پاسخ‏ امام هادی به پرسش‏ یحیی بن اکثم

نوع اصطلاح :
عنوان :
پاسخ‏ امام هادی به پرسش‏ یحیی بن اکثم
موسی بن محمد بن الرضا علیهماالسلام [1] گوید: یحیی بن اکثم [2] را در دارالعامه [3] ملاقات کردم، [به صورت کتبی] سؤالاتی از من کرد، سپس خدمت برادرم علی بن محمد علیهماالسلام رسیدم، حضرت علیه‏السلام اندرزهایی به من کرد که سبب شد در حق آن جناب بصیرت یابم، و لزوم اطاعتش را بشناسم، پس عرض کردم: فدایت شوم، ابن اکثم از من سؤالاتی کرده، و خواسته تا نظر خود را بگویم، حضرت علیه‏السلام خندید و فرمود: نظر دادی؟ عرض کردم: نه، نمی‏دانستم، فرمود: چه بود؟ عرض کردم: سؤالات کتبی او از این قرار است:
1- خداوند می‏فرماید: «کسی که نزد او دانشی از کتاب الهی بود، گفت: من آن [تخت بلقیس] را پیش از آن که چشم خود را بر هم زنی برایت می‏آورم»، مگر پیامبر خدا صلی الله علیه و آله به علم آصف محتاج بود؟
2- و خداوند می‏فرماید: «و [یوسف] پدر و مادرش را به تخت برنشانید، و [همه آنان] برای او به سجده درافتادند»، آیا یعقوب و فرزندانش که پیامبر بودند، برای یوسف سجده کردند؟
3- و می‏فرماید: «و اگر از آنچه بر تو نازل کرده‏ایم در شکی، از کسانی که پیش از تو کتاب الهی را می‏خوانده‏اند بپرس»، مخاطب آیه کیست؟ اگر پیامبر صلی الله علیه و آله است، پس به شک افتاده است، و اگر دیگری است، پس قرآن بر که نازل شده است؟
4- و می‏فرماید: «و اگر آنچه درخت در زمین است قلم باشد، و دریا را هفت دریای دیگر به یاری آید، سخنان خدا پایان نپذیرد»، این دریاها چیست؟ و کجاست؟
5- و می‏فرماید: «و در آن [بهشت]، آنچه را که دل‏ها بخواهند، و دیدگان را خوش آید هست»، دل آدم علیه‏السلام گندم خواست، و خورد، پس چرا کیفرش دادند؟
6- و می‏فرماید: «یا پسران و دختران را به آن‏ها تزویج می‏کنیم»، خدا پسران را به بندگانش تزویج می‏کند، پس چرا قوم لوط را کیفر داد؟
7- و چگونه شهادت زن تنها، جایز است، با اینکه خداوند می‏فرماید: «و دو مرد عادل را به شهادت گیرید»؟
8- و علی علیه‏السلام در ارث خنثی، می‏فرماید: «[تعیین] ارث [مرد یا زن بودن] او، طبق مجرای بول اوست»، جریان بول او را چه کسی باید ببیند؟ اگر مرد بیند شاید او زن باشد، و اگر زن بیند شاید او مرد باشد، و شهادت [خودش هم که] ذی نفع [است]، قبول نیست.
9- و مردی که سراغ گله گوسفندان آمد، و چوپان را دید که با گوسفندی آمیزش کرده، و چون چشمش به صاحب گله افتاد، کنار رفت، و آن گوسفند در میان گوسفندان دیگر گم شد، این گوسفندان را چگونه سر ببرند؟ آیا خوردن [گوشت] آن‏ها جایز است یا نه؟
10- و نماز صبح چرا بلند خوانده می‏شود، با اینکه از نمازهای روز است، و این نماز شب است که بلند خوانده می‏شود؟
11- علی علیه‏السلام به ابن جرموز [قاتل زبیر] فرمود: قاتل ابن‏صفیه را به آتش بشارت ده، چگونه او که امام بود قاتل را نکشت؟
12- باز چرا علی علیه‏السلام در جنگ صفین، همه مهاجمان، و فراریان، و مجروحان را کشت، ولی در جنگ جمل فراریان و مجروحان را نکشت، و اعلان کرد: هر که به خانه‏اش رود، ایمن است، و هر که سلاحش را افکند، ایمن است، این اختلاف رویه برای چه بود؟ اگر حکم اول درست بود، پس دومی اشتباه بوده است.
