دعای طلب حاجت و امور مهمه‏

نوع اصطلاح :
عنوان :
دعای طلب حاجت و امور مهمه‏
شیخ طوسی از یعقوب بن یزید کاتب نقل می‏کند که:
امام هادی علیه‏السلام فرمود: چون حاجت مهمی داشتی، روزهای چهارشنبه و پنجشنبه و جمعه را روزه بگیر، و اول روز جمعه غسل کن، و در حد توان خود به فقیری صدقه بده، و در جایی از حیاط خانه یا جای دیگر که میان تو و آسمان سقف و پرده‏ای نباشد بنشین، و چهار رکعت نماز بگزار، در رکعت اول، حمد و یس، و در رکعت دوم، حمد و حم دخان، و در رکعت سوم، حمد و واقعه، و در رکعت چهارم، حمد و ملک را بخوان، اگر این سوره‏ها را نمی‏دانی، در همه، حمد و قل هو الله احد را بخوان، و چون از نماز فارغ شدی، کف دو دست خود را آسمان بگیر و بگو:
خدایا! ستایش از آن توست، ستایشی که شایسته‏ترین، و پسندیده‏ترین، و واجب‏ترین، و محبوب‏ترین ستایش‏ها نزد تو باشد، و ستایش از آن توست، آنچنان که خود سزاواری، و برای خود می‏پسندی، و آنچنان که هر بنده‏ی پسندیده‏ات ستایش می‏کند، و ستایش از آن توست، آنچنان که همه‏ی پیامبران، و رسولان، و فرشتگانت ستایش می‏کنند، و آنچنان که سزاوار عزت و کبریایی و عظمت تو است، و ستایش از آن توست، ستایشی که زبان‏ها از بیانش ناتوان، و گفتارها از رسیدن به پایانش باز مانند، و ستایش از آن توست، ستایشی که از رضای تو کم نیاید، و هیچ یک از خوبی‏های تو برترش نباشد.
خدایا! ستایش می‏کنم تو را در راحتی و زیان، و سختی و فراوانی، و عافیت و بلا، و سال‏ها و روزگاران دراز، و ستایش می‏کنم تو را در برابر نعمت‏ها و خوشی‏ها که عطایم فرموده‏ای و نزد من است، و در برابر آنچه بخشوده‏ای، و آزموده‏ای، و عافیت داده‏ای، و روزی بخشیده‏ای، و عطا فرموده‏ای، و فضیلت و شرافت و کرامت داده‏ای، و به دین خود هدایت کرده‏ای ستایشی که هیچ بیانی به آن نرسد، و هیچ گفتاری آن را در نیابد.خدایا! ستایش از آن توست، ستایش ویژه‏ی آنچه به من داده‏ای از احسان و نیکی و برتر شمردن من بر دیگری، و ستایش از آن توست، در برابر آفرینشم که اعتدال بخشیدی، و ادبم که نیکو ساختی، این‏ها همه، منتی از تو بر من است، نه به خاطر استحقاق پیشینی که من داشته باشم. پروردگارا! کدام نعمت را تو به من نداده‏ای، و کدام شکر را از من سزاوار نیستی، با لطف تو، به لطف تو خرسندم، و به کفایت تو به جای دیگران راضیم.پروردگارا! تو بر من نعمت می‏دهی، احسان می‏کنی، فضیلت می‏بخشی، خوبی می‏کنی، و دارای شکوه و بزرگواری، و بخشش‏ها و نعمت‏های بزرگی.
پروردگارا! تو را در برابر همه‏ی این‏ها سپاس می‏گویم. در هیچ سختی مرا رها نکردی، و به سبب هیچ گناهی مرا واگذار نکردی، و با هیچ معصیت پنهانی مرا رسوا نکردی، در هر سختی و آسانی، نعمت‏های فراگیر تو، همواره بر من فرود آمد، تو نزد من، نیک آزموده‏ای، از دیر باز مرا عفو می‏کنی، [خدایا!] مرا از گوش و چشم و اندام‏هایم، و از آنچه زمین از من بدوش می‏کشد بهره‏مند ساز.خدایا! اولین حاجتی که از تو می‏خواهم، و خواسته‏ای که از تو دارم، و پیش از درخواست‏هایم، با آن به تو توسل و تقرب می‏جویم، صلوات بر محمد و آل محمد است، از تو درخواست می‏کنم که همچون بهترین صلواتی که خود فرمان داده‏ای، و همچون بهترین درودی که یکی از بندگانت می‏خواهد، و آنچنان که تا روز قیامت از تو می‏خواهند، بر او، و بر آل او درود فرستی.بارالاها! پس به شمار هر که بر ایشان صلوات فرستاده، و به شمار هر که نفرستاده، و به شمار هر که بر ایشان آنچنان صلوات پیوسته‏ای نفرستاده که آن را به [درجه‏ی] وسیله، و والا مرتبه‏ای، و برتری پیوند دهد، بر او و آل او صلوات فرست، و بر همه‏ی پیامبران و رسولان و بندگان صالح خودت صلوات فرست، و ای خدا! بر محمد و آل محمد صلوات و سلام ویژه فرست.
