اکرام فقیه‏

نوع اصطلاح :
عنوان :
اکرام فقیه‏
امام عسکری علیه‏السلام می‏فرماید: یکی از فقهای شیعه که با یک نفر ناصبی، بحث، و با دلیل و برهان او را خاموش، و رسوا کرده بود نزد امام هادی علیه‏السلام آمد، در صدر مجلس امام علیه‏السلام، بالش بزرگی نهاده بودند که امام علیه‏السلام کنار آن نشسته، و در خدمتش بسیاری از علویون و بنی هاشم حضور داشتند، امام علیه‏السلام پیوسته او را بلند کرد تا [در صدر مجلس] بر آن بالش نشاند، و بر او اقبال [و احترام فراوان] کرد، این رفتار امام علیه‏السلام بر بزرگان مجلس سخت آمد، علویون حرمت امام علیه‏السلام را نگهداشتند و چیزی نگفتند، ولی بزرگ هاشمیون گفت: ای فرزند رسول خدا! آیا این چنین یک فرد عادی را بر بزرگان بنی هاشم از فرزندان ابوطالب و عباس بن عبدالمطلب، مقدم می‏داری؟!امام علیه‏السلام فرمود: مبادا از کسانی باشید که خدای سبحان درباره ایشان می‏فرماید: «آیا ندیدی کسانی را که بهره‏ای از کتاب [آسمانی] داشتند، به سوی کتاب الهی دعوت شدند تا در میان آن‏ها داوری کند، سپس گروهی از آنان به حال اعراض، روی برمی‏تابند؟». آیا به داوری کتاب خدای سبحان رضا می‏دهید؟ عرض کردند: آری، فرمود: آیا خدای سبحان نمی‏فرماید: «ای کسانی که ایمان آورده‏اید، چون به شما گفته شود: در مجالس جای باز کنید، پس جای باز کنید، تا خدای برای شما گشایش حاصل کند، و چون گفته شود: برخیزید، پس برخیزید، تا خدا رتبه کسانی از شما را که ایمان آورده، و کسانی را که علم دارند بر حسب درجات بلند گرداند»، پس خدا نمی‏پسندد مگر آن که عالم مؤمن، بر مؤمن غیر عالم، برتری یابد، چنانکه نمی‏پسندد مگر آن که مؤمن، بر کسی که مؤمن نیست، مقدم شود، به من بگویید: آیا خدا می‏فرماید: رتبه عالمان را بر حسب درجات بالا می‏برد؟ یا رتبه کسانی را که [فقط] شرافت نسبی [و فامیلی] دارند؟! آیا خدا نمی‏فرماید: «بگو [ای پیامبر!]، آیا کسانی که می‏دانند، و کسانی که نمی‏دانند یکسانند؟»، پس چرا از احترام من به این فقیه که خدا والامقامش کرده ناراحتید؟ همانا شکست دادن این مؤمن، آن مرد ناصبی را با [براهین و] حجج الهی که خدا به او آموخته، از هر شرافت نسبی برایش بهتر است.
عباس گفت: ای فرزند رسول خدا صلی الله علیه و آله! تو کسی را که همچون ما [شرافت] نسبی ندارد، بر ما فضیلت می‏دهی، با این که از صدر اسلام تاکنون کسی که شرافت نسبی بیشتری دارد، مقدم می‏شده است؟
امام علیه‏السلام فرمود: سبحان الله! آیا عباس [بن عبدالمطلب] با ابوبکر بیعت نکرد، با اینکه او تیمی بود و عباس هاشمی؟ آیا عبدالله بن عباس به عمر بن خطاب خدمت نمی‏کرد، با این که او هاشمی و [قهرا] ابوالخلفا بوده، و عمر عدوی؟
چرا عمر کسانی را که دور از قریش‏اند در شورا آورد، ولی عباس را نیاورد؟ اگر مقدم داشتن ما غیر هاشمی را بر هاشمی، کار نادرستی است، پس بیعت عباس با ابوبکر، و خدمت پس از بیعت عبدالله بن عباس به عمر را نیز نادرست بدانید، و اگر آن‏ها درست است، پس این نیز درست است. عباسی هاشمی، دیگر خاموش شد و چیزی نگفت.

