نگین موسی بن بغا

نوع اصطلاح :
عنوان :
نگین موسی بن بغا
طوسی از ابومحمد فحام نقل می‏کند که گفت:
منصوری از عموی پدر خود، و عموی من از کافور خادم، این حدیث را برای من نقل کردند که: در همسایگی امام هادی علیه‏السلام، جایی همچون یک روستا برای افراد گوناگون از صنعتگران بود، و یونس نقاش [یکی از ایشان بود که] خدمت امام علیه‏السلام رفت و آمد می‏کرد، و به حضرت علیه‏السلام خدمت می‏نمود، روزی با ترس و لرز خدمت امام علیه‏السلام آمد و عرض کرد: سرورم! [پس از من] به داد خانواده‏ام برس امام فرمود: چه خبر است؟ عرض کرد: می‏خواهم از اینجا کوچ کنم.
امام علیه‏السلام با تبسم فرمود: چرا ای یونس! یونس گفت: ابن‏بغا نگینی نزد من فرستاد که از خوبی قیمت نداشت، و من به آن نقش می‏زدم که شکست و دوپاره شد، و روز وعده فرداست، و او موسی بن بغا است یا هزار تازیانه می‏زند، یا می‏کشد. امام فرمود: به خانه خود برو، تا فردا فوجی می‏رسد، و جز خیر نخواهد بود. و چون فردا شد، هنگام صبح با ترس و لرز آمد و عرض کرد: [آقا جان!] فرستاده او آمده نگین را می‏خواهد. امام علیه‏السلام فرمود: نزد او برو که جز خیر نمی‏بینی. عرض کردم: سرورم! چه بگویم؟! امام علیه‏السلام با تبسم فرمود: نزد او برو، و بشنو آنچه می‏گوید، که جز خیر نخواهد بود. او رفت، و خندان برگشت و گفت: سرورم! او به من گفت: [برای تصاحب نگین]، دختران با هم نزاع دارند، آیا می‏شود آن را دو قسمت کنی تا ما نیز مزدت را بدهیم؟ امام علیه‏السلام [خوشحال شد، و به خدا] عرض کرد: خدایا سپاس تو را، که ما را به راستی از سپاسگزاران خود کرده‏ای. و یونس فرمود: تو چه گفتی؟ عرض کرد: من گفتم: فرصت بده تا بیندیشم چگونه انجام دهم. امام علیه‏السلام فرمود: خوب گفته‏ای.


روی الطوسی:
عن أبی‏محمد الفحام، قال: حدثنی المنصوری، عن عم أبیه، و حدثنی عمی، عن کافور الخادم بهذا الحدیث، قال: کان فی الموضع مجاور الامام من أهل الصنائع صنوف من الناس، و کان الموضع کالقریة، و کان یونس النقاش یغشی سیدنا الامام علیه‏السلام و یخدمه، فجاءه یوما یرعد، فقال له: یا سیدی! أوصیک بأهلی خیرا.
قال: و ما الخبر؟ قال: عزمت علی الرحیل، قال: و لم یا یونس؟ و هو یتبسم علیه‏السلام.
قال یونس: ابن بغا وجه الی بفص لیس له قیمة، أقبلت أنقشه فکسرته باثنین، و موعده غدا و هو موسی بن بغا، اما ألف سوط، أو القتل. قال: امض الی منزلک، الی غد فرج، فما یکون الا خیرا، فلما کان من الغد، وافی بکرة یرعد، فقال: قد جاء الرسول یلتمس الفص. قال: امض الیه فما تری الا خیرا. قال: و ما أقول له، یا سیدی؟!
قال: فتبسم، و قال: امض الیه واسمع ما یخبرک به، فلن یکون الا خیر. قال: فمضی وعاد یضحک.
قال: قال لی یا سیدی!: الجواری اختصمن، فیمکنک أن تجعله فصین حتی نغنیک؟ فقال سیدنا الامام: اللهم لک الحمد، اذ جعلتنا ممن یحمدک حقا، فأیش قلت له؟ قال: قلت: أمهلنی حتی أتأمل أمره کیف أعمله.
فقال: أصبت [1] .

پی نوشت ها:
[1] الأمالی: 288 ح 559، المناقب لابن شهرآشوب 4: 427، بحارالأنوار 50: 125 ح 3.

منبع: فرهنگ جامع سخنان امام هادی؛ تهیه و تدوین گروه حدیث پژوهشکده باقر العلوم؛ مترجم علی مؤیدی؛ نشر معروف چاپ اول دی 1384.
اصطلاح تصادفی
 
 

   به جهت ترویج فرهنگ اسلامی و معرفتی ، استفاده از کلیه ابزارها ، قالبها ، مقالات و محتویات چندرسانه ای (صدا و تصویر) به جز برای موارد تجاری بلامانع است .

    کپی برداری  و حذف کپی رایت از آواتارها، ابزارهای وبلاگی (کد و گرافیک) و قالبهای پایگاه جامع عاشورا شرعا حرام و قابل پیگرد قضایی است.

 Copyright © 2014 / 1393 Ashoora.ir