خدایا! تو از جود و کرم خود، خواستار، و درخواست کننده‏ی خود، و مشتاق به منزلت‏های نزد خود را ناامید نمی‏کنی، و هر که را از تو درخواست نکند دشمن می‏داری، و کسی جز تو اینگونه نیست، و ای پروردگار من! طمع من در رحمت و مغفرت توست، و اطمینانم به احسان و فضل تو، مرا به خواندن تو و اشتیاق به تو و آوردن حاجتم نزد تو برانگیخته است، و پیش از درخواستم، توجه به پیامبرت پیدا می‏کنم که از جانب تو حق و صدق آورد، و نیز نور تو، راه راست تو را آورد، آن پیامبری که به وسیله‏ی او بندگان خود را هدایت کردی، و با نور [هدایت و تربیت] او سرزمین‏ها را زنده کردی، و بزرگواری را ویژه‏ی او ساختی، و با شهادت، کرامتش بخشیدی، و او را در دوران فترت [و فاصله‏ی] پیامبران برانگیختی. صلوات و سلام خدا بر او، و بر آل او باد.
خدایا! من به نهان و آشکار او، و نهان و آشکار خاندان او که پلیدی را از ایشان زدوده‏ای، و پاکی ویژه‏شان بخشیده‏ای ایمان دارم.
خدایا! بر محمد و آل او دروست فرست، و در دنیا و آخرت، میان من و ایشان جدایی میفکن، و عملم را به وسیله‏ی ایشان، مقبول [درگاهت] قرار ده، خدایا! بندگانت را به سوی خود راهنمایی کرده، و - تو که خجسته و والامقامی - فرموده‏ای: «و هر گاه بندگان من، از تو درباره‏ی من بپرسند، [بگو:] من نزدیکم، و دعای دعا کننده را - به هنگامی که مرا بخواند - اجابت می‏کنم، پس آنان باید فرمان مرا گردن نهند و به من ایمان آورند، باشد که راه یابند»، و فرموده‏ای: «ای بندگان من - که بر خویشتن زیاده روی روا داشته‏اید - از رحمت خدا نومید نشوید، که خدا همه‏ی گناهان را می‏آمرزد، همانا او خود آمرزنده‏ی مهربان است»، و فرموده‏ای: «و نوح ما را ندا داد، و چه نیک اجابت کننده بودیم»، آری ای خدا! تو نیک خوانده شده و نیک پروردگار، و نیک اجابت کننده‏ای، و فرموده‏ای: «بگو: خدا را بخوانید، یا رحمن را بخوانید، هر کدام را بخوانید، برای او نام‏های نیکوتر است»، و من ای خدا! به حق همه‏ی نام‏های نیکوترت، چه آن‏ها که می‏دانم، و چه آن‏ها که نمی‏دانم، تو را می‏خوانم، [آری] از تو درخواست می‏کنم به حق آن نام‏های خود که چون با آن‏ها خوانده شوی اجابت کنی، و چون درخواست شوی، عطا کنی، تو را - تضرع کنان و درمانده - همچون کسی می‏خوانم که غفلت، خوارش کرده، و حاجت به سختی‏اش افکنده، تو را همچون کسی می‏خوانم که با گناه خود خوار، و به آن اعتراف، و مغفرت بزرگ، و پاداش فراوان تو را امید دارد.خدایا! اگر رحمت خود را ویژه‏ی کسی ساخته‏ای، و او فرمان تو را می‏برد، و در راه [رسیدن به] هدف خلقتش، برای تو عمل می‏کند، این نیست مگر به فضل و توفیق تو.
