها پراکنده و هر کدام به سویی خواهند افتاد و سپس هرگز جمع‏آوری نخواهند شد.
عرب امروز گرچه از نظر تعداد اندک است امّا با نعمت اسلام فراوانند، و با اتّحاد و هماهنگی عزیز و قدرتمندند، چونان محور آسیاب، جامعه را به گردش درآور، و با کمک مردم جنگ را اداره کن، زیرا اگر تو از این سرزمین بیرون شوی، مخالفان عرب از هر سو تو را رها کرده و پیمان می‏شکنند، چنانکه حفط مرزهای داخل که پشت سر می‏گذاری مهم‏تر از آن باشد که در پیش روی خواهی داشت.

واقع بینی در مشاوره نظامی
همانا، عجم اگر تو را در نبرد بنگرند، گویند این ریشه عرب است اگر آن را بریدید آسوده می‏گردید، و همین سبب فشار و تهاجمات پیاپی آنان می‏شود و طمع ایشان در تو بیشتر گردد، اینکه گفتی آنان براه افتادند تا با مسلمانان پیکار کنند، ناخشنودی خدا از تو بیشتر و خدا در دگرگون ساختن آن چه که دوست ندارند تواناتر است.
امّا آن چه از فراوانی دشمن گفتی، ما در جنگ‏های گذشته با فراوانی سرباز نمی‏جنگیدیم، بلکه با یاری و کمک خدا مبارزه می‏کردیم.) [26] .
و در سخنرانی دیگری امام علی علیه السلام فرمود:
وَقَدْ تَوَکَّلَ اللَّهُ لِأَهْلِ هذَا الدِّینِ بِإِعْزَازِ الْحَوْزَةِ، وَسَتْرِ الْعَوْرَةِ. وَالَّذِی نَصَرَهُمْ، وَهُمْ قَلِیلٌ لَا ینْتَصِرُونَ، وَمَنَعَهُمْ وَهُمْ قَلِیلٌ لَا یمْتَنِعُونَ، حَی لَا یمُوتُ. إِنَّکَ مَتَی تَسِرْ إِلَی هذَا الْعَدُوِّ بِنَفْسِکَ، فَتَلْقَهُمْ فَتُنْکَبْ، لَا تَکُنْ لِلْمُسْلِمِینَ کَانِفَةٌ دُونَ أَقْصَی بِلَادِهِمْ.
لَیسَ بَعْدَکَ مَرْجِعٌ یرْجِعُونَ إِلَیهِ. فَابْعَثْ إِلَیهِمْ رَجُلاً مِحْرَباً، وَاحْفِزْ مَعَهُ أَهْلَ الْبَلَاءِ وَالنَّصِیحَةِ، فَإِنْ أَظْهَرَ اللَّهُ فَذَاکَ مَا تُحِبُّ، وَإِنْ تَکُنِ الْأُخْرَی، کُنْتَ رِدْأً لِلنَّاسِ وَمَثَابَةً لِلْمُسْلِمِینَ.

مشاوره نظامی
(خداوند به پیروان این دین وعده داد که اسلام را سربلند و نقاط ضعف مسلمین را جبران کند، خدایی که مسلمانان را به هنگام کمی نفرات یاری کرد، و آنگاه که نمی‏توانستند از خود دفاع کنند، از آنها دفاع کرد، اکنون زنده است و هرگز نمی‏میرد.
هر گاه خود به جنگ دشمن روی و با آنان روبرو گردی و آسیبی بینی، مسلمانان تا دورترین شهرهای خود، دیگر پناهگاهی ندارند و پس از تو کسی نیست تا بدان رو آورند.
مرد دلیری را به سوی آنان روانه کن، و جنگ آزمودگان و خیرخواهان را همراه او کوچ ده، اگر خدا پیروزی داد چنان است که تو دوست داری، و اگر کار دیگری مطرح شد، تو پناه مردمان و مرجع مسلمانان خواهی بود.) [27] .

