يوسفعلي مير شکاک‏

نوع اصطلاح :
عنوان :
يوسفعلي مير شکاک‏
چو هيهاي سواران دشتها را
به زير بال گيرد، شايد اين اوست‏

من و آيينه مي‏گوييم و آنگاه
فغان سر مي‏دهيم از ماتم دوست‏

فغان سر مي‏دهيم و يکدگر را
ملامت مي‏کنيم از زنده ماندن‏

در آنجايي که خورشيد آفرين خواند
به مردان، شعر مردن را نخواندن‏

نخوانديم اي برادر تا بمانيم
سحرگاهان که چاووشان خورشيد

خروشيدند و رفتن ساز کردند
خروس خستگي در ما خروشيد

بخواييد! آه! خوابيديم و ديديم
هزاران کرکس برگشته منقار

چو ابر واژگون پر مي‏گشايد
به بوي نعش خورشيد نگونسار

وزان در دشت، اسبي سايه رفتار
به رنگ گردباد آسيمه سر بود

رها در باد، يال نقره فامش
به خون تازه‏ي خورشيد تر بود.
اصطلاح تصادفی
 
 

   به جهت ترویج فرهنگ اسلامی و معرفتی ، استفاده از کلیه ابزارها ، قالبها ، مقالات و محتویات چندرسانه ای (صدا و تصویر) به جز برای موارد تجاری بلامانع است .

    کپی برداری  و حذف کپی رایت از آواتارها، ابزارهای وبلاگی (کد و گرافیک) و قالبهای پایگاه جامع عاشورا شرعا حرام و قابل پیگرد قضایی است.

 Copyright © 2014 / 1393 Ashoora.ir