دعای قهوه‏چی

نوع اصطلاح :
عنوان :
دعای قهوه‏چی
در زمان مرحوم شیخ جعفر کاشف الغطا رضوان اللّه علی(ع)ه که یکی از علمای بزرگ نجف اشرف بود، قحطی عجیبی شد. مردم محتاج باران شدند. بحضور شیخ آمده از او خواستند دعا کند. شیخ جعفر آمد میان حرم و کنار ضریح مقدّس آقا امیرالمؤمنین علی(ع)شروع بدعا و تضرع و زاری نمود و عرض کرد ای مولای من مردم محتاج باران هستند با این همه نماز و دعا خداوند اثری بر دعاهای مردم نمی‏گذارد از خداوند بخواه عنایتی بفرماید.
در اثر دعا و زاری زیاد کنار ضریح خوابش برد. آقا علی(ع)کنار بالینش تشریف آوردند و فرمودند: ای شیخ جعفر یک مرد قهوه‏چی در بین راه کوفه به این نام است برو پهلوی او و بگو بیاید در مراسم دعا شرکت کند تا خدا باران رحمتش را بر مردم نازل کند.
شیخ جعفر از خواب بیدار شد و آمد بین راه کوفه و نجف دید یک دکان قهوه‏خانه در آنجاست و مرد قهوه‏چی را یافت رفت داخل قهوه‏خانه نشست تا شب شد، مرد خواست درب قهوه‏خانه را ببندد که شیخ فرمود امشب می‏خواهم میهمان تو باشم و مرد هم قبول نمود. شیخ شب را تا صبح بیدار بود که ببیند این مرد قهوه‏چی چه عملی را انجام می‏دهد که اینقدر مورد عنایت حضرت امیرالمؤمنین (ع) است.
شب صبح شد دید این مرد قهوه‏چی فقط نماز عادی خودش را می‏خواند و دائم الذکر هم که نیست و بقدر متعارف عبادت می‏کند شیخ آمد نزد قهوه‏چی ایستاد و فرمود: ای مرد توجه کن که مولا علی(ع)تو را وسیله استجابت دعا قرار داده است علت این ارزش را بگو؟
عرض کرد: من شاگرد قهوه‏چی بودم مادرم می‏گفت آرزو دارم تو را داماد کنم. پولی جمع کرده بمادرم دادم دختری را برایم خواستگاری نمود مقدمات عروسی من مهیا شد، شب زفاف دیدم عروس خیلی متوحش است به او گفتم چرا ناراحتی؟
گفت: داستانم را نقل می‏کنم می‏خواهی مرا بکشی، بکش و می‏خواهی ببخشی ببخش من سرمایه بکارتم را از دست داده‏ام و حالا حامله هستم و هیچکس جز خدا نمی‏داند.
من گفتم خداوندا حالا بهترین وقت است که من برای رضای تو از این موضوع صرف نظر کنم و پرده آبروی این زن را نَدِرَم (یا سَتّار العیوب) ای کسی که پرده روی عیوب و بدیها می‏پوشانی ای خدا، تو هم روی عیب ما را بپوشان و از سر تقصیر ما در گذر، هیچ نگفتم مگر اینکه قول به همسرم دادم که چنانچه تا بحال کسی ندانسته از حال ببعد هم کسی نخواهد دانست و فردا صبح هم اظهار رضایت کردم تا بحال هم با آن زن زندگی می‏کنم احدی جز خدا ماجرا را نمی‏داند.
شیخ جعفر می‏گوید: ای مرد بحق خدا عملی بزرگ انجام دادی و تسلیم خدا نمودی حالا بیا دعا کن که آقا علی(ع)فرموده که دعای تو مستجاب است.
قهوه‏چی دست بطرف آسمان بلند کرد و گفت: خدایا مردم محتاج رحمت تواند آقا علی(ع)پیغام داده من دعا کنم از پیشگاه با عظمت تو برای خود و مردم طلب عفو می‏کنم و در خواستم اینست که باران رحمت خویش را نازل فرمایی.
هنوز دستهای مرد قهوه‏چی بلند بود که ابرها در آسمان ظاهر شد و باران شدیدی بارید.

تا صورت پیوند جهان بود علی(ع) بود
تا نقش زمین بود و زمان بود علی(ع)‏

بود شاهی که ولی بود و وصی بود
علی(ع) بود سلطان سخا و کرم وجود علی(ع) بود

آن کاشف قرآن که خدا در همه قرآن
کردش صفت عصمت و بستود علی(ع) بود

آن قلعه گشائی که در قلعه خیبر
برکند بیک حمله و بگشود علی(ع) بود

آن گُرد سرافراز که اندر ره اسلام
تا کار نشد راست نیاسود علی(ع) بود

آن شیر دلاور که برای طمع نفس
برخوان جهان پنجه نیالود علی(ع) بود

منبع : کرامات العلویه، علی(ع) میر خلف زاده‏، نشر مهدی یار
اصطلاح تصادفی
 
 

   به جهت ترویج فرهنگ اسلامی و معرفتی ، استفاده از کلیه ابزارها ، قالبها ، مقالات و محتویات چندرسانه ای (صدا و تصویر) به جز برای موارد تجاری بلامانع است .

    کپی برداری  و حذف کپی رایت از آواتارها، ابزارهای وبلاگی (کد و گرافیک) و قالبهای پایگاه جامع عاشورا شرعا حرام و قابل پیگرد قضایی است.

 Copyright © 2014 / 1393 Ashoora.ir