خدایا! هر که خود را آماده کرده، و مهیا شده برای [زیارت و] ورود بر مخلوقی، به امید عطا و جایزه‏هایش، من ای بزرگوارم! آماده‏ی [زیارت و] ورود بر تو شده‏ام، به امید عطا و جایزه‏های تو، از تو می‏خواهم که بر محمد و آل او درود فرستی، و خواسته و حاجتم را عطا فرمایی، پس هر حاجت که داری از خدا بخواه و بگو: ای کریم‏ترین نعمت دهنده! و برترین نیکوکار! بر محمد و آل او درود فرست، و هر که از خلق تو، بدی مرا می‏خواهد، سینه‏اش را تنگ، و زبانش را بند، و چشمش را بسته، و سرکوبش فرما، و گرفتار خودش بساز، و با نیرو و توان خود او را از من باز دار، و این نشست را، آخرین نشستی که با تضرع تو را می‏خوانم قرار نده، و اگر آخرین قرار می‏دهی، همه‏ی گناهانم را بیامرز، آنچنان که هیچ گناهی را جانگذاری، و دعایم را مستجاب، و عملم را بالا رفته و مقبول درگاهت قرار ده، و سخنم را در راه عمل پاکیزه‏ای که به سوی تو برآید بکار گیر، و مرا با پیامبر و برگزیده، و امامان خود - که صلوات تو بر ایشان باد - قرار ده، پس ای خدا! به ایشان توسل می‏جویم، و به وسیله‏ی ایشان به تو رو می‏کنم، دعایم را اجابت فرما ای مهربانترین مهربانان! و از لغزش‏ها، و مهالک گریه آورم درگذر.سپس حاجت خود را می‏خواهی و به سجده می‏افتی، و می‏گویی: هیچ معبود به حقی جز خدای بردبار بزرگوار نیست، هیچ معبود به حقی جز خدای والا و بزرگ مرتبه نیست، پاک و منزه است خدا که پروردگار هفت آسمان، و هفت زمین، و عرش بزرگ است. خدایا! از کیفر تو به عفو تو پناه می‏برم، و از خشم تو به رضای تو پناه می‏برم، و از تو، به تو پناه می‏برم، من به ستایش و ثنای تو نمی‏رسم، تو آنچنانی که خود ثنای خود کرده‏ای، زندگی‏ام را مایه فزونی هر خیری قرار ده، و درگذشتم را آسودگی از هر بدی بساز، و نور چشمی‏ام را در طاعت خود مقرر فرما.
سپس می‏گویی: ای تکیه‏گاه و امید من! چهره‏ام را پس از سجده و به خاک مالیدن آن برای تو، در آتش مسوزان، بزرگوارم! در این توفیق، من بر تو منت ندارم، تو بر من منت داری، ناتوانی و نازکی پوستم را ترحم فرما، و امور مهم دنیا و آخرت مرا کفایت فرما، و همنشینی پیامبر و خاندانش را در برترین درجات بهشت روزیم کن.
سپس می‏گویی: ای نور نورها! ای تدبیر کننده‏ی کارها! ای بخشنده! ای یگانه! ای یکتا! ای بی‏نیاز! ای که نه زاد، و نه زاده شد، و همتایی ندارد! ای که تنها او اینچنین است، و دیگران نیستند! ای که در بلندای آسمان‏ها، و ژرفای زمین‏ها هیچ معبود به حقی جز او نیست! ای عزیز کننده‏ی هر خوار! و خوار کننده‏ی هر عزیز! سوگند به عزت و جلالت که صبرم تمام شد، بر محمد و آل محمد درود فرست، اینجا حاجت و عین خواسته‏ی خود را نام می‏بری [و می‏گویی]، و فرج مرا در فلان و فلان کار برسان، و برایم چنین و چنان کن، هم اکنون، هم اکنون، ای مهربانترین مهربانان!
این را سه بار در سجده می‏گویی، سپس گونه‏ی راست خود را بر زمین می‏گذاری، و این دعای اخیر را سه بار می‏گویی، سپس سر از خاک برمی‏داری، و با خضوع ده مرتبه می‏گویی: خدا، و پیامبر خدا به دادم برسید، سپس گونه‏ی چپ خود را بر زمین می‏گذاری، و آن دعای اخیر را می‏گویی، و در خواسته‏هایت به درگاه خدای سبحان، تضرع می‏کنی که به خواست خدا بهترین مقام حاجت و امید اجابت است.
سید ابن‏طاووس با سند خود از یسع بن حمزه قمی نقل می‏کند که گفت:
عمرو بن مسعده وزیر معتصم، خلیفه‏ی عباسی با من رفتار ناخوشایند، و بسیار ناپسندی داشت، تا جایی که ترسیدم خونم را بریزد، و فرزندانم را بیچاره کند، به امام هادی علیه‏السلام نامه نوشتم، و از گرفتاری خود شکوه کردم، امام علیه‏السلام در پاسخم نوشت: نگران نباش، باکی نیست، خدا را با شتاب، با این کلمات بخوان، تا از گرفتاری نجاتت دهد، و فرجت را برساند، که آل محمد را هر گاه بلایی رسد، و یا دشمنی پدید آید، و [یا] نگرانی فقر، و دلتنگی باشد، ان دعا را می‏خوانند، یسع بن حمزه می‏گوید: من در آغاز روز، خدا را با این کلماتی که سرورم نوشته بود خواندم، سوگند به خدا! روز به نیمه نرسیده بود که فرستاده‏ی عمرو بن مسعده آمد و گفت: وزیر تو را می‏خواهد، برخاستم و نزد او رفتم، چون مرا دید، تبسم کرد، و دستور داد تا غل و زنجیر از دست و پایم بگشایند، و از بهترین جامه‏هایش خلعتم داد، و عطری را هدیه‏ام کرد، سپس مرا نزدیک خود نشاند، و با من سخن گفت، و از من عذر خواست، و همه‏ی اموالم را که برده بود برگرداند، و نیک پذیرایی کرد، و مرا به ناحیه‏ای که در اختیارم بود با قسمت‏های هم جوارش که خود بر آن افزود برگرداند.
