آفتابه هاي سر سفره

نوع اصطلاح :
عنوان :
آفتابه هاي سر سفره
خيلي در بند تشريفات و ظواهر امور نبود. مي توان گفت هيچ چيزي را بد نمي دانست؛ اگر مي گفتي اين چه كاري بود كردي؟ جواب مي داد چه عيبي داره؟ بعد هم خودش اضافه مي كرد كه: بد اونه كه نباشه» و از اين قبيل حرف ها. غريبه و خودي هم نمی شناخت، هر كاري مي خواست بكند مي كرد و هر حرفي مي خواست بزند، مي زد. آن وقت، با همۀ اين خصوصيات، خودش را بزرگتر همۀ بچه ها ميدانست و دلش مي خواست كسي بدون اجازۀ او آب نخورد. خلاصه، دسته گل هاي درشت درشت به آب مي داد و مشكل مي توانستي كاري را گردنش بگذاري. روزي موقع ناهار كه چند تا مهمان هم داشتيم، رفت تداركات كه ظاهراً يكي، دو تا پارچ آب بگيرد و آن بندۀ خدا هم مثل خودش ساده! گفته بود پارچ نداريم اما آفتابه هاي نو و تميز داريم، كه گرفته و آورده بود. ما هم از همه جا بي خبر سر سفره نشسته بوديم كه ديدم دو تا از اين آفتابه هاي گلي پر از آب يخ را آورد و يكي را اين سر و يكي را آن سر سفره محكم رو زمين گذاشت، كه لابد توقع داشت از آن همه حسن ابتكار او به شگفت بياييم. من طوري كه ناراحت نشود گفتم:«كبلايي اينا ديگه چيه؟» گفت:«آفتابه است بابام». گفتم:«مي دونم آفتابه است، منظورم اينه كه چيز ديگه اي نبود كه توش آب بياري؟» گفت:«مگه اين چه عيبي داره حاجي؟» گفتم:«هيچي؛ به قول خودت اگه عيب داشت يه پاش مي لنگيد».
اصطلاح تصادفی
 
 

   به جهت ترویج فرهنگ اسلامی و معرفتی ، استفاده از کلیه ابزارها ، قالبها ، مقالات و محتویات چندرسانه ای (صدا و تصویر) به جز برای موارد تجاری بلامانع است .

    کپی برداری  و حذف کپی رایت از آواتارها، ابزارهای وبلاگی (کد و گرافیک) و قالبهای پایگاه جامع عاشورا شرعا حرام و قابل پیگرد قضایی است.

 Copyright © 2014 / 1393 Ashoora.ir