مشورت برای فتح بیت المقدس
مسلمانان یک ماه بود که شام را فتح کرده بودند و تصمیم داشتند به سوی بیت المقدّس پیشروی نمایند.
فرمانده اسلام ابوعبیده جرّاح و معاذ بن جبل بودند.
معاذ به ابوعبیده گفت:
نامه‏ای به خلیفه بنویس و درباره پیشروی به سوی بیت المقدّس مشورت نما.
وِی نامه‏ای به خلیفه نوشت و نامه را به وسیله افسری به حضور خلیفه رسانید.
خلیفه نامه را برای مسلمانان خواند و از آنان رأی خواست.
حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام خلیفه را تشویق نمود که به فرمانده سپاه اسلام بنویسد:
به سوی بیت المقدّس پیشروی نمائید و پس از فتح بیت المقدّس از پیشروی باز نَایستید و به سرزمین قیصر گام نهید و مطمئن باشید که پیروزی از آنِ ماست، زیرا پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم از چنین پیروزی خبر داده است.
خلیفه فوراً قلم و کاغذ خواست و نامه‏ای به ابوعبیده نوشت و او را به ادامه نبرد و پیشروی به سوی بیت المقدّس تشویق کرد و افزود:
پسر عموی پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم به ما بشارت داد که بیت المقدّس به وسیله تو فتح خواهد شد. [28] .

حل مشکلات قضائی خلیفه اول نسبت به حد شرابخوار
در زمان خلافت خلیفه اوّل مردی شراب خورده بود، او را پیش خلیفه اوّل آوردند، خلیفه دستور داد بر او حدّ جاری سازند.
او گفت:
راست است که من شراب خورده‏ام، لیکن از حرمت آن بی‏خبر بودم وگرنه مرتکب آن نمی‏شدم، زیرا زندگانی من در میان مردمی بوده که ایشان خوردنِ آن را مباح می‏دانستند و من تا به امروز از حرام بودن آن آگاه نبودم.
خلیفه اوّل در تردید افتاد و متحیر شده در حکم آن فروماند.
از حاضران یکی گفت:
در این حکم از امیرالمؤمنین علی علیه السلام باید استمداد کرد.
پس موضوع را با علی علیه السلام در میان گذاشتند.
حضرت فرمود:
او را به وسیله دو مرد موثّق در میان مهاجر و انصار بگردانند و از آنها با سوگند سئوال کنند که آیا تا بحال آیه تحریم شراب را بر او تلاوت کرده و از حرمت شراب خبر داده‏اند؟
اگر گواهی دادند که آیه تحریم شراب یا حکم پیامبر خدا صلی الله علیه وآله وسلم را بر او خوانده‏اند، حدّ خدا را بر او جاری سازید وگرنه او را بحال خود واگذارید.
خلیفه اوّل به همان نحو عمل کرد و کسی شهادت نداد، بدین جهت از جرم او چشم پوشی شد و گفتند:
توبه کن که بار دیگر مرتکب چنین کاری نشوی. [29] .

حل مشکلات قضائی خلیفه اول نسبت به زنی باردار
از خلیفه اوّل سئوال کردند:
مردی، صبح با زنی ازدواج کرد که در شبانگاه همان روز وضع حمل کرده بود و شوهرش در همان لحظه فوت نمود، پس از مرگ آن مرد، زن و فرزند (نوزاد) دارائی او را به عنوان ارثیه تصاحب کردند، چگونه این موضوع امکان پذیر است؟
خلیفه اوّل از جواب دادن عاجز ماند و ماجرا را خدمت امام علی علیه السلام بازگو کرد.
حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام فرمود:
آن مرد کنیزی داشته که او را باردار کرده بود، چون موقع حملش نزدیک شد، او را آزاد کرده و آنگاه با او ازدواج نمود و شبانگاه زن وضع حمل کرد، چون شوهرش مُرد میراث او را تصاحب کردند. [30] .
در تاریخ ثبت شده که خلیفه بارها به عجز خود اعتراف نموده و شاید یکی از علل آن این باشد که خود را در مقابل مسائل پیچیده و معضلات علمی عاجز و ناتوان می‏دید، که بی‏اختیار می‏گفت:
اَقیلُونی اَقیلُونی وَ لَسْتُ بِخَیرِکُمْ وَ عَلِی فیکُمْ [31] .
«مرا رها کنید، مرا رها کنید، چون من بهترین شما نیستم در حالی که علی در بین شماست.»

