سرزنش کوفیان و خوارج گمراه

نوع اصطلاح :
عنوان :
سرزنش کوفیان و خوارج گمراه
همانا برترین مردم در پیشگاه خدا کسی است که عمل به حق در نزد او دوست داشتنی‏تر از باطل باشد، هر چند از قدر او بکاهد و به او زیان رساند، و باطل به او سود رساند و بر قدر او بیفزاید.
مردم! چرا حیران و سرگردانید؟ و از کجا به اینجا آورده شدید؟ آماده شوید برای حرکت به سوی شامیانی که از حق روی گرداندند و آن را نمی‏بینند، و به ستمگری روی آورده حاضر به پذیرفتن عدالت نیستند، از کتاب خدا فاصله گرفتند، و از راه راست منحرف گشتند.
افسوس ای کوفیان! شما وسیله‏ای نیستید که بشود به آن اعتماد کرد، و نه یاوران عزیزی که بتوان به دامن آنها چنگ زد، شما بدنیروهایی در افروختن آتش جنگ هستید، نفرین بر شما. چقدر از دست شما ناراحتی کشیدم، یک روز آشکارا با آواز بلند شما را به جنگ می‏خوانم و روز دیگر آهسته در گوش شما زمزمه دارم، نه آزاد مردان راستگویی به هنگام فراخواندن و نه برادران مطمئنّی هستید که راز دار باشید.
سپس امام‏ علیه السلام متوجه ابن الکوّاء شد و فرمود:
وای بر تو ای ابن الکوّاء! آیا من بیشتر می‏فهمم یا پیامبر خدا صلی الله علیه وآله وسلم؟
ابن الکوّاء گفت: البته پیامبر خدا صلی الله علیه وآله وسلم فهمیده‏تر بود.
امام علی‏ علیه السلام فرمود:
«مگر قول خداوند عزّوجل را نشنیده‏ای که از زبان پیغمبرش در روز مباهله فرمود:
بیائید فرزندان ما و شما و زنهای ما و شما و نفوس ما و شما از خدا بخواهیم هر دسته از ما که بر حق است دسته دیگر را نابود کند آیا خداوند در بر حق بودن پیغمبر صلی الله علیه وآله وسلم و در باطل بودن مسیحیان نجران شک و تردید داشت؟»
ابن الکوّاء گفت:
این آیه در مقام احتجاج با کفّار بود ولی تو در بر حق بودن خودت شک کردی و راضی به حکمیت شدی، بنابراین ما باید در حق بودن تو مشکوک‏تر باشیم.
امام علی‏ علیه السلام فرمود:
«من در حقّانیت خود و ناحق بودن آنها تردیدی نداشتم نهایت امر اینکه برای آنها با انصاف پیش آمدم مانند پیامبر خدا صلی الله علیه وآله وسلم که در مباهله با نصارای نجران چنین کرد و به فرمان الهی فرمود:
فَنَجْعَلْ لَعْنَةَ اللَّهِ عَلَی الْکاذِبِینَ
در حالی که پیغمبر خدا صلی الله علیه وآله وسلم در حقّانیت خود و کاذب و ناحق بودن آنها تردید نداشت. [1] خداوند می‏فرماید:
قُلْ فَأْتُوا بِکِتاب مِنْ عِنْدِاللَّهِ هُوَ اَهْدی مِنْهُما اَتَّبِعُهُ اِنْ کُنْتُم صادِقینَ [2] .
(شما هم از طرف خداوند کتابی بیاورید که برای هدایت بشر بهتر ازین باشد تا از آن پیروی کنیم، اگر از راست گویان هستید.)
آیا خداوند نعوذباللَّه نمی‏دانست که آنها باطل و کافرند و نمی‏توانند بیاورند؟»
ابن الکوّاء گفت:
این هم احتجاجی است که خداوند با کفّار کرده است.
پس از گفتگوهای زیاد، ابن الکوّاء به امام‏ علیه السلام گفت:
تو در تمام گفتارت راست می‏گوئی ولی چون راضی به تحکیم شدی کافر گردیدی.
امام‏ علیه السلام فرمود:
«وای بر تو، اوّلاً ابوموسی را من انتخاب نکردم شما بودید که او را انتخاب کردید و من به حکمیت رضایت نداشتم، شما آنرا بر من تحمیل کردید و معاویه، عمروعاص را حَکَم قرار داد.»
ابن الکوّاء گفت: ابوموسی کافر بود.
امام‏ علیه السلام فرمود:
«چه وقت کافر بود، آیا وقتی که او را فرستادیم و یا آنگاه که آن رأی را داد؟»