13- و اگر کسی اقرار به لواط کند، آیا حد می‏خورد یا نه؟
امام هادی علیه‏السلام فرمود: بنویس. عرض کردم: چه بنویسم؟ فرمود: بنویس. به نام خداوند بخشنده مهربان‏ خدا تو را به راه راست هدایت کند، نامه تو رسید، با خرده‏گیری‏های خود، ما را آزموده‏ای تا اگر [در پاسخ گویی] کوتاهی کردیم، بهانه‏ای برای عیبجویی ما به دست آوری، خدا طبق نیتی که داری، سزایت دهد، اینک به پاسخ پرسش‏هایت گوش فرا ده، فهمت را برای درک آن‏ها آماده و حواست را جمع کن، که حجت بر تو تمام شد، والسلام.
1- آنکه نزد او دانشی از کتاب الهی بود، آصف بن برخیا بود، و سلیمان علیه‏السلام از علم به آنچه آصف می‏شناخت عاجز نبود، بلکه می‏خواست به امت خود از جن و انس، معرفی کند که حجت بعد از او آصف است، و آن علم را سلیمان - به امر خدا - به وی سپرده و تعلیم داده بود تا در امامت و رهبریش اختلاف نکنند، چنانکه در زمان حضرت داود علیه‏السلام هم، به سلیمان تعلیم شده بود، تا پیامبری و امامت او پس از پدر معلوم شود، و حجت بر مردم تمام گردد.
2- اما سجده یعقوب و فرزندانش، برای اطاعت خدا، و محبت به یوسف بود [، نه برای یوسف]، چنانکه سجده فرشتگان به آدم علیه‏السلام نیز برای آدم نبود، بلکه برای اطاعت خدا، و محبت به آدم بود، پس سجده یعقوب و فرزندانش به همراه یوسف، به شکرانه گرد هم آمدن دوباره [، و پایان دوره فراق] بود، آیا نمی‏بینی که همان دم در مقام شکر می‏گوید: «پروردگارا! تو به من دولت دادی، و از تعبیر خواب‏ها به من آموختی...»
3- و اما مخاطب در آیه «فان کنت فی شک...»، پیامبر خداست، او در وحیی که بر او نازل شده بود شک نداشت، نادانان می‏گفتند: چرا خدا از فرشتگان، پیامبری نفرستاد، و پیغمبرش را با ما فرق نگذاشت تا از خوردن و آشامیدن و راه رفتن در بازارها بی‏نیاز باشد؟ خداوند به پیامبرش وحی کرد که در حضور این جاهلان، از کسانی که پیش از تو با کتاب‏های آسمانی آشنا بوده‏اند بپرس آیا خدا تاکنون پیامبری برای بشر فرستاده که نخورد و ننوشد و در بازارها راه نرود؟ تو هم مثل آن‏ها. و این که فرمود: «و اگر شک داری...» با اینکه او شک نداشت، برای مماشات با خصم است، چنانکه [در آیه مباهله] می‏فرماید: «بیایید پسرانمان و پسرانتان، و زنانمان و زنانتان، و ما خویشان نزدیک و شما خویشان نزدیک خود را فرا خوانیم، سپس مباهله کنیم، و لعنت خدا را بر دروغگویان قرار دهیم»، [البته دروغگویان، نصارا بودند، ولی] اگر می‏گفت: [لعنت خدا را] بر شما [قرار دهیم]، برای مباهله حاضر نمی‏شدند، و خدا می‏دانست پیغمبرش رسالتهای او را ابلاغ می‏کند، و دروغگو نیست، و پیامبر هم به راستگویی خود یقین داشت، ولی می‏خواست که [به قصد بی‏طرفی، و نرم کردن دل خصم با او]، همراهی و مماشات کند.
