حيف كه زورم نمي رسد

نوع اصطلاح :
عنوان :
حيف كه زورم نمي رسد
آرام و قرارش را خدا گرفته بود. سرش درد مي كرد براي دعوا. در به در دنبال بهانه مي گشت تا يكي از بچه ها چيزي بگويد و او همان را بهانه كند و بيفتد به جانش. البته بچه ها هم بدشان نمي آمد تحريكش كنند. نمي دانم آن روز راجع به من چي گفتند كه يك مرتبه هجوم آورد طرفم، هر چي دم دستش بود برداشت و هر چي هم دستش نبود بچه ها به او مي دادند. و او پرت مي كرد به طرف من. آمدم به خيال خودم درستش كنم گفتم: «حيف كه زورم بهت نمي رسه وَ اِلا..» تا من اين را گفتم» دوباره افتاد به جانم كه: «وَ اِلا چي ها وَ اِلا؟» ديدم هوا حسابي پسه گفتم: «هيچي بابا: والا از دستت كتك مي خوردم.» مي گفت: «حالا شد اينو از اول بگو.»
اصطلاح تصادفی
 
 

   به جهت ترویج فرهنگ اسلامی و معرفتی ، استفاده از کلیه ابزارها ، قالبها ، مقالات و محتویات چندرسانه ای (صدا و تصویر) به جز برای موارد تجاری بلامانع است .

    کپی برداری  و حذف کپی رایت از آواتارها، ابزارهای وبلاگی (کد و گرافیک) و قالبهای پایگاه جامع عاشورا شرعا حرام و قابل پیگرد قضایی است.

 Copyright © 2014 / 1393 Ashoora.ir