محمد كرم قمشه

نوع اصطلاح :
عنوان :
محمد كرم قمشه
مادر شهيد دانش‌آموز: محمد براي من يك معلم و الگو بود
مادر شهيد دانش‌آموز گفت: نماز خواندن بلد نبودم در حالي كه محمدكرم 10 سال بيشتر نداشت پشت سرش مي‌ايستادم و نماز مي‌خواندم او براي من يك معلم و الگو بود.
مادر شهيد دانش‌آموز «محمد‌كرم قمشه» 15 ساله، با بيان خاطراتي از وي مي‌گويد: محمد مثل همه بچه‌هاي ديگر قبل از تولد تا زمان شهادت لحظه به لحظه براي من خاطره بود؛ محمد براي من يك فرزند نبود بلكه يك معلم و الگو بود.
من نماز خواندن بلد نبودم در حالي كه او 10 سال بيشتر نداشت به من گفت «مادر بايد نماز بخواني آن هم اول وقت» من مي‌گفتم «من سواد ندارم» مي‌گفت «من نشانت مي‌دهم خيلي آسان است» بعد پشت سر او مي‌ايستادم و نماز مي‌خواندم.
يك روز بعد از اتمام كار كشاورزي، با لحن خيلي مظلومانه و آرامي گفت «مادر اجازه مي‌دهي به جبهه بروم اگر نروم مي‌گويند كه من بي‌غيرت و ترسو بودم».
من با وجود اينكه خيلي نگران بودم اما گفتم «حالا كه خيلي دوست داري بروي، برو» از خوشحالي خدا را شكر مي‌كرد و از من به خاطر اجازه دادن براي اعزام به جبهه تشكر كرد.
زماني كه محمد به مرخصي مي‌آمد در تمام كارها به من كمك مي‌كرد و نمي‌گذاشت كه من سر چاه بروم و آب بياورم.
زن‌هاي همسايه به من مي‌گفتند خوشا به حالت محمد خيلي زرنگ است؛ هم به جبهه مي‌رود هم هنگام بازگشتن از جبهه كارهاي شما را انجام مي‌دهد.
يك بار كه محمد به مرخصي آمده بود گفت «مادر چند نفر از بسيجيان فرار كرده‌اند ولي من اهل فرار نيستم؛ مرگ از ننگ برايم بهتر است»؛ خيلي دوست داشت ديگران را براي اعزام به جبهه تشويق كند و مي‌گفت « مادر اگر من شهيد شدم گريه نكني من در راه حق و در مسير امام حسين (ع) شهيد مي‌شوم؛ دوست ندارم دشمنان انقلاب از گريه شما خوشحال شوند».
وقتي كه محمد شهيد شد، نمي‌گذاشتند جنازه‌اش را ببينم؛ گريه مي‌كردم و مي‌گفتم «نمي‌گذارند مادرت جنازه‌ات را ببيند؛ دلم برايت خيلي تنگ شده» با اصرار زياد چهره پاك و نوراني‌اش را ديدم؛ او خيلي آرام خوابيده بود.

سفارش شهيد محمد كريم 15 ساله به جوانان رفتن به جبهه بود
شهيد دانش‌آموز «محمدكرم قمشه» جوانان را براي اعزام به جبهه سفارش ‌كرده و شهادت را بهترين فيوضات الهي مي‌دانست.
شهيد دانش‌آموز «محمدكرم قمشه» در دوم شهريور سال 1347 در روستاي قمشه فرامان كرمانشاه در خانواده‌اي مستضعف ديده به جهان گشود.
شهيد محمد‌كرم قمشه به علت فقر مالي و تنگدستي تا كلاس پنجم ابتدايي بيشتر درس نخواند و بعد از ترك تحصيل مشغول به كار كشاورزي شد.
براساس اين گزارش، شهيد محمدكرم به نماز اول وقت و دعوت جوانان براي اعزام به جبهه خيلي سفارش مي‌كرد؛ او شهادت را بهترين فيوضات الهي مي‌دانست و معتقد بود كه تا صدام نرود صلح نخواهيم كرد.
شهيد محمدكرم در سال 1362 وارد پايگاه بسيج شد؛ در مورخه 30 بهمن 62 در عمليات والفجر 5 چنگوله با اصابت تركش خمپاره به ناحيه شكم و پهلوي راست با لباس مقدس بسيجي به درجه رفيع شهادت نايل آمد.
در ادامه اين گزارش پيكر اين شهيد 15 ساله طي مراسم باشكوهي در باغ فردوس كرمانشاه به خاك سپرده شد.