4- و اما آیه (و لو أن ما فی الأرض من شجرة أقلام...)، آری چنین است، اگر درخت‏های دنیا قلم شوند، و دریا را هفت دریای دیگر به یاری آید، و چشمه‏های زمین بجوشد، همه این‏ها تمام شوند پیش از آن که کلمات خدا پایان پذیرد، و [اینکه پرسیدی: هفت دریا چیست؟ مراد از] آن‏ها [هر آبی است که منبع دارد،] همچون چشمه کبریت، چشمه یمن [یا: نمر]، چشمه برهوت، و چشمه طبریه، و آب گرم ماسبندان، آب گرم افریقیه معروف به لسان، و چشمه بحرون. و ما کلمات پایان ناپذیر خدائیم که فضائلمان از درک بیرون است.
5- و اما بهشت، البته هر گونه خوراکی، نوشابه، و سرگرمی که دل‏ها بخواهند، و چشم‏ها لذت برند، در آن هست، و همه را هم خدا برای آدم علیه‏السلام حلال کرده بود، و درختی که آدم و همسرش را از آن نهی فرمود، درخت حسد بود، به آن‏ها توصیه کرده بود که به چشم حسد بر کسانی که خدا بر دیگران فضیلتشان داده، ننگرند، ولی آدم علیه‏السلام فراموش کرد، و بر آنان حسد برد، و خدا او را با همت و اراده نیافت.
6- و اما آیه «او یزوجهم ذکرانا و اناثا»، مفهومش این است که فرزندان برخی مردم هم پسر است، و هم دختر، [که در یک خانه همنشین‏اند]، به دو همنشین نیز «زوجان» گفته می‏شود که هر یک «زوج» دیگری است، [نه آن که مراد، ازدواج باشد]، پناه بر خدا که مراد پروردگار جلیل، نیرنگ‏هایی باشد که تو بر خود ساخته‏ای تا مجوز گناهان [، لواط کاری] امت باشد، «و هر که مرتکب این گناه شود، کیفر بیند، روز قیامت، عذابش دو چندان شود، و پیوسته در آن، خوار بماند»، مگر آن که توبه کند.
7- و اما قبول شهادت یک زن، این مربوط به «قابله» است، که شهادت او [به زنده یا مرده بودن نوزاد در هنگام زایمان]، اگر پسندیده [و موثق] باشد، پذیرفته است، وگرنه، کمتر از دو زن کافی نیست، و به حکم ضرورت به جای دو مرد محسوب می‏شوند، زیرا اینجا مرد نمی‏تواند کار زن را به عهده بگیرد، و اگر یک زن [ناموثق] بیش نبود، شهادتش با قسم پذیرفته است.
8- و اما مسئله خنثی همان است که علی علیه‏السلام فرموده، اما به این صورت که: مردان عادلی جلو آیینه می‏ایستند، خنثی پشت سر آن‏ها برهنه می‏شود، آنان عکس او را در آیینه می‏بینند و شهادت می‏دهند.
9- و اما در موضوع صاحب گله، و چوپان، اگر گوسفندی را که چوپان با آن آمیزش کرده بود می‏شناسد، همان را سر می‏برد، و می‏سوزاند، و اگر نمی‏شناسد [با قرعه تعیین می‏کند]، گله را دو نصف می‏کند، و قرعه می‏کشد، به نام هر یک درآمد، نصف دیگر آزاد است، باز همین نصف را دو نیمه می‏کند و قرعه می‏کشد، و عمل را ادامه می‏دهد تا دو تا بیشتر نماند، و قرعه آخرین به نام هر یک افتاد، همان را سر می‏برد، و می‏سوزاند، و بقیه آزاد می‏شوند.
10- و اما بلند خواندن نماز صبح، برای این است که پیامبر صلی الله علیه و آله آن را وقتی می‏خواند که هوا تاریک بود، از این جهت به حکم قرائت‏های شبانه است.
11- و اما فرموده علی علیه‏السلام که: «قاتل ابن صفیه را به آتش بشارت ده»، این مژده‏ای بود که قبلا پیغمبر داده بود، و قاتل از خوارج بود که در جنگ نهروان شرکت کرد، و علی علیه‏السلام او را در بصره نکشت، زیرا می‏دانست که در فتنه نهروان کشته می‏شود.