و آن دعا این است: ای که با نام‏های او گره گرفتاری‏ها گشوده شود! و ای که با یاد او لبه‏ی تیز سختی‏ها بشکند! ای که برای نجات از تنگنا به فراخنا [ی حیات]، با نام‏های بزرگش خوانده شود! همه‏ی مشکلات، در برابر قدرت تو سرافکنده [و رام] است، و همه‏ی اسباب، با لطف تو سببیت پذیرند، و به پیروی از تو، قضاها جریان یابند، و طبق یاد تو، هر چیز سرانجام پذیرد، پس هر چیزی مشیت تو را - بی‏هیچ فرمانی از تو - فرمانبر است، و طبق اراده تو - بی‏هیچ نهیی - خوددار است، و تویی که امید هر مهمی، و تویی که پناه هر حادثه‏ی ناگواری، از رویدادها دفع [و رانده] نمی‏شود جز آنچه را تو می‏رانی، و بر طرف نمی‏شود جز آنچه را تو بر طرف می‏سازی، [پروردگارا!] سنگینی پیش آمدها در فشارم افکنده، و حوادث [ناگوار]، زیر فشارم گرفته، تو با قدرت خود، آن‏ها را بر من وارد ساخته، و با سلطنت خود، به سوی من گسیل داشتی، پس هیچ بازگرداننده‏ای برای آنچه تو وارد کردی، و آسان کننده‏ای برای آنچه تو مشکل ساختی، و بازدارنده‏ای برای آنچه تو گسیل داشتی، و بازکننده‏ای برای آنچه تو بستی، و بند آورنده‏ای برای آنچه تو گشودی، و یاری کننده‏ای برای هر که تو رها کردی نیست جز تو، بر محمد و آل محمد درود فرست، و به فضل خود در فرج را به روی من بگشا، و با تدبیر خود، سیطره‏ی غم را از من بردار، و مرا به خوش بینی در آنچه شکوه دارم برسان، و شیرینی عمل [و اجابت خود] را در آنچه می‏خواهم روزیم فرما، و از نزد خود گشایشی فوری، بر من ببخش، و چاره‏ای گوارا برایم فراهم کن، و با گرفتاری دنیا از انجام واجبات و ادای مستحبات بازم مدار، که من از حوادثی که بر من فرود آمده در تنگنایم، و دلم از اندوه تحمل رویدادها [ی تلخ] پر است، و تو [ای خدا!] برطرف کردن گرفتاری‏ها و برداشتن مصائبی که در آن افتادم، توانایی [خدایا!] این لطف را در حق من بکن، هر چند مستحق آن نیستم، ای صاحب عرش بزرگ! و ای صاحب منت کریمانه! تو توانایی ای مهربانترین مهربانان! آمین ای پروردگار جهانیان! طوسی با سند خود از ابوالحسن محمد بن احمد نقل می‏کند که گفت:
عموی پدرم گفت: روزی خدمت امام هادی علیه‏السلام رسیدم، و عرض کردم: سرورم! این مرد [متوکل]، مرا از خود رانده، و روزیم را بریده، و به ستوهم آورده است، و من این را نمی‏دانم مگر از اینکه پی برده من خدمت شما ارادت، و رفت و آمد دارم، و چون شما چیزی از او بخواهی می‏پذیرد، تفضل فرموده، برایم درخواستی فرما.
امام علیه‏السلام فرمود: درست می‏شود انشاء الله.
چون شب شد، چند نفر، پی در پی از جانب متوکل آمدند، و مرا خواستند، من نزد متوکل رفتم، و دیدم فتح بن خاقان، جلو در ایستاده [، انتظار مرا می‏کشد، تا مرا دید]، گفت: ای مرد! چرا شب در منزل خود نیستی؟ متوکل در جستجوی تو به زحمت افتاده، من داخل شدم، و دیدم متوکل بر فرش خود نشسته، گفت: اباموسی! ما از تو غفلت می‏کنیم، و تو خود را از یاد ما می‏بری؟ چه حقوقی نزد ما داری؟ گفتم: عطای فلان، و روزی فلان، و چیزهایی را نام بردم، دستور داد آن‏ها را با دو برابر آن، به من دادند.به فتح بن خاقان گفتم: آیا امام هادی علیه‏السلام اینجا آمد، گفت: نه. گفتم آیا نامه‏ای نوشت؟ گفت: نه. پس من بیرون آمدم، و فتح نیز به دنبال من آمد و گفت: شک ندارم که از امام هادی علیه‏السلام خواسته‏ای تا برایت دعا کند، از او بخواه که برای من نیز دعایی کند. چون خدمت امام هادی علیه‏السلام رسیدم، فرمود: ابا موسی! خوشحالی! عرض کردم: سرورم! به برکت شما. ولی به من گفتند: شما نه آنجا رفته‏ای، و نه درخواستی کرده‏ای؟
امام علیه‏السلام فرمود: خدای سبحان می‏داند که ما در مهمات، جز به او پناه نمی‏بریم، و در گرفتاری‏ها جز بر او توکل نمی‏کنیم، و ما را عادت داده که هرگاه از او حاجتی بخواهیم اجابت کند، می‏ترسیم اگر عدول کنیم، خدا نیز عدول کند.
