تو قبول كن بعداً صحبت مي كنيم

نوع اصطلاح :
عنوان :
تو قبول كن بعداً صحبت مي كنيم
هيچ جوري زير بار نمي رفت. خيلي وسواس داشت. چيزي از فرماندهي كم نداشت منتها بيشتر از اينها از خودش توقع داشت. كارها حسابي گره خورده بود و او يكي از نيروهايي بود كه مي توانست به راحتی بعضي از آنها را به دست با كفايت خود باز كند. اما او از گردان خودشان به اين گردان آمده بود تا كسي او را نشناسد و بتواند بدون سر و صدا و بي نام نشان انجام وظيفه كند غافل از اينكه لو رفته بود كار از كار گذشته بود. همه داشتيم به سخنراني فرمانده گردانمان درباره وضع تداركات و تجيهزات و بازسازي نيروها و سازمان دهي جديد گوش مي كرديم كه يك مرتبه حاشيه رفت و گفت: «من از اين فرصت استفاده مي كنم و از برادر فلاني (همان كه لو رفته بود) را معاون خودم معرفي مي كنم» هنوز صداي صلوات حمايت بچه ها قطع نشده بود كه هراسان بلند شد و رفت پاي ميكروفن كه: «حاجي! من... چيز!» حاجس اضافه كرد: «تو قبول كن، بعداً صحبت مي كنيم!» كمي آرام گرفت. بعد از اتمام شدن جلسه، دست حاجي را سفت چسبيد و گفت: «گفتي صحبت مي كنيم.». حاجي هم خونسرد گفت: «چه صحبتي؟ حرفي داري برو با بچه ها بزن؛ ما با هم حرفي نداريم» يخ كرده بود. بچه ها هم، به شوخي و جدي، يكي مي گفت تسليت عرض مي كنم. ديگري مي گفت ان شأالله غم آخرت باشد اين يكي به تسلي مي آمد كه: «خدا صبرت بدهد واقعاً سخت است» و آن يكي روغن داغش را زياد مي كرد كه: «كاري است كه نبايد مي شد حالا شده ديگر خودت را ناراحت نكن» و بقيه: «ما هم در غم شما شريك هستيم» و از اين حرف ها. حاجي هم تو دلش مي گفت: «اگه بدونم كدام شير پاك خورده اي اين كار را كرده...داغ عمليات را تا ابد به دلش مي گذارم.»
اصطلاح تصادفی
 
 

   به جهت ترویج فرهنگ اسلامی و معرفتی ، استفاده از کلیه ابزارها ، قالبها ، مقالات و محتویات چندرسانه ای (صدا و تصویر) به جز برای موارد تجاری بلامانع است .

    کپی برداری  و حذف کپی رایت از آواتارها، ابزارهای وبلاگی (کد و گرافیک) و قالبهای پایگاه جامع عاشورا شرعا حرام و قابل پیگرد قضایی است.

 Copyright © 2014 / 1393 Ashoora.ir