12- و اما این که، علی علیه‏السلام، مهاجم و فراری، و زخمی در نبرد صفین را می‏کشت، و فراری جنگ جمل را تعقیب نمی‏کرد، و زخمی ایشان را نمی‏کشت، و هر که سلاح می‏افکند، و به خانه خود می‏رفت، امان می‏داد، سرش این بود که اهل جمل، رهبرشان [طلحه و زبیر]، کشته شدند، و دیگر [پایگاه و تشکل و] جمعیتی نداشتند که به آن بازگردند، [و فتنه را از سر گیرند،] همه دست از جنگ، و مخالفت، و پیمان شکنی کشیده به خانه‏های خود برگشتند، راضی بودند که کسی با آن‏ها کاری نداشته باشد، از این رو حکم ایشان که دیگر در اندیشه یارگیری، [و جنگ مجدد نبودند،] برداشتن شمشیر، و خودداری از آزارشان بود، اما اهل صفین به [پایگاه، و] اردوگاهی مجهز برمی‏گشتند، و رهبری داشتند که اسلحه، زره، نیزه و شمشیر برایشان فراهم می‏کرد، و جوائز گرانبها به ایشان می‏داد، و آذوقه برایشان تهیه می‏دید، بیماران را عیادت، و دست و پا شکستگان را شکسته بندی، و زخمی‏ها را مداوا، و پیاده‏ها را مرکب، و برهنگان را جامه می‏داد، و باز به میدان نبرد می‏فرستاد، از این رو علی علیه‏السلام - که به حکم خدا در نبرد با [سرکشان] اهل توحید آگاه بود - میان این دو گروه، برابر رفتار نکرد، بلکه حق را بر ایشان شرح می‏داد، هر که نمی‏پذیرفت با شمشیر روبرو می‏شد، مگر آنکه توبه می‏کرد.
13- و اما مردی که به لواط اقرار کند، اگر شاهدی در کار نباشد، و به دلخواه اقرار کند، حاکم شرعی که از جانب خدا کیفر می‏دهد، می‏تواند بر او منت بگذارد، [و چون خود اقرار کرده، معافش دارد،] آیا نشنیده‏ای که خداوند [به حضرت سلیمان] می‏فرماید: «این عطای ما است...»، به همه پرسش‏هایت پاسخ دادیم، این را بدان.


و قال أیضا:
قال موسی بن محمد بن الرضا علیهم‏السلام: لقیت یحیی بن أکثم فی دار العامة، فسألنی عن مسائل فجئت الی أخی علی بن محمد علیهماالسلام فدار بینی و بینه من المواعظ ما حملنی و بصرنی طاعته، فقلت له: جعلت فداک! ان ابن أکثم کتب یسألنی عن مسائل لأفتیه فیها، فضحک علیه‏السلام ثم قال: فهل أفتیته؟
قلت: لا، لم أعرفها. قال علیه‏السلام: و ما هی؟ قلت: کتب یسألنی عن قول الله: (قال الذی عنده علم من الکتاب أنا آتیک به قبل أن یرتد الیک طرفک) [4] ، نبی الله کان محتاجا الی علم آصف؟ و عن قوله: (و رفع أبویه علی العرش و خروا له سجدا) [5] سجد یعقوب و ولده لیوسف و هم أنبیاء؟ و عن قوله: (فان کنت فی شک مما أنزلنا الیک فسئل الذین یقرؤن الکتاب) [6] من المخاطب بالآیة؟ فان کان المخاطب النبی صلی الله علیه و آله فقد شک، و ان کان المخاطب غیره فعلی من اذا أنزل الکتاب. و عن قوله: (و لو أن ما فی الأرض من شجرة أقلام و البحر یمده من بعده سبعة أبحر ما نفدت کلمات الله) [7] ما هذه الأبحر، و أین هی؟
و عن قوله: (و فیها ما تشتهیه الأنفس و تلذ الأعین) [8] ، فاشتهت نفس آدم علیه‏السلام أکل البر فأکل و أطعم، و فیها ما تشتهی الأنفس، فکیف عوقب؟!
