عبيدالله بن زياد

نوع اصطلاح :
عنوان :
عبيدالله بن زياد
او فرزند «زياد بن ابيه» لعنت الله عليه بود. عبيدالله بن زياد پس از دريافت خبر مرگ يزيد، از فرصت استفاده کرد و کوشيد به نام امويان براي خود از مردم بيعت بگيرد زيرا در آن هنگام استاندار بصره بود ولي کوشش وي دچار شکست شد.
در زمان واقعه‏ي عاشورا وي والي کوفه بود که شهادت امام حسين عليه‏السلام و يارانش به دستور او انجام گرفت. ابن‏زياد را «ابن‏مرجانه» هم مي‏گويند، زيرا نام مادرش کنيزي زناکار و مجوسي به نام مرجانه بود. در کوفه پس از عاشورا که اسراي اهل بيت را وارد دارالاماره کردند، حضرت زينب عليهاالسلام در خطاب به ابن‏زياد، او را «يابن مرجانه» خواند و اين اشاره به نسبت ناپاک او و رسواگر حاکم مغرور کوفه بود. وي از سرداران مشهور اموي بود که در سال 54 هجري از طرف معاويه به حکومت خراسان منصوب شد. در سال 56 از آنجا معزول و به حکمراني بصره منصوب گشت. پس از مرگ معاويه و روي کار آمدن يزيد، وقتي نهضت مسلم بن عقيل در کوفه آغاز شد، با حفظ سمت، والي کوفه نيز شد و اوضاع را تحت کنترل درآورد و مسلم بن عقيل را به شهادت رساند. پس از حرکت امام حسين عليه‏السلام از مکه به سوي عراق، وي عمر سعد را با لشگري گسيل داشت تا با آن حضرت بجنگد يا او را به بيعت با يزيد وادارد. فرمان کشتن سيدالشهداء و يارانش و اسير گرفتن اهل بيت او را به عمر سعد (که فرمانده سپاه کوفه در کربلا بود) داد. ابن‏زياد پس از مرگ يزيد، ادعاي خلافت کرد و اهل بصره و کوفه را به بيعت فراخواند، ولي کوفيان (دعوتگران) او را از شهر بيرون کردند، وي سپس از بيم انتقام فراري شد و مدتي به شام رفت. همزمان با نهضت توابين، مأموريت سرکوب توابين را يافت. سرانجام، ابن‏زياد در يکي از درگيريها با سپاه مختار، در سال 67 هجري، خودش و جمعي از همراهانش کشته شدند و باقي سپاهيانش پراکنده گشتند، سر ابن‏زياد را نزد مختار بردند. مختار هم آن سر را نزد محمد حنفيه و امام سجاد عليه‏السلام فرستاد. وي از کساني است که در زيارت عاشورا مورد لعن قرار گرفته است!
«لعن الله بن مرجانه» و «و العن عبيدالله بن زياد و ابن‏مرجانة...»
در زمان قيام مختار بن ابوعبيد ثقفي، مختار درصدد برآمد تا از تمامي قتله اباعبدالله عليه‏السلام انتقام بگيرد. بدين سبب درگيريها و جنگهايي ميان اشقيا و اوليا به وقوع پيوست.
هدف مهم اين جنگها، کشتار عاملين فاجعه‏ي کربلا بود، و هدف اصلي کشتن ابن‏زياد، اين جانور خطرناک و مرد شماره‏ي 2 حادثه‏ي کربلا. قطعا اگر ابن‏زياد از طرف يزيد به عنوان استاندار کوفه، نصب نشده بود، معلوم نبود جنايات کربلا آنچنان پيش بيايد، و «ابن‏زياد»، در حقيقت مسؤول همه‏ي جناياتي است که در کربلا نسبت به امام حسين عليه‏السلام فرزند پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم و ياران و اهل بيت او واقع شد. و اينک خداوند متعال، براساس وعده‏ي خود، انتقام خون مظلومان کربلا را مي‏گيرد و «ابن‏زياد»، با وضع ذلت‏باري، به دست ابراهيم اشتر قهرمان بزرگ اسلام به هلاکت مي‏رسد.