عرض کردم: فتح بن خاقان التماس دعا داشت، امام علیه‏السلام فرمود: او در ظاهر به ما نزدیک، و در باطن از ما دوری می‏جوید، دعا برای کسی سودمند است که خلوص در طاعت خدا، و ایمان به رسول خدا صلی الله علیه و آله. و حق ما اهل بیت داشته باشد، چنین کسی اگر از خدای سبحان چیزی بخواهد خدا محرومش نمی‏کند.
عرض کردم: سرورم! دعای مخصوصی به من بیاموز.
فرمود: من با این دعا خدا را بسیار می‏خوانم، و از خدا خواسته‏ام که هر که آن را پس از من در مشهدم بخواند، ناامیدش نکند. و آن دعا این است: «یا عدتی عند العدد! و یا رجائی و المعتمد! و یا کهفی و السند! و یا واحد یا أحد! و یا قل هو الله أحد! أسألک اللهم بحق من خلقته من خلقک، و لم تجعل فی خلقک مثلهم أحدا، أن تصلی علیهم، و تفعل بی....
ای تنها ذخیره‏ی من در ذخیره‏ها! و ای امید و تکیه‏گاه من! و ای پناه و پشت من! ای یگانه! ای یکتا! و ای که اوست خدای یگانه! خدایا! از تو درخواست می‏کنم به حق آنان که آفریدی، و در میان آفریده‏های خود کسی را مثل ایشان قرار ندادی، اینکه بر ایشان درود فرستی، و انجام دهی برای من... .

قال الطوسی:
روی یعقوب بن یزید الکاتب الأنباری، عن أبی‏الحسن الثالث علیه‏السلام قال:
اذا کانت لک حاجة مهمة فصم یوم الأربعاء و الخمیس و الجمعة، و اغتسل فی الجمعة فی أول النهار، و تصدق علی مسکین بما أمکن، و اجلس فی موضع لا یکون بینک و بین السماء سقف و لا ستر، من صحن دار أو غیرها، تجلس تحت السماء و تصلی أربع رکعات، تقرأ فی الأولی «الحمد» و «یس»، و فی الثانیة «الحمد» و «حم الدخان»، و فی الثالثة «الحمد» و «اذا وقعت الواقعة»، و فی الرابعة «الحمد» و «تبارک الذی بیده الملک»، و ان لم تحسنها فاقرأ «الحمد» و نسبة الرب تعالی (قل هو الله أحد)، فاذا فرغت بسطت راحتیک الی السماء و تقول:
اللهم لک الحمد حمدا یکون أحق الحمد بک، و أرضی الحمد لک، و أوجب الحمد بک، و أحب الحمد الیک، و لک الحمد کما أنت أهله، و کما رضیت لنفسک، و کما حمدک من رضیت حمده من جمیع خلقک، و لک الحمد کما حمدک به جمیع أنبیائک و رسلک و ملائکتک، و کما ینبغی لعزک و کبریائک و عظمتک، و لک الحمد حمدا تکل الألسن عن صفته و یقف القول عن منتهاه، و لک الحمد حمدا لا یقصر عن رضاک، و لا یفضله شی‏ء من محامدک.
اللهم! لک الحمد فی السراء و الضراء و الشدة و الرخاء و العافیة و البلاء و السنین، و الدهور، و لک الحمد علی آلائک و نعمائک علی و عندی، و علی ما أولیتنی و أبلیتنی و عافیتنی و رزقتنی و أعطیتنی و فضلتنی و شرفتنی و کرمتنی و هدیتنی لدینک، حمدا لا یبلغه وصف واصف، و لا یدرکه قول قائل.
اللهم! لک الحمد حمدا فیما آتیت الی من احسانک عندی، و افضالک علی، و تفضیلک ایای علی غیری، و لک الحمد علی ما سویت من خلقی، و أدبتنی فأحسنت أدبی، منا منک علی، لا لسابقة کانت منی، فأی النعم یا رب! لم تتخذ عندی، و أی شکر لم تستوجب منی، رضیت بلطفک لطفا، و بکفایتک من جمیع الخلق خلفا، یا رب! أنت المنعم علی، المحسن المتفضل المجمل، ذو الجلال و الاکرام، و الفواضل و النعم العظام.
فلک الحمد علی ذلک، یا رب! لم تخذلنی فی شدیدة، و لم تسلمنی بجریرة، و لم تفضحنی بسریرة، لم تزل نعماؤک علی عامة عند کل عسر ویسر، أنت حسن البلاء عندی، قدیم العفو عنی، أمتعنی بسمعی و بصری و جوارحی، و ما أقلت الأرض منی.