و عن قوله: (أو یزوجهم ذکرانا و اناثا) [9] یزوج الله عباده الذکران، و قد عاقب قوما فعلوا ذلک؟
و عن شهادة المرأة، جازت وحدها، و قد قال الله: (و أشهدوا ذوی عدل منکم)؟ [10] .
و عن الخنثی و قول علی علیه‏السلام یورث من المبال، فمن ینظر اذا بال الیه مع أنه عسی أن یکون امرأة و قد نظر الیها الرجال، أو عسی أن یکون رجلا و قد نظرت الیه النساء، و هذا ما لا یحل، و شهادة الجار الی نفسه لا تقبل؟ و عن رجل أتی الی قطیع غنم فرأی الراعی ینزو علی شاة منها، فلما بصر بصاحبها خلی سبیلها فدخلت بین الغنم، کیف تذبح، و هل یجوز أکلها، أم لا؟
و عن صلاة الفجر لم یجهر فیها بالقراءة و هی من صلاة النهار، و انما یجهر فی صلاة اللیل؟
و عن قول علی علیه‏السلام لابن جرموز: بشر قاتل ابن صفیة بالنار فلم یقتله و هو امام؟
و أخبرنی عن علی علیه‏السلام لم قتل أهل صفین و أمر بذلک مقبلین و مدبرین، و أجاز علی الجرحی و کان حکمه یوم الجمل أنه لم یقتل مولیا و لم یجز علی جریح، و لم یأمر بذلک و قال: من دخل داره فهو آمن، و من ألقی سلاحه فهو آمن، لم فعل ذلک؟ فان کان الحکم الأول صوابا فالثانی خطأ؟ و أخبرنی عن رجل أقر باللواط علی نفسه، أیحد، أم یدرأ عنه الحد؟ قال علیه‏السلام: اکتب الیه، قلت: و ما أکتب؟ قال علیه‏السلام: اکتب: بسم الله الرحمن الرحیم، و أنت فألهمک الله الرشد، أتانی کتابک، فامتحنتنا به من تعنتک لتجد الی الطعن سبیلا، ان قصرنا فیها، والله یکافیک علی نیتک، و قد شرحنا مسائلک فأصغ الیها سمعک، و ذلل لها فهمک، و أشغل بها قلبک، فقد لزمتک الحجة، والسلام. سألت عن قول الله جل و عز: (قال الذی عنده علم من الکتاب) فهو آصف بن برخیا، و لم یعجز سلیمان علیه‏السلام عن معرفة ما عرف آصف، لکنه صلوات الله علیه أحب أن یعرف أمته من الجن و الانس أنه الحجة من بعده، و ذلک من علم سلیمان أودعه عند آصف بأمر الله، ففهمه ذلک لئلا یختلف علیه فی امامته و دلالته، کما فهم سلیمان علیه‏السلام فی حیاة داود علیه‏السلام لتعرف نبوته و امامته من بعده، لتأکد الحجة علی الخلق. و أما سجود یعقوب علیه‏السلام و ولده فکان طاعة لله، و محبة لیوسف علیه‏السلام، کما أن السجود من الملائکة لآدم علیه‏السلام لم یکن لآدم علیه‏السلام و انما کان ذلک طاعة لله و محبة منهم لآدم علیه‏السلام، فسجود یعقوب علیه‏السلام و ولده و یوسف علیه‏السلام معهم کان شکرا لله باجتماع شملهم، ألم تره یقول فی شکره ذلک الوقت: (رب قد آتیتنی من الملک و علمتنی من تأویل الأحادیث) [11] الی آخر الآیة.