مورخين مي‏نويسند:
«ابراهيم چنان قهرمانانه مي‏جنگيد و ارتش عراق را رهبري مي‏کرد که در مدت کوتاهي لشکر عظيم شام که بيش از 80 هزار نفر سواره و پياده بودند، در مقابل کمتر از 20 هزار نفر که نيمي از آنان سواره بودند، اما با روحيه شهادت طلبي مي‏جنگيدند، شکست دادند و جنگ ابراهيم، در واقعه «نهر خاذر» يکي از جنگهاي درخشان شيعه و حق طلبان است که تاريخ آن را با عظمت ياد کرده و فداکاري و از جان گذشتگي ابراهيم اشتر و ياران او، صفحه‏اي زرين بر تاريخ مبارزات حق طلبانه طرفداران اهل بيت پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم گشود و هيچگاه اين ايثار و فداکاري آنان فراموش نخواهد شد.»
هدف اصلي ابراهيم، اين بود که «ابن‏زياد» سالم از معرکه نگريزد. بنابراين لشکر خود را تا خيمه‏ي ابن‏زياد، و مقر فرماندهي او هدايت کرد. و ابراهيم، همچنان «ابن‏زياد» را تعقيب مي‏کرد تا در اوج درگيري در ساحل «نهر خاذر» ناگهان با «ابن‏زياد» روبرو شد. شايد در تاريخ جنگهاي تن به تن، اين صحنه را شنيده و يا خوانده باشيد که مورخين نوشته‏اند: ابراهيم آنچنان ضربتي بر پيکر ابن‏زياد، فرود آورد که از وسط کمر دو نيم شد. و نيمي از بدن او (قسمت بالاي بدن) به يک طرف و نيمي ديگر (قسمت پايين بدن)، به طرف ديگر پرتاب شد.
طبري مي‏نويسد:
«ابراهيم» فرياد زد يکي را کشتم که بوي مشک از او ساطع شد و دستانش به يک طرف و پاهايش به سوي ديگر افتاد و پرچمي در کنارش بود، (در کنار نهر خاذر).
سپس گفت: «گمانم او ابن‏زياد بود. برويد و بررسي کنيد. ياران ابراهيم آمده و ديدند، بدني از وسط کمر دو نيم شده، که نيمي به سمت مشرق و نيمي به سمت مغرب افتاده است. او «ابن‏زياد» بود.
ابن زياد را مي‏توان از اصلي‏ترين مهره‏هاي جنايات يزيد و ديگر سران حکومت اموي دانست و در فاجعه‏ي کربلا، رهبري همه جنايات را به عهده داشت و يزيد نسبت به او کمال اعتماد و علاقه را داشت و پس از قتل امام حسين عليه‏السلام او در نزد يزيد، مقام برتر و بالاتري يافت. تاريخ مي‏گويد:
«... و لما وصل رأس الحسين (ع) الي يزيد حسنت حال ابن‏زياد عنده و زاده و وصله و سره ما فعل».
و هنگامي که سر بريده‏ي امام حسين عليه‏السلام را به نزد يزيد آوردند، موقعيت ابن‏زياد در نزد يزيد، محکم‏تر شد و او را در کنار خود داشت و از کارهاي ابن‏زياد خوشنود بود.
و «ابن‏زياد»، رسما پس از حادثه‏ي کربلا، اعتراف مي‏کرد که قتل حسين عليه‏السلام به دستور صريح و قاطع شخص يزيد بود. او خود مي‏گفت: اگر حسين را نمي‏کشتم، «يزيد» مرا مي‏کشت. «و اما قتلي الحسين فانه اشار الي يزيد بقتله او قتلي فاخترت قتله».
هنگامي که حکم بن مروان، در مجلس يزيد، اين شعر را بر هجو ابن‏زياد خواند، يزيد با دستش به سينه‏ي او کوبيد و گفت خفه شو و آن شعر اين بود:

امام بجنب الطف ادني قرابة
من ابن‏زياد العبد ذي الحسب الوغل‏

سمية امسي نسلها عدد الحصي
و ليس لآل المصطفي اليوم من نسل‏

آن بزرگي که در سرزمين طف به شهادت رسيد قرابت او نزديکتر بود از ابن‏زياد که حسب پستي دارد.
نسل «سميه» در همه جا چون ريگ پراکنده‏اند اما از نسل پيامبر مصطفي اثر نماند.
در حقيقت مي‏توان گفت، پس از يزيد بن معاويه، در جنايات کربلا مرد شماره‏ي 2 شام، ابن‏زياد بود. او استاندار يزيد در کوفه و عراق بود و جنايات وي بيش از احصا و شمارش است. خباثت او به حدي است که يزيد هم به پاي او نمي‏رسد و اگر کسي بخواهد جنايات اين جانور سفاک را بنويسد، کتابي مستقل مي‏شود اما به طور اشاره، فهرست جنايات او را ياد آور مي‏شويم:
قبل از حادثه‏ي کربلا :
فرمانداري بصره: وي از طرف معاويه به اين سمت نصب شد و سپس يزيد او را تثبيت کرد و تا سال 64 ه.ق يعني تا مرگ يزيد، فرماندار بود و از جنايات زيادي از قتل و غارت و زندان و شکنجه‏ي مردم مسلمان و شيعه‏ي کوفه دريغ نداشت که خود پرونده قطوري مي‏شود. و در هنگام فرار نيز چند ميليون دينار بيت‏المال را دزديد و به شام گريخت.
استانداري عراق‏ :
1- قتل و کشتار طرفداران مسلم.
2- به شهادت رساندن مسلم بن عقيل و هاني بن عروه.
3- بسيج عراقيان و کوفيان، براي جنگ امام حسين عليه‏السلام با تهديد و تطميع.
او سرهاي بريده‏ي مسلم و هاني را براي يزيد فرستاد و يزيد، طي نامه‏اي از خوش خدمتي او تشکر کرد و به او گوشزد نمود که حسين عليه‏السلام به عراق مي‏آيد و مواظب اوضاع باشد، و راه را بر حسين ببندد، و تمام نيروهاي طرفدار حسين عليه‏السلام را ولو با احتمال، بگيرد و زندان کند و آنان را نابود سازد و به او توصيه کرد:
«و احبس بالتهمة و خذ علي الظنة؛ به مجرد اتهام، مخالفان را زنداني کن و به محض مشکوک بودن افراد، آنان را بازداشت نما».
4- جلوگيري از مسير حرکت امام حسين عليه‏السلام به طرف کوفه.
«... و لما بلغ ابن‏زياد مسير الحسين من مکة بعث الحصين بن نمير صاحب شرطته فنزل القادسية...» هنگامي که ابن‏زياد، از حرکت امام حسين عليه‏السلام به سوي کوفه باخبر شد «حصين بن نمير» رييس شهرباني خود را به منطقه‏ي «قادسيه» فرستاد تا راه را بر امام عليه‏السلام ببندد.
5- کشتن عبدالله بن يقطر فرستاده‏ي امام حسين عليه‏السلام به کوفه.
مأموريت عبدالله پيگيري اخبار مسلم و رساندن پيام امام حسين عليه‏السلام به مردم کوفه بود که در بين راه حصين بن نمير راه را بر او بست و او را دستگير کرد. عبدالله يقطر، برادر رضاعي «مسلم بن عقيل» بود.
حصين او را دست بسته از «قادسيه» به کوفه، نزد ابن‏زياد فرستاد. و ابن‏زياد به او گفت که بالاي قصر برو و حسين را لعن کن. اما عبدالله بالاي بلندي رفت و با صداي بلند مردم را به ورود امام حسين عليه‏السلام خبر داد و ابن‏زياد و پدرش را لعنت کرد. ابن‏زياد دستور داد که اين مرد غيور را از همان پشت‏بام قصر به زمين پرتاب کردند و به شهادت رسيد.
ابن ‏زياد و حادثه‏ي کربلا :
1- فرمان لشکرکشي براي جلوگيري از ورود امام حسين عليه‏السلام به کوفه.
2- انتصاب جنايتکاران خطرناک و دشمنان سرسخت اهل بيت پيامبر، بر رأس نيروها براي جنگ با امام حسين عليه‏السلام مانند شمر و محمد بن اشعث و قيس بن اشعث و خولي و حصين بن نمير و...
3- فرمان قاطع بر تسليم نمودن يا کشتن امام حسين عليه‏السلام.
4- دستور بستن آب به روي امام حسين عليه‏السلام و اهل بيت و يارانش.
5- دستور کشتار تمام مردان و اسارت زنان از اهل بيت و ياران امام حسين عليه‏السلام.
اينها خلاصه پرونده جنايتکار معروف، عبيدالله بن زياد بود که اشاره شد.
و اين عنصر کثيف، در جنگ با نيروهاي مختار، به دست پرتوان قهرمان فداکار ابراهيم اشتر به هلاکت رسيد. علاوه بر ابن‏زياد تعدادي از سران جنايت پيشه لشکر شام، در اين نبرد، به دست شيعيان جان برکف و ياران فداکار مختار، در کنار نهر خاذر به هلاکت رسيدند که به اسامي آنان اشاره خواهد شد. و آتش جنگ، با هزيمت کامل ارتش شام، و پيروزي چشمگير ياران مختار، فروکش نمود.
علامه «ابن‏نما» مي‏نويسد:
«پس از فروکش کردن آتش جنگ، ارتش شام با تلفات بسيار سنگين، اکثر فرماندهان و سران خود را از دست داده بود که به دست تواناي ارتش شهادت طلب و شيعيان و ياران ابراهيم اشتر، به هلاکت رسيده بودند، از جمله فرماندهان عالي رتبه‏ي دشمن، که در اين نبرد به هلاکت رسيدند:
1- «حصين بن نمير سکوني».
2- «شرحبيل بن ذي‏الکلاع حميري».
وي از سران دربار يزيد بن معاويه و مروان حکم بود. و در جنگ توابين از فرماندهان ارتش ابن‏زياد و دستش به خون شهداي توابين آغشته بود. وي فرمانده سواره نظام ارتش شام در اين جنگ بود.
3- «ابن‏حوشب» از سران ارتش شام.
4- «غالب باهلي» از سران ارتش شام.
5- «ابي‏اشرس» از سران ارتش شام.
سپس مي‏فرمايد: «و حاز ابراهيم (ره)
فضيلة هذا الفتح و عاقبة هذا المنح الذي انتشر في لاقطار و ادام في الاعصار»
و افتخار اين فتح بزرگ، نصيب قهرمان قهرمانان و دست تواناي انقلاب، فرزند نمونه‏ي مالک اشتر، «ابراهيم اشتر» گرديد. و اين پيروزي بزرگ، در طول اعصار به نام پرافتخار ابراهيم ثبت و ضبط شد.
حکايت دلاوري و شجاعت آن مرد سلحشور، در لوح روزگار آن چنان نقش بسته است که هرگز غبار گذشت زمان، آن را محو نسازد.
عبدالله بن زبير اسدي چه زيبا سروده است آن جا که مي‏گويد:

الله اعطاک المهابة و التقي
و اجل بيتک في العديد الاکثر

و اقر عينک يوم وقعة خاذر
و الخيل تعثر في القنا المتکسر

من ظالمين کقتهم ايامهم
ترکوا لحاجلة و طير اکثر

ما کان اجرأهم جزاهم ربهم
يوم الحساب علي ارتکاب المنکر

«اي ابراهيم، خداوند به تو مهابت و تقوا عطا کرد و خاندان تو را در ميان بسياري از خاندانها برتري بخشيد.
چشمهايت را به فتح روز «جنگ خاذر» روشن نمود.
آن روز که اسبان جنگي بر نيزه‏هاي شکسته مي‏غلطيدند.
روزگار ستمگران به پايان رسيد و اجساد آنان طعمه مرغان و کرکسان شد.
آن ستمگران چه هتاک بودند و خداوند در روز حساب، جزاي آنان را به خاطر کارهاي زشتشان خواهد داد».
و بعضي گوينده اين اشعار را عبيدالله بن عمرو ساعدي دانسته‏اند و ابراهيم ده هزار درهم به اين شاعر، جايزه داد.
شاهدان عيني، از جنگ خاذر و دليريهاي ابراهيم گفته‏اند: «ابراهيم را در صحنه‏ي نبرد «نهر خاذر» ديديم که چگونه صف‏ها را مي‏شکست و دشمن را به عقب مي‏راند و ياران فداکار ابراهيم، نيز چنان بر دشمن يورش برده بودند و آنچنان مقاومت و پايمردي از خود نشان دادند که تا تاريکي شب، حملات پي در پي خود را قطع نکردند. و آن گروهي که در مقابل آنان ايستادگي مي‏کردند، به خاک و خون مي‏کشيدند، و ساحل رودخانه خاذر، از خون آن جانيان، رنگين شده بود، گويا پارچه‏اي سرخ بر ساحل رود گسترده بودند. از نهايت شجاعت و غايت مبارزات آن شيران کارزار، آن بيابان بي‏پايان سراسر ترس و واهمه شده بود و اجساد آن فاجران، در آن سرزمين به روي هم انباشته بود و کرکسان بي‏شمار، آماده خوردن اجساد و مردار آن جانيان بودند و براي پرکردن شکمها بر گوشت آن ملاعين فرودمي‏آمدند و جانوران صحرا و گرگان گرسنه در آن شب در حوالي آن بيابان پرسه مي‏زدند.
ياران ابراهيم و شيعيان فداکار و مجاهدان راه خدا، آن شب را در ميان سيل خون و اجساد کشته شدگان، جشني فراموش ناشدني برپا کردند و در آن بيابان خوش ميمنت و شادي آفرين و فرح‏انگيز، دسته دسته به دور هم حلقه زدند و جسد آن خبيث (ابن‏زياد) را با آتش سوزاندند. و بسياري از اجساد ديگر را به آتش کشيدند و آتش غصه‏ي دلهاي خود را با آتش اجساد سران لشکر شام نمايان ساختند.
اين بار ديگر تاريخ شاهد کشته شدن مردان حق و مظلومان نبود، برعکس، هزاران جسد از لاشه‏ي مزدوران جنايت پيشه حکومت اموي در ساحل نهر خاذر پراکنده بود. اينان غير از هزاران جسدي بود که طعمه مواج خروشان نهر پرآب خاذر شده بود.
ماجراي کشته شدن (ابن‏زياد) را از زبان قاتل او «ابراهيم اشتر» بشنويم.