اللهم! و ان أول ما أسألک من حاجتی، و أطلب الیک من رغبتی، و أتوسل الیک به بین یدی مسألتی، و أتقرب به الیک بین یدی طلبتی، الصلاة علی محمد و آل محمد، و أسألک أن تصلی علیه و علیهم کأفضل ما أمرت أن یصلی علیهم، و کأفضل ما سألک أحد من خلقک، و کما أنت مسؤول له و لهم الی یوم القیامة.
اللهم! فصل علیهم بعدد من صلی علیه، و بعدد من لم یصل علیهم، و بعدد من لا یصلی علیهم صلاة دائمة تصلها بالوسیلة و الرفعة و الفضیلة، و صل علی جمیع أنبیائک و رسلک و عبادک الصالحین، و صل اللهم علی محمد و آله و سلم علیهم تسلیما.
اللهم! و من جودک و کرمک، أنک لا تخیب من طلب الیک، و سألک، و رغب فیما عندک، و تبغض من لم یسألک، و لیس أحد کذلک غیرک، و طمعی یا رب! فی رحمتک و مغفرتک، وثقتی باحسانک و فضلک حدانی علی دعائک، و الرغبة الیک، و انزال حاجتی بک، و قد قدمت أمام مسألتی للتوجه بنبیک الذی جاء بالحق و الصدق من عندک و نورک و صراطک المستقیم، الذی هدیت به العباد، و أحییت بنوره البلاد، و خصصته بالکرامة، و أکرمته بالشهادة، و بعثته علی حین فترة من الرسل صلی الله علیه و آله و سلم.
اللهم! و انی مؤمن بسره و علانیته، و سر أهل بیته الذین أذهبت عنهم الرجس و طهرتهم تطهیرا، و علانیتهم.
اللهم! فصل علی محمد و آله، و لا تقطع بینی و بینهم فی الدنیا و الآخرة واجعل عملی بهم متقبلا، اللهم! دللت عبادک علی نفسک، فقلت تبارکت و تعالیت: (و اذا سألک عبادی عنی فانی قریب أجیب دعوة الداع اذا دعان فلیستجیبوا لی و لیؤمنوا بی لعلهم یرشدون) [1] ، و قلت: (یا عبادی الذین أسرفوا علی أنفسهم لا تقنطوا من رحمة الله ان الله یغفر الذنوب جمیعا انه هو الغفور الرحیم) [2] .
و قلت: (و لقد نادانا نوح فلنعم المجیبون) [3] أجل یا رب نعم المدعو أنت و نعم الرب، و نعم المجیب، و قلت: (قل ادعوا الله أو ادعوا الرحمن أیاما تدعوا فله الأسماء الحسنی) [4] و أنا أدعوک اللهم! بأسمائک الحسنی کلها، ما علمت منها و ما لم أعلم، أسألک بأسمائک التی اذا دعیت بها أجبت، و اذا سئلت بها أعطیت، أدعوک متضرعا الیک مسکینا دعاء من أسلمته الغفلة، و أجهدته الحاجة، أدعوک دعاء من استکان و اعترف بذنبه، و رجاک لعظیم مغفرتک، و جزیل مثوبتک.
اللهم! ان کنت خصصت أحدا برحمتک، طائعا لک فیما أمرته، و عمل لک فیما له خلقته، فانه لم یبلغ ذلک الا بک و توفیقک.
اللهم! من أعد و استعد لوفادة الی مخلوق رجاء رفده و جوائزه، فالیک یا سیدی! کان استعدادی رجاء رفدک و جوائزک، فأسألک أن تصلی علی محمد و آله، و أن تعطینی مسألتی و حاجتی.
ثم تسأل ما شئت من حوائجک ، ثم تقول:
یا أکرم المنعمین! و أفضل المحسنین، صل علی محمد و آله، و من أرادنی بسوء من خلقک فأحرج صدره، و أفحم لسانه، و اسدد بصره، و اقمع رأسه و اجعل له شغلا فی نفسه و اکفنیه بحولک و قوتک، و لا تجعل مجلسی هذا آخر العهد من المجالس التی أدعوک بها متضرعا الیک، فان جعلته فاغفر لی ذنوبی کلها، مغفرة لا تغادر لی ذنبا، و اجعل دعائی فی المستجاب، و عملی فی المرفوع المتقبل عندک، و کلامی فیما یصعد الیک من العمل الطیب، و اجعلنی مع نبیک وصفیک و الأئمة، صلواتک علیهم، فبهم اللهم أتوسل، و الیک بهم أرغب، فاستجب دعائی، یا أرحم الراحمین، و أقلنی من العثرات، و مصارع العبرات.
ثم تسأل حاجتک و تخر ساجدا، و تقول:
لا اله الا الله الحلیم الکریم، لا اله الا الله العلی العظیم، سبحان الله رب السماوات السبع، و رب الأرضین السبع، و رب العرش العظیم.