و أما قوله: (فان کنت فی شک مما أنزلنا الیک فسئل الذین یقرؤن الکتاب) [12] فان المخاطب به رسول الله صلی الله علیه و آله و لم یکن فی شک مما أنزل الیه، و لکن قالت الجهلة: کیف لم یبعث الله نبیا من الملائکة اذا لم یفرق بین نبیه و بیننا فی الاستغناء عن المآکل و المشارب و المشی فی الأسواق؟
فأوحی الله الی نبیه: (فسئل الذین یقرؤن الکتاب) بمحضر الجهلة، هل بعث الله رسولا قبلک الا و هو یأکل الطعام و یمشی فی الأسواق، ولک بهم أسوة. و انما قال: (فان کنت فی شک) و لم یکن شک و لکن للنصفة، کما قال: (تعالوا ندع أبناءنا و أبناءکم و نساءنا و نساءکم و أنفسنا و أنفسکم ثم نبتهل فنجعل لعنت الله علی الکاذبین) [13] ، و لو قال علیکم لم یجیبوا الی المباهلة، و قد علم الله أن نبیه یؤدی عنه رسالاته، و ما هو من الکاذبین، فکذلک عرف النبی أنه صادق فیما یقول، ولکن أحب أن ینصف من نفسه.
و أما قوله: (و لو أن ما فی الأرض من شجرة أقلام و البحر یمده من بعده سبعة أبحر ما نفدت کلمات الله) فهو کذلک لو أن أشجار الدنیا أقلام و البحر یمده سبعة أبحر، و انفجرت الأرض عیونا لنفدت قبل أن تنفد کلمات الله، و هی عین الکبریت، و عین الیمن [14] ، و عین البرهوت، و عین طبریة و حمة ماسبندان [15] وحمة افریقیة یدعی لسان، و عین بحرون. و نحن کلمات الله التی لا تنفد، و لا تدرک فضائلنا. و أما الجنة: فان فیها من المآکل و المشارب و الملاهی ما تشتهی الأنفس و تلذ الأعین، و أباح الله ذلک کله لآدم علیه‏السلام، و الشجرة التی نهی الله عنها آدم علیه‏السلام و زوجته أن یأکلا منها، شجرة الحسد عهد الیهما أن لا ینظرا الی من فضل الله علی خلائقه بعین الحسد فنسی و نظر بعین الحسد و لم یجد له عزما.
و أما قوله: (أو یزوجهم ذکرانا و اناثا) أی یولد له ذکور و یولد له اناث یقال لکل اثنین مقرنین زوجان کل واحد منهما زوج، و معاذ الله أن یکون عنی الجلیل ما لبست به علی نفسک تطلب الرخص لارتکاب المآثم: (و من یفعل ذلک یلق أثاما - یضاعف له العذاب یوم القیامة و یخلد فیه مهانا) [16] ان لم یتب. و أما شهادة المرأة وحدها التی جازت فهی القابلة جازت شهادتها مع الرضا، فان لم یکن رضا فلا أقل من امرأتین، تقوم المرأتان بدل الرجل للضرورة لأن الرجل لا یمکنه أن یقوم مقامها، فان کانت وحدها قبل قولها مع یمینها.
و أما قول علی علیه‏السلام فی الخنثی، فهی کما قال: ینظر قوم عدول یأخذ کل واحد منهم مرآة، و تقوم الخنثی خلفهم عریانة و ینظرون فی المرایا، فیرون الشبح فیحکمون علیه.
و أما الرجل الناظر الی الراعی و قد نزا علی شاة، فان عرفها ذبحها و أحرقها، و ان لم یعرفها قسم الغنم نصفین وساهم بینهما، فاذا وقع علی أحد النصفین فقد نجا النصف الآخر، ثم یفرق النصف الآخر، فلا یزال کذلک حتی تبقی شاتان فیقرع بینهما، فأیتها وقع السهم بها ذبحت و أحرقت، و نجا سائر الغنم.
