بیابان قبرستان شد

نوع اصطلاح :
عنوان :
بیابان قبرستان شد
«یحیی بن هرثمه» نقل می‏کند که متوکل مرا مأمور ساخت که به همراه سیصد تن دیگر به مدینه عزیمت نموده و حضرت امام علی النقی (علیه‏السلام) را با احترام و عظمت خاص به عراق بیاوریم. او می‏گوید: من پس از انتخاب افرادم، به سوی مدینه رهسپار شدم، و در کاروان من نویسنده‏ای که از شیعیان و علاقه‏مندان اهل بیت بود و شخص دیگری که از دشمنان ائمه که مذهب خوارج را داشت ما را همراهی می‏کردند، آنان در طول راه با هم بحث و مناظره داشتند، و سرانجام در سرزمینی که به استراحت پرداخته بودیم، آن شخصی که دشمن اهل بیت بود، از مرد شیعی پرسید: «مگر صاحب شما علی بن ابیطالب نگفته است که هیچ سرزمینی نیست مگر اینکه آنجا محل دفن اموات بوده و یا خواهد بود؟ حالا بگو ببینم این مکان پهناور با این وسعتش چگونه قبرستان خواهد شد؟!» من که مذهب «حشویه» را داشتم با دیگر همراهان خود به سخنان آنان گوش می‏دادیم و گاهی می‏خندیدیم تا با این کیفیت وارد مدینه شده و خدمت حضرت امام هادی (علیه‏السلام) رسیدیم، پس نامه‏ی متوکل را به محضرش تقدیم داشته و پیغام او را رسانیدیم، آن حضرت با مضمون نامه مخالفتی نکرده و فرمود: «آماده سفر شوید.»
یحیی می‏گوید: من دقیقاً حرکات آن سرور را زیر نظر داشتم و دیدم لباسهای زمستانی و ضخیم برای خود و غلامانش آماده می‏کند، در حالی که آن زمان، فصل تابستان و تیرماه (گرمترین ایام سال) بود! من با خود گفتم: «این مرد شخص بی‏تجربه‏ای است، و خیال می‏کند به این نوع لباسها همیشه احتیاج است!» و از طرفی عقاید شیعه را به باد استهزاء می‏گرفتم و با خود می‏گفتم: «چقدر آنان ساده هستند که یک شخص ساده و نعوذ بالله کم فهم را امام خود می‏دانند!!» سرانجام امام هادی (علیه‏السلام) آماده‏ی حرکت شد، پس راه بغداد را پیش گرفتیم و مقداری از راه را پیمودیم تا به آن مکانی رسیدیم که آن دو مرد شیعی و مخالف با هم مناظره و بحث داشتند، ناگاه هوا به شدت دگرگون شد، و ابرهای متراکم در آسمان پدیدار گشت و بارش شدید شروع گردید، و آن چنان سرما و یخبندان شد که از شدت آن، هشتاد نفر از همراهانم به، هلاکت رسیدند!! در حالی که امام، یاران خود را با لباسهای گرم و مناسب پوشانیده بود، و کوچکترین خطری متوجه آنان نمی‏گشت و حضرتش دستور داد با لباسهای اضافی عده‏ای از یاران مرا نیز تجهیز نموده تا از خطر سرما نجات یابیم. مدتی گذشت بار دیگر هوا گرم شد، آن حضرت خطاب به من فرمودند: «یا یحیی انزل من بقی من اصحابک فادفن من مات منهم، فهکذا یملاء الله هذه البریة قبوراً.» «ای یحیی با یاران باقیمانده‏ات پیاده شوید تا این مردگان را دفن کنید، و بدانید که خداوند همینگونه سرزمینها را به قبرستان تبدیل می‏کند!!» یحیی چون این سخن غیبی امام (علیه‏السلام) را شنید متوجه بحث همراهان گشت و پای رکاب حضرتش را بوسه زد و به ولایت و امامت آن حضرت ایمان آورده و راه خطا را ترک گفت.[1] .

پی نوشت ها:
[1] کشف الغمه، ج 2، ص 39 - خرائج راوندی، ص 393، س 20.

منبع: کرامات و مقامات عرفانی امام هادی‏؛ سید علی حسینی قمی؛ نبوغ چاپ اول اردیبهشت 1381.
اصطلاح تصادفی
 
 

   به جهت ترویج فرهنگ اسلامی و معرفتی ، استفاده از کلیه ابزارها ، قالبها ، مقالات و محتویات چندرسانه ای (صدا و تصویر) به جز برای موارد تجاری بلامانع است .

    کپی برداری  و حذف کپی رایت از آواتارها، ابزارهای وبلاگی (کد و گرافیک) و قالبهای پایگاه جامع عاشورا شرعا حرام و قابل پیگرد قضایی است.

 Copyright © 2014 / 1393 Ashoora.ir