عنه علیه‏السلام أیضا:
[قال:] و اتصل بأبی الحسن علی بن محمد العسکری علیهماالسلام أن رجلا من فقهاء شیعته کلم بعض النصاب، فأفحمه بحجته حتی أبان عن فضیحته، فدخل علی علی بن محمد علیهماالسلام و فی صدر مجلسه دست عظیم منصوب [1] ، و هو قاعد خارج الدست، و بحضرته خلق [کثیر] من العلویین و بنی هاشم، فما زال یرفعه حتی أجلسه فی ذلک الدست، و أقبل علیه فاشتد ذلک علی أولئک الأشراف، فأما العلویة فأجلوه عن العتاب، و أما الهاشمیون فقال له شیخهم: یا ابن رسول الله! هکذا تؤثر عامیا علی سادات بنی هاشم من الطالبیین و العباسیین؟
فقال علیه‏السلام: ایاکم! و أن تکونوا من الذین قال الله تعالی فیهم: (ألم تر الی الذین أوتوا نصیبا من الکتاب یدعون الی کتاب الله لیحکم بینهم ثم یتولی فریق منهم و هم معرضون) [2] ، أترضون بکتاب الله عزوجل حکما؟ قالوا بلی، قال: ألیس الله تعالی یقول: (یا أیها الذین آمنوا اذا قیل لکم تفسحوا فی المجالس فافسحوا یفسح الله لکم و اذا قیل انشزوا فانشزوا یرفع الله الذین آمنوا منکم و الذین أوتوا العلم درجات) [3] ، فلم یرض للعالم المؤمن الا أن یرفع علی المؤمن غیر العالم، کما لم یرض للمؤمن الا أن یرفع علی من لیس بمؤمن، أخبرونی عنه، أ
قال یرفع الله الذین أوتوا العلم درجات؟ أو قال: یرفع الله الذین أتوا شرف النسب درجات؟ أو لیس قال الله: (قل هل یستوی الذین یعلمون و الذین لا یعلمون) [4] ، فکیف تنکرون رفعی لهذا لما رفعه الله ان کسر هذا لفلان الناصب بحجج الله التی علمه ایاها لأفضل له من کل شرف فی النسب. فقال العباسی: یا ابن رسول الله! قد شرفت علینا من هو ذو نسب یقصر بنا، و من لیس له نسب کنسبنا، و ما زال منذ أول الاسلام یقدم الأفضل فی الشرف علی من دونه. فقال علیه‏السلام: سبحان الله! ألیس العباس بایع لأبی‏بکر، و هو تیمی و العباس هاشمی، أو لیس عبدالله بن العباس کان یخدم عمر بن الخطاب، و هو هاشمی و أبوالخلفاء و عمر عدوی؟ و ما بال عمر أدخل البعداء من قریش فی الشوری، و لم یدخل العباس، فان کان رفعنا لمن لیس بهاشمی علی هاشمی منکرا، فأنکروا علی العباس بیعته لأبی‏بکر، و علی عبدالله بن العباس خدمته لعمر بعد بیعته له، فان کان ذلک جائزا فهذا جائز.
فکأنما ألقم هذا الهاشمی حجرا [5] .

پی نوشت ها:
[1] الدست: الوسادة. المنجند: 214، (دست).
[2] آل عمران: 23.
[3] المجادلة: 11.
[4] الزمر: 9.
[5] التفسیر المنسوب الی الامام العسکری علیه‏السلام: 351 ح 238، الاحتجاج 2: 500 ح 332، بحارالأنوار 2: 13 ح 25.

منبع: فرهنگ جامع سخنان امام هادی؛ تهیه و تدوین گروه حدیث پژوهشکده باقر العلوم؛ مترجم علی مؤیدی؛ نشر معروف چاپ اول دی 1384.
اصطلاح تصادفی
 
 

   به جهت ترویج فرهنگ اسلامی و معرفتی ، استفاده از کلیه ابزارها ، قالبها ، مقالات و محتویات چندرسانه ای (صدا و تصویر) به جز برای موارد تجاری بلامانع است .

    کپی برداری  و حذف کپی رایت از آواتارها، ابزارهای وبلاگی (کد و گرافیک) و قالبهای پایگاه جامع عاشورا شرعا حرام و قابل پیگرد قضایی است.

 Copyright © 2014 / 1393 Ashoora.ir