اللهم! انی أعوذ بعفوک من عقوبتک، و أعوذ برضاک من سخطک، و أعوذ بک منک، لا أبلغ مدحتک، و لا الثناء علیک، أنت کما أثنیت علی نفسک، اجعل حیاتی زیادة لی من کل خیر، و اجعل وفاتی راحة لی من کل سوء، و اجعل قرة عینی فی طاعتک.
ثم تقول:
یا ثقتی و رجائی! لا تحرق وجهی بالنار بعد سجودی و تعفیری لک، یا سیدی! من غیر منی علیک، بل لک المن لذلک علی، فارحم ضعفی ورقة جلدی، و اکفنی ما أهمنی من أمر الدنیا و الآخرة، و ارزقنی مرافقة النبی و أهل بیته علیه و علیهم السلام فی الدرجات العلی فی الجنة.
ثم تقول:
یا نور النور، یا مدبر الأمور، یا جواد یا واحد، یا أحد یا صمد، یا من لم یلد و لم یولد و لم یکن له کفوا أحد، یا من هو هکذا و لا یکون هکذا غیره، یا من لیس فی السماوات العلی و الأرضین السفلی اله سواه، یا معز کل ذلیل، و مذل کل عزیز، قد و عزتک و جلالک عیل صبری، فصل علی محمد و آل محمد، و فرج عنی کذا و کذا، و افعل بی کذا و کذا.
و تسمی الحاجة، و ذلک الشی‏ء بعینه، الساعة الساعة، یا أرحم الراحمین.
تقول ذلک و أنت ساجد ثلاث مرات، ثم تضع خدک الأیمن علی الأرض و تقول الدعاء الأخیر ثلاث مرات، ثم ترفع رأسک و تخضع، و تقول:
«واغوثاه بالله و برسول الله صلی الله علیه و آله و سلم عشر مرات، ثم تضع خدک الأیسر علی الأرض، و تقول الدعاء الأخیر، و تتضرع الی الله تعالی فی مسائلک، فانه أیسر مقام للحاجة ان شاء الله، و به الثقة [5] .
قال السید ابن‏طاوس: أخبرنا محمد بن جعفر بن هشام الأصبغی، عن الیسع بن حمزة القمی، قال: أخبرنی عمرو بن مسعدة، وزیر المعتصم الخلیفة، أنه جاء علی بالمکروه الفظیع حتی تخوفته علی اراقة دمی و فقر عقبی، فکتبت الی سیدی أبی‏الحسن العسکری علیه‏السلام أشکو الیه ما حل بی.
فکتب الی: لا روع الیک و لا بأس، فادع الله بهذه الکلمات، یخلصک الله وشیکا به مما وقعت فیه، و یجعل لک فرجا، فان آل محمد یدعون بها عند اشراف البلاء و ظهور الأعداء، و عند تخوف الفقر وضیق الصدر.
قال الیسع بن حمزة: فدعوت الله بالکلمات التی کتب الی سیدی بها فی صدر النهار فوالله! ما مضی شطره حتی جاءنی رسول عمرو بن مسعدة، فقال لی: أجب الوزیر، نهضت و دخلت علیه، فلما بصر بی تبسم الی و أمر بالحدید، ففک عنی و بالأغلال فحلت منی، و أمرنی بخلعة من فاخر ثیابه، و أتحفنی بطیب، ثم أدنانی و قربنی و جعل یحدثنی و یعتذر الی، ورد علی جمیع ما کان استخرجه منی، و أحسن رفدی، وردنی الی الناحیة التی کنت أتقلدها، و أضاف الیها الکورة التی تلیها.
قال: و کان الدعاء:
یا من تحل بأسمائه عقد المکاره، و یا من یفل بذکره حد الشدائد، و یا من یدعی بأسمائه العظام من ضیق المخرج الی محل الفرج، ذلت لقدرتک الصعاب، و تسببت بلطفک الأسباب، و جری بطاعتک القضاء، و مضت علی ذکرک الأشیاء، فهی بمشیتک دون قولک مؤتمرة، و بارادتک دون وحیک [تهیک] منزجرة، و أنت المرجو للمهمات، و أنت المفزع للملمات، لا یندفع منها الا ما دفعت، و لا ینکشف منها الا ما کشفت، و قد نزل بی من الأمر ما فدحنی [6] ثقله، و حل بی منه ما بهظنی [7] حمله، و بقدرتک أوردت علی ذلک، و بسلطانک وجهته الی، فلا مصدر لما أوردت، و لا میسر لما عسرت، و لا صارف لما وجهت، و لا فاتح لما أغلقت، و لا مغلق لما فتحت، و لا ناصر لمن خذلت الا أنت، صل علی محمد و آل محمد، و افتح لی باب الفرج بطولک، و اصرف عنی سلطان الهم بحولک، و أنلنی حسن النظر فی ما شکوت، و ارزقنی حلاوة الصنع فیما سألتک، وهب لی من لدنک فرجا وحیا، و اجعل لی من عندک مخرجا هنیئا، و لا تشغلنی بالاهتمام عن تعاهد فرائضک، و استعمال سنتک، فقد ضقت بما نزل بی ذرعا، و امتلأت بحمل ما حدث علی جزعا، و أنت القادر علی کشف ما بلیت به، و دفع ما وقعت فیه فافعل ذلک بی، و ان کنت غیر مستوجبه منک، یا ذا العرش العظیم، و ذا المن الکریم، فأنت قادر یا أرحم الراحمین، آمین رب العالمین [8] .