ابراهيم گويد: «در گرماگرم نبرد آن روز، ناگهان مردي سرخ گونه با هيبتي خاص، لشکر را شکافت و همانند مرکبي چموش، به طرف نيروهاي ما پيش آمد. هر جنگجوي شجاعي که روبروي او مي‏ايستاد، وي را از پاي درمي‏آورد و ضربات سختي بر او فرودمي‏آورد، تا اين که نزديک من شد. من او را امان ندادم و چنان ضربتي بر کمر او زدم که بر کنار رودخانه سقوط کرد «فشرقت يداه و غربت رجلاه» ضربت کاري من چنان او را دو نيم کرد که دستش در قسمت مشرق و پايش در سمت مغرب افتاد.
و آنچنان بوي عطر (مسک) از او برخاست که همه‏ي فضا را گرفت. (چون ابن‏زياد هميشه خود را به عطر مخصوص (مسک) معطر مي‏کرد و افراد از بويش او را مي‏شناختند).
و در نقل ديگر آمده است که ابراهيم گفت: «آنچنان ضربتي بر سر او فرودآوردم که جلوي دست و پاي اسبش در غلطيد و مانند گاو که سرش را بريده باشند صدا مي‏کرد.»
ابراهيم اضافه مي‏کند: «مردي آمد و چکخه‏هاي او را از پايش درآورد و من احتمال قوي دادم که اين مقتول همان «ابن‏زياد» بود و گفتند: ابن‏زياد است، اما من مطمئن نشدم. افرادي را خواستم تا جسد او را وارسي کردند، و او را شناسايي نمودند و همه اقرار کردند که «خود اوست». آري درست حدس زدند، ابن‏زياد بود. سپس ابراهيم دستور داد سر نحس او را از تن جدا کردند. و مأموران را گماشت تا در آن شب از جسد آن خبيث مراقبت کنند و صبحگاهان غلام «ابن‏زياد»، به نام «مهران» آمد و او هم تصديق کرد که اين جسد مولاي من، ابن‏زياد است. ابراهيم هنگامي که بر کشته شدن ابن‏زياد به دست خويش مطمئن شد چنين گفت:
«الحمد لله الذي اجري قتله علي يدي».
حمد خداي را که او به دست من به هلاکت رسيد.
پس از کشتار ارتش شام، ابراهيم دستور داد تا حدود 70 سر از بدن سران اهل شام جدا کردند (به تعداد سرهاي شهداي کربلا)، و اسامي آنان را در رقعه‏اي نوشتند و به گوششان آويختند تا هر سري معلوم گردد که از آن کيست و آنان را به عنوان بهترين هديه براي مختار، همراه لشکريان پيروز خود به کوفه فرستاد.
علامه «ابن‏نما» مي‏نويسد:
«هنگامي که سر ابن‏زياد و ديگر جانيان لشکر شام را نزد مختار آوردند، مختار بر سر سفره‏ي غذا نشسته بود تا چشمش به آن سرهاي نحس افتاد، حمد و شکر الهي را به جاي آورد و سپس چنين گفت: هنگامي که سر بريده‏ي امام حسين عليه‏السلام را جلوي «ابن‏زياد» نهادند، سر سفره‏ي غذا نشسته بود و اکنون سر «ابن‏زياد» را در حالي مقابل من قرار دارد که م نيز بر سر سفره‏ي غذا نشسته‏ام و پس از تمام شدن غذا، بلند شد و پاي خود را روي صورت نحس «ابن‏زياد» نهاد. سپس به غلام خود گفت: اين کفش مرا ببر و شستشو بده و آن را طاهرش کن زيرا آن را بر صورت کافري نهادم.»
آري، اين اقتضاي عدل الهي است و تحقق وعده‏ي حق، چه کسي احتمال مي‏داد ابن‏زياد، اين سفاک مغرور، اين چنين به خاک ذلت نشانده شود و سر بريده