درآوردن سکه‏ های نقره از زمین

نوع اصطلاح :
عنوان :
درآوردن سکه‏ های نقره از زمین
ابی‏هاشم می‏گوید: سالی به حج می‏رفتم، وقتی به مدینه رسیدم خدمت امام هادی علیه‏السلام رفتم و سلام کردم. حضرت جواب داد و فرمود: «اگر می‏خواهی با من بیا.»
پس در خدمت آن حضرت رفتیم تا اینکه به صحرائی رسیدیم. امام هادی علیه‏السلام به غلامی که همراه ما بود نگاه کرد و فرمود: «برو و احوال بقا را معلوم کن که آیا نزدیک است یا نه.»
غلام رفت، سپس به من فرمود: «فرود بیا.» پس فرود آمدیم. چون من تنگدست بودم در ذهنم این بود که از آن حضرت چیزی بخواهم ولی خجالت می‏کشیدم. در همین فکر بودم که امام هادی علیه‏السلام به من نگاه نمود و تبسمی کرد و فرمود: «ای اباهاشم! به این فکر می‏کنی که از من چیزی بخواهی ولی خجالت می‏کشی.» گفتم: «به خدا که چنین است! بدرستی که تنگدست هستم و شرم مانع می‏شود که درخواستم را عرض نمایم.» حضرت تازیانه‏ای را که در دست داشت بر زمین کشید که ناگهان نقش انگشتر سلیمان بر آن زمین نقش بست. در اول نوشته بود: «بگیر.» و در آخر نوشته بود: «پنهان دار.» سپس تازیانه را از زمین برداشت و به من داد و آن سکه‏ای بود که به قیمت چهارصد دینار نقره بود. گفتم: «خداوند بهتر می‏داند که رسالتش را در کجا قرار بدهد.» [1] .

پی نوشت ها:
[1] خلاصة الأخبار.

منبع: عجایب و معجزات شگفت‏انگیزی از امام هادی‏؛ واحد تحقیقاتی گل نرگس؛ شمیم گل نرگس چاپ چهارم 1386.
اصطلاح تصادفی
 
 

   به جهت ترویج فرهنگ اسلامی و معرفتی ، استفاده از کلیه ابزارها ، قالبها ، مقالات و محتویات چندرسانه ای (صدا و تصویر) به جز برای موارد تجاری بلامانع است .

    کپی برداری  و حذف کپی رایت از آواتارها، ابزارهای وبلاگی (کد و گرافیک) و قالبهای پایگاه جامع عاشورا شرعا حرام و قابل پیگرد قضایی است.

 Copyright © 2014 / 1393 Ashoora.ir