روی الطوسی:
عن أبی‏محمد الفحام، قال: حدثنی أبوالحسن محمد بن أحمد، قال: حدثنی عم أبی، قال: قصدت الامام علیه‏السلام یوما، فقلت: یا سیدی! ان هذا الرجل قد أطرحنی و قطع رزقی و ملنی، و ما أتهم فی ذلک الا علمه بملازمتی لک، فاذا سألته شیئا منه یلزمه القبول منک، فینبغی أن تتفضل علی بمسألته.
فقال: تکفی ان شاء الله.
فلما کان فی اللیل طرقنی رسل المتوکل، رسول یتلو رسولا، فجئت و الفتح علی الباب قائم فقال: یا رجل: ما تأوی فی منزلک باللیل کد هذا الرجل مما یطلبک، فدخلت و اذا المتوکل جالس فی فراشه، فقال: یا أباموسی! نشغل عنک و تنسینا نفسک، أی شی‏ء لک عندی؟
فقلت: الصلة الفلانیة، و الرزق الفلانی، و ذکرت أشیاء، فأمر لی بها و بضعفها، فقلت للفتح: وافی علی بن محمد الی هاهنا؟
فقال: لا.
فقلت: کتب رقعة؟
فقال: لا.
فولیت منصرفا فتبعنی، فقال لی: لست أشک أنک سألته دعاء لک، فالتمس لی منه دعاء، فلما دخلت الیه علیه‏السلام قال لی: یا أباموسی! هذا وجه الرضا.
فقلت: ببرکتک یا سیدی، ولکن قالوا لی: انک ما مضیت الیه و لا سألته.
فقال: ان الله تعالی علم منا أنا لا نلجأ فی المهمات الا الیه، و لا نتوکل فی الملمات الا علیه، وعودنا اذا سألنا الاجابة، و نخاف أن نعدل فیعدل بنا.
قلت: ان الفتح قال لی: کیت وکیت. قال: انه یوالینا بظاهره، و یجانبنا بباطنه، الدعاء لمن یدعو به اذا أخلصت فی طاعة الله، و اعترفت برسول الله صلی الله علیه و آله و بحقنا أهل البیت، و سألت الله تبارک و تعالی شیئا لم یحرمک.
قلت: یا سیدی! فتعلمنی دعاء اختص به من الأدعیة.
قال: هذا الدعاء کثیرا ما أدعو الله به، و قد سألت الله أن لا یخیب من دعا به فی مشهدی بعدی، و هو: «یا عدتی عند العدد، و یا رجائی و المعتمد، و یا کهفی و السند، و یا واحد یا أحد، و یا قل هو الله أحد، أسألک اللهم بحق من خلقته من خلقک، و لم تجعل فی خلقک مثلهم أحدا، أن تصلی علیهم، و تفعل بی کیت و کیت [9] .

پی نوشت ها:
[1] البقرة: 186.
[2] الزمر: 53.
[3] الصافات: 75.
[4] الاسراء: 110.
[5] مصباح المتهجد ص: 342، بحارالأنوار 90: 48.
[6] فدح الأمر أو الحمل أو الدین: أثقله و بهظه. المنجد: 572، (فدح).
[7] بهظ الحمل أو الأمر: أثقله و سبب له مشتقة المصدر: 52، (بهظ).
[8] مهج الدعوات ص: 271، بحارالأنوار 95: 229 ح 27، و 50: 224.
[9] الأمالی: 285 ح 555، و 280 ح 538 مختصرا، مهج الدعوات: 271، عدة الداعی: 65، بحارالأنوار 50: 127 ح 5، و 95: 162 و 156 و 165 و 102: 59 ح 3، مسند الامام الهادی علیه‏السلام: 38 ح 7.

منبع: فرهنگ جامع سخنان امام هادی؛ تهیه و تدوین گروه حدیث پژوهشکده باقر العلوم؛ مترجم علی مؤیدی؛ نشر معروف چاپ اول دی 1384.
اصطلاح تصادفی
 
 

   به جهت ترویج فرهنگ اسلامی و معرفتی ، استفاده از کلیه ابزارها ، قالبها ، مقالات و محتویات چندرسانه ای (صدا و تصویر) به جز برای موارد تجاری بلامانع است .

    کپی برداری  و حذف کپی رایت از آواتارها، ابزارهای وبلاگی (کد و گرافیک) و قالبهای پایگاه جامع عاشورا شرعا حرام و قابل پیگرد قضایی است.

 Copyright © 2014 / 1393 Ashoora.ir