پی نوشت ها:
[1] الامامة و السّیاسة ج 1 ص 19 - 20.
[2] اسرار آل محمّد ص 32.
[3] الامامة و السّیاسة ج 1 ص 19.
[4] سلیم بن قیس کوفی که از تابعین بشمار می‏رود، عصر امیرالمؤمنین‏ علیه السلام و حسنین‏علیهما السلام و امام سجاد علیه السلام را درک کرده و در دوران حکومت حجّاج بن یوسف در حدودِ سالِ نَوَدِ هجری قمری درگذشت. کتاب او بنام اصل سلیم یکی از اصول معتبر شیعه بشمار می‏رود. امام صادق‏ علیه السلام فرمود: هرکس از دوستان و پیروان ما کتاب سلیم بن قیس هلالی را نداشته باشد، چیزی از مسائل امامت نزد او نیست و از وسیله‏های ما هیچ آگاهی ندارد. آن کتاب الفبای شیعه و سرّی از اسرار آل محمّد صلی الله علیه وآله وسلم‏است، که اخیراً با نام اسرار آل محمّد صلی الله علیه وآله وسلم منتشر شده است.
[5] اسرار آل محمّد ص 34 - 35.
[6] اسرار آل محمّد ص 34 - 35.
[7] تاریخ آل محمّد ص 140 می‏نویسد: امیرالمؤمنین‏ علیه السلام به مقابله و درگیری راضی نبود وگرنه به آسانی نمی‏توانستند از پنجه زبیر، قهرمانِ بنی هاشم شمشیر بگیرند و کارهای ناجوانمردانه دیگری انجام دهند.
[8] اسرار آل محمّد ص 34.
[9] شرح ابن ابی الحدید ج 2 ص 20، و شرح نهج‏البلاغه عبده ج 1 ص 62 - و - نهج‏البلاغه معجم المفهرس خطبه 3 : 26.
[10] شرح ابن ابی الحدید ج 2 ص 20.
[11] نامه 62 نهج‏البلاغه معجم‏المفهرس ، محمد دشتی.
[12] خطبه 5 نهج‏البلاغه معجم‏المفهرس ، محمد دشتی.
[13] صحیح بخاری ج 8 ص 185.
[14] شرح حدیدی ص 6 نامه 45 - و - شرح فیض ج 2 ص 958.
[15] اختصاص ص 178 - و - بحارالانوار ج 8 ص 103.
[16] شرح ابن ابی الحدید ج 1 ص 141.
[17] تاریخ یعقوبی ج 2 ص 133.
[18] نام هَمَدان در آن روز همکاتانا بود.
[19] آتش پرستان.
[20] خداوند علم و شمشیر ص 123 -124 نقل از علی‏ علیه السلام پیشوای مسلمین.
[21] شرح نهج‏البلاغه فیض ج 1 ص 43.
[22] پژوهش عمیق ص 411.
[23] نهج‏البلاغه خطبه 146 و 134 مربوط به مشورت خلیفه دوّم با امام است.
[24] شرح نهج‏البلاغه فیض، ذیل کلام 146 - و - تاریخ کامل ج 2 ص 450 - و - ارشاد شیخ مفید ج 1 ص 197.
[25] در جنگ قادسیه، تعداد لشگریان یزدگرد، 120 هزار نفر و تعداد مسلمانان سی و چند هزار نفر بود که با یاری خدا پیروز شدند.
[26] خطبه 146 نهج‏البلاغه معجم‏المفهرس ، محمد دشتی.
[27] خطبه 134 نهج‏البلاغه معجم‏المفهرس ، محمد دشتی.
[28] ثمرة الاوراق ج 2 ص 15 به نقل از پژوهش عمیق ص 414.
[29] ارشاد شیخ مفید باب 1 فصل 58 ص 190 - و - مناقب ابن شهرآشوب ج 2 ص 356.
[30] مناقب ابن شهر آشوب ج 2 ص 356.
[31] شرح نهج‏البلاغه فیض ج 1 ص 39.

اصطلاح تصادفی
 
 

   به جهت ترویج فرهنگ اسلامی و معرفتی ، استفاده از کلیه ابزارها ، قالبها ، مقالات و محتویات چندرسانه ای (صدا و تصویر) به جز برای موارد تجاری بلامانع است .

    کپی برداری  و حذف کپی رایت از آواتارها، ابزارهای وبلاگی (کد و گرافیک) و قالبهای پایگاه جامع عاشورا شرعا حرام و قابل پیگرد قضایی است.

 Copyright © 2014 / 1393 Ashoora.ir