و أما صلاة الفجر فالجهر فیها بالقراءة، لأن النبی صلی الله علیه و آله کان یغلس [17] بها، فقراءتها من اللیل. و أما قول علی علیه‏السلام: بشر قاتل ابن صفیة بالنار، فهو لقول رسول الله صلی الله علیه و آله و کان ممن خرج یوم النهروان، فلم یقتله أمیرالمؤمنین علیه‏السلام بالبصرة، لأنه علم أنه یقتل فی فتنة النهروان. و أما قولک: ان علیا علیه‏السلام قتل أهل الصفین مقبلین و مدبرین، و أجاز علی جریحهم، و انه یوم الجمل لم یتبع مولیا، و لم یجز علی جریح، و من ألقی سلاحه آمنه و من دخل داره آمنه، فان أهل الجمل قتل امامهم، و لم تکن لهم فئة یرجعون الیها، و انما رجع القوم الی منازلهم غیر محاربین و لا مخالفین و لا منابذین رضوا بالکف عنهم، فکان الحکم فیهم رفع السیف عنهم و الکف عن أذاهم، اذ لم یطلبوا علیه أعوانا، و أهل صفین کانوا یرجعون الی فئة مستعدة، و امام یجمع لهم السلاح و الدروع و الرماح و السیوف و یسنی لهم العطاء، یهیی‏ء لهم الأنزال، و یعود مریضهم، و یجبر کسیرهم، و یداوی جریحهم، و یحمل راجلهم، و یکسو حاسرهم، و یردهم فیرجعون الی محاربتهم و قتالهم، فلم یساو بین الفریقین فی الحکم لما عرف من الحکم فی قتال أهل التوحید لکنه شرح ذلک لهم، فمن رغب عرض علی السیف أو یتوب من ذلک.
و أما الرجل الذی اعترف باللواط، فانه لم تقم علیه بینة و انما تطوع بالاقرار من نفسه، و اذا کان للامام الذی من الله أن یعاقب عن الله کان له أن یمن عن الله، أما سمعت قول الله: (هذا عطاؤنا) [18] ، قد أنبأناک بجمیع ما سألتنا عنه، فاعلم ذلک [19] .

پی نوشت ها:
[1] موسی بن محمد بن الرضا علیه‏السلام، برادر حضرت هادی علیه‏السلام معروف به موسی مبرقع است، که در قم مدفون است.
[2] یحیی بن اکثم تمیمی، قاضی القضاة مأمون عباسی، و محبوب‏ترین کس نزد او بوده است، ابن‏خلکان و مسعودی گویند: کان ألوط قاض نعرفه فی العراق.
[3] شاید بیرونی خلیفه باشد.
[4] النمل: 40.
[5] یوسف: 100.
[6] یونس: 94.
[7] لقمان: 27.
[8] الزخرف: 71.
[9] الشوری: 50.
[10] الطلاق: 2.
[11] یوسف: 101.
[12] الأنفال: 41.
[13] آل عمران: 61.
[14] فی البحار: النمر.
[25] فی البحار: ماسبذان.
[16] الفرقان: 68 و 69.
[17] الغلس بالتحریک: الظلمة آخر اللیل، مجمع البحرین 2: 323، (غلس).
[18] ص: 39.
[19] تحف العقول: 356، علل الشرائع: 129 ح 1 مختصرا، تفسیر القمی 2: 278 و تفسیر العیاشی 2: 128 ح 42 مع اختصار، بحارالأنوار 10: 386، و فی العلل: حدثنا المظفر بن جعفر بن المظفر العلوی رضی الله عنه قال: حدثنا جعفر بن محمد بن مسعود، عن أبیه، قال: حدثنا علی بن عبدالله، عن بکر بن صالح، عن أبی‏الخیر، عن محمد بن حسان، عن محمد بن عیسی، عن محمد بن اسماعیل الدارمی، عن محمد بن سعید الاذخری.

منبع: فرهنگ جامع سخنان امام هادی؛ تهیه و تدوین گروه حدیث پژوهشکده باقر العلوم؛ مترجم علی مؤیدی؛ نشر معروف چاپ اول دی 1384.
اصطلاح تصادفی
 
 

   به جهت ترویج فرهنگ اسلامی و معرفتی ، استفاده از کلیه ابزارها ، قالبها ، مقالات و محتویات چندرسانه ای (صدا و تصویر) به جز برای موارد تجاری بلامانع است .

    کپی برداری  و حذف کپی رایت از آواتارها، ابزارهای وبلاگی (کد و گرافیک) و قالبهای پایگاه جامع عاشورا شرعا حرام و قابل پیگرد قضایی است.

 Copyright © 2014 / 1393 Ashoora.ir