ابن الکوّاء گفت: آنگاه که رأی داد.
امام‏ علیه السلام فرمود:
«پس به گفته تو وقتی که مسلمان بود او را حَکَم قرار دادیم و او بعداً کافر شده است، بنابراین اگر پیامبر اکرم ‏ صلی الله علیه وآله وسلم یکی از مسلمانان را می‏فرستاد که جمعی از کفّار را به راه راست هدایت کند و آن شخص مردم را به گمراهی سوق می‏داد، آیا پیغمبر در این حال گناهی کرده بود؟»
ابن الکوّاء گفت:
نه پیامبر مسئولیتی در آن مورد نداشت.
امام‏ علیه السلام فرمود:
«پس تقصیر من چیست؟ اگر ابوموسی گمراه شده باشد آیا گمراهی ابوموسی به شما اجازه می‏دهد که شمشیرهای خود را روی شانه‏های خود بگذارید و متعرض مردم شوید؟ و گردن آنها را بزنید، این جز خسران و تبهکاری نیست، به خدا اگر شما یک پرنده را در این کار بدون جهت بکشید نزد خداوند گناهی بزرگ محسوب می‏شود تا چه رسد به انسانیکه ریختن خون او حرام است.»
وقتی سخن به اینجا رسید و سران خوارج دیدند که ابن الکوّاء مردی نیست تا بتواند در برابر منطق کوبنده امام مقاومت کند و مجادله نماید، از هرسو سر در آوردند و فریاد زدند که:
با آنها سخن مگوئید و مباحثه نکنید، بلکه برای ملاقات خداوند متعال آماده شوید.
و اینگونه به امام‏ علیه السلام اعلان جنگ کردند. [3] .
مثل اینکه خوارج از بیانات روشن امام به ناحقی خود پی برده بودند، ولی جهل و نادانی و عناد که از لوازم اخلاق مردمان پست و از خود راضی می‏باشد، مانع درک حقایق و قبول حق توسط آنها گردید.
ابن اثیر در کامل می‏نویسد:
در آن هنگام خوارج به سوی پُل حرکت کردند.
برخی از یاران علی‏ علیه السلام گفتند:
که آنها از رود گذشتند.
علی‏ علیه السلام فرمود:
هرگز از روز نخواهند گذشت.
برای اطّلاع دقیق دیده بانی فرستادند، رفت و برگشت و گفت:
آنها از رود عبور کرده و در آن طرف رود خانه قرار گرفته‏اند.
مجدّداً گروهی را به عنوان مقدّمة الجیش فرستادند تا خبر صحیحی بیاورند، طلایه داران لشگر، از بیم برخورد با آنها، نزدیک نرفتند و بدین جهت اطّلاع دقیق بدست نیاورده و برگشتند و از روی احتمال گفتند که آنها از رود عبور کرده‏اند.
امام علی‏ علیه السلام آن خبرها را تکذیب کرد و فرمود:
مَصَارِعُهُمْ دُونَ النُّطْفَةِ، وَاللَّهِ لَا یفْلِتُ مِنْهُمْ عَشَرَةٌ، وَلَا یهْلِکُ مِنْکُمْ عَشَرَةٌ.
«قتلگاه خوارج این سوی نهر است، به خدا سوگند از آنها جز ده نفر باقی نمی‏ماند، و از شما نیز ده نفر کشته نخواهد شد.
(منظور امام از «نطفه» آب نهر است که از فصیح‏ترین کنایه‏ها در رابطه با آب است.)
به هر حال سپاهیان امام‏ علیه السلام به سوی آنها حرکت کرده و نزدیک ایشان رسیدند در این هنگام صدق کلام امام به ایشان روشن شد و دیدند که خوارج از پل رودخانه نگذشته‏اند و در این سوی رودخانه اردو زده‏اند.

پی نوشت ها:
[1] بحار الانوار، ج33، ص397.
[2] سوره قصص، آیه 49.
[3] شخصیت علی‏علیه السلام، ص122 - و کامل بان اثیر، ج3، ص345 - و ناسخ کتاب خوارج، ص554.
اصطلاح تصادفی
 
 

   به جهت ترویج فرهنگ اسلامی و معرفتی ، استفاده از کلیه ابزارها ، قالبها ، مقالات و محتویات چندرسانه ای (صدا و تصویر) به جز برای موارد تجاری بلامانع است .

    کپی برداری  و حذف کپی رایت از آواتارها، ابزارهای وبلاگی (کد و گرافیک) و قالبهای پایگاه جامع عاشورا شرعا حرام و قابل پیگرد قضایی است.

 Copyright © 2014 / 1393 Ashoora.ir