شهيد 15 ساله با آرزوي شهادت به جبهه رفت
دوست شهيد دانش‌آموز «محمدكرم قمشه» گفت: محمدكرم علاقه خاصي براي اعزام به جبهه داشت و با آرزوي شهادت به جبهه رفت.

هدايت رنجكش با بيان خاطراتي از محمد‌كرم قمشه گفت: قبل از پيروزي انقلاب، يك روز نيروهاي ساواك به خاطر فعاليت‌هاي انقلابي چند تن از روستاييان‌، به روستا ريختند و مردم را اذيت ‌كردند به طوري كه مردي را عريان كرده و مقابل چشمان همه كتك زدند؛ محمد‌كرم با توجه به سن پايينش خيلي ناراحت شد و با عصبانيت گفت «نامردها بگذاريد بزرگ شوم حق اين مردم مظلوم را از شما خواهم گرفت».
وي ادامه داد: محمد‌كرم در مدرسه نماز اول وقت مي‌خواند و مي‌گفت «كسي كه نماز بخواند دينش كامل است و خداوند آرزوهايش را برآورده مي‌كند».
رنجكش اضافه كرد: يك روز قرار شد نماز جماعت در مدرسه برگزار شود؛ دعوت مردم روستا را شهيد محمد‌كرم كه شاگرد زرنگ و با لياقتي بود بر عهده گرفت و به تنهايي تمام اهالي روستا را به نماز جماعت دعوت كرد؛ وقت نماز جماعت با تعجب ديديم همه اهالي روستا براي اقامه نماز آمده‌اند؛ بعد از نماز سربازهاي رژيم شاه ريختند و تمام خانه‌هاي روستا را گشتند؛ آن‌ها تمام مردهاي روستا را برده و بعد از انداختن در آب و گل روي خارهاي بيابان دواندند.
وي افزود: من و شهيد به همراه چند نفر از دوستان كه با اشك صحنه آزار و اذيت مردان روستايي را مي‌ديديم، خيلي عصباني شديم ولي كاري از دستمان بر نمي‌آمد؛ شهيد مي‌گفت «خدا نشناس‌ها چه ظلمي مي‌كنند، اينها اسلحه‌شان كجا بود؟ شما كه همه جا را گشتيد و چيزي پيدا نكرديد پس چرا مردم را اذيت مي‌كنيد».
رنجكش به علاقه شهيد قمشه به امام خميني‌(ره) اشاره كرد و اظهار داشت: بعد از پيروزي انقلاب، شهيد محمدكرم 2 قاب عكس از امام خميني‌(ره) را در دست خود گرفته بود و در روستا مي‌چرخيد.
وي اضافه كرد: پس از شروع جنگ تحميلي، محمد علاقه خاصي براي اعزام به جبهه داشت؛ به او مي‌گفتم «‌بسيجي زياد است لزومي ندارد ما به جبهه برويم» او مي‌گفت «اگر همه بگويند بقيه هستند پس چه كسي به جبهه مي‌رود».
رنجكش ادامه داد: در زمان اعزام به جبهه به او گفتم «هنوز به منطقه نرفته‌اي» او گفت «نه، در دوره آموزشي هستم و تا آخرين قطره خونم از آرمان امام خميني‌(ره) محافظت كرده و تا خبر شهادتم را نياورند به اين خاك برنمي‌گردم»

همكلاسي شهيد 15ساله: محمدكرم در جبهه معني عشق به خدا را فهميد
همكلاسي شهيد دانش‌آموز «محمدكرم قمشه» گفت: شهيد محمدكريم مانند آب، پاك و بي‌آلايش بود و دوستان را براي رفتن به جبهه تشويق مي‌كرد؛ او مي‌گفت معني عشق به خدا را در جبهه فهميده است.

علي ميرنوري همكلاسي شهيد «محمدكرم قمشه» با بيان خاطراتي از وي گفت: محمدكريم قبل از رسيدن به سن بلوغ علاقه خاصي به نماز خواندن داشت؛ ظهر يك روز با بچه‌ها منتظر آمدنش شديم تا با هم بازي كنيم؛ او دير كرد به همين دنبالش رفتيم كه ديديم نماز مي‌خواند؛ جانماز را از جلويش برداشتيم، اعتنايي نكرد و به نمازش ادامه داد.
وي ادامه داد: بعد از نماز به او گفتيم «خيلي وقته منتظرت هستيم» او گفت «نماز خيلي مهم‌تر است؛ براي بازي هيچ وقت دير نيست؛ دفعه آخرتان باشد از اين شوخي‌ها مي‌كنيد خيلي ناراحت شدم جانماز را برداشتيد».
همكلاسي شهيد دانش‌آموز «محمدكرم قمشه» افزود: اگر در حين بازي كردن از روي غفلت، پايش به ما مي‌خورد فوري عذرخواهي كرده و حلاليت مي‌طلبيد.
وي بيان كرد: محمدكرم در مدرسه هميشه شاگرد ممتاز بود ولي ما به دليل درس نخواندن مدام فلك مي‌شديم؛ وي شب‌ها به ما درس مي‌داد و مي‌گفت «درس بخوانيد تا صاحب كاري شده و به مردم خدمت كنيد»
ميرنوري افزود: يك روز محمد دنبالم آمد و گفت «علي بيا برويم شهر كار دارم» با او رفتم؛ جلوي يك پايگاه سيار ايستاده و شناسنامه‌اش را در آورد. به او گفتم «مي‌خواهي چه كار كني» گفت «از مادرم اجازه گرفته‌ام تا به جبهه اعزام شوم».
وي خاطر نشان كرد: محمدكرم وقتي براي نخستين بار لباس بسيجي پوشيده بود و به روستا آمد؛ با تواضع خاصي گفت «من ديگر بسيجي هستم».
همكلاسي شهد دانش‌آموز «محمدكرم قمشه» گفت: شهيد محمدكرم مانند آب، پاك و بي‌آلايش بود؛ هميشه مي‌گفت «بچه‌ها بياييد جبهه تا معني عشق را بفهميد؛ رزمنده‌ها از همه قشري هستند و به اميد خدا ما پيروز مي‌شويم».
وي ادامه داد: محمدكرم به مرخصي آمده بود ديديم بچه‌ها را جمع كرده و در مورد «ژ ـ 3» و «كلاشينكف» صحبت مي‌كرد؛ او هميشه به بچه‌ها نماز اول وقت را سفارش ‌كرده و وضو گرفتن، تعداد ركعات نماز، نحوه صحيح نماز خواندن را به آنها مي‌آموخت.
ميرنوري افزود: محمد يك بار به مرخصي آمده بود به شوخي به او گفتم «با عربها چه مي‌كني» خنديد و گفت «وقتي همه را نابود كنيم ان‌شاء‌الله به كربلا مي‌رسيم»؛ او هميشه مي‌گفت «تا من شهيد نشوم بر نمي‌گردم شهادت سعادت مي‌خواهد».
وي بيان داشت: در آخرين دوره مرخصي، به او گفتم «محمد ديگر نرو، تو دين خود را ادا كرده‌اي» او گفت «جانم به قربان امام حسين (ع)، بايد براي دفاع از ناموس، خاك و كشورم بروم و در كنار ديگر رزمنده‌ها بجنگم؛ همه رزمنده‌ها عزيز خانواده‌هايشان هستند و ما باهم فرقي نداريم».
همكلاسي شهيد 15 ساله گفت: قبل از خبر شهادت محمدكرم، مادرش بي‌تابي ‌كرده و مي‌گفت «دلم شور مي‌زند؛ پسرم شهيد شده»؛ زن‌هاي روستا دلداريش مي‌دادند كه محمد به سلامت بر مي‌گردد ولي مادرش مي‌گفت «نه من خواب ديده‌ام كه او شهيد شده است» در واقع همان شب محمد به شهادت رسيده بود.

شهيد 15 ساله روستاييان را براي كمك به جبهه دعوت مي‌كرد
دوست شهيد دانش‌آموز «محمدكرم قمشه» گفت: محمدكرم در حالي كه 15 سال بيشتر نداشت همه مردم روستا را به نماز اول وقت توصيه كرده و از آنها مي‌خواست پشت جبهه را خالي نگذارند.

علي اكبري يكي از دوستان شهيد دانش‌آموز «محمد‌كرم قمشه» با بيان خاطراتي از وي مي‌گويد: محمدكرم از زمان كودكي عشق و علاقه خاصي به خاندان عصمت و طهارت (ع) داشت به طوري كه ايام محرم بچه‌هاي هم سن و سال و بعضاً بزرگتر و كوچكتر را جمع كرده و براي آنها مداحي مي‌كرد.
وي ادامه داد: ايام محرم بود؛ براي كشاورزي سر زمين مي‌رفتيم؛ ديدم محمد روي تپه مشرف به روستا نشسته و براي بچه‌ها صحبت مي‌كند؛ كنجكاو شدم و با رفتن به مجلسشان در يك گوشه نشستم و به سخنان محمد گوش كردم.
دوست شهيد 15 ساله «محمدكرم قمشه» افزود: محمدكرم واقعاً شيرين صحبت ‌كرده و از ته دل گريه مي‌كرد و ديگران را هم به گريه مي‌انداخت. حرفهايش به دل انسان مي‌نشست و انسان را به فضاي عصر روز عاشورا برده و از دل ستمديده حضرت زينب (س) و اسارت‌هاي اين عزيز تنها مانده دشت كربلا مي‌گفت؛ من هم پاك از حالت عادي خارج شده و به ياد مظلوميت امام حسين (ع) و يارانش اشك مي‌ريختم.
وي خاطرنشان كرد: هنوز هم ايام محرم حرف‌هاي شهيد محمد‌كرم در گوشم صدا كرده و گويي همان روز بالاي تپه ايستاده و حرف مي‌زند.
اكبري بيان داشت: هيئت روستاي ما قمر بني‌ هاشم (ع) نامگذاري شده و اكنون هر ساله ايام سوگواري تاسوعا و عاشوراي حسيني از اهالي روستاهاي همجوار دعوت مي‌كنيم كه به هيئت ما بيايند؛ در مراسم باشكوه اين ايام به ياد شهيد محمد كرم و شهداي ديگري كه جايشان در اين مراسم خالي است عزاداري مي‌كنيم.
وي گفت: محمدكرم خيلي به نماز اهميت مي‌داد. او همه مردم را به نماز اول وقت توصيه و سفارش كرده در ضمن از مردم روستا مي‌خواست كه در صورت تمكن مالي و تمايل قلبي به جبهه‌ها كمك كنند و پشت جبهه را خالي نگذارند.
اصطلاح تصادفی
 
 

   به جهت ترویج فرهنگ اسلامی و معرفتی ، استفاده از کلیه ابزارها ، قالبها ، مقالات و محتویات چندرسانه ای (صدا و تصویر) به جز برای موارد تجاری بلامانع است .

    کپی برداری  و حذف کپی رایت از آواتارها، ابزارهای وبلاگی (کد و گرافیک) و قالبهای پایگاه جامع عاشورا شرعا حرام و قابل پیگرد قضایی است.

 Copyright © 2014 / 1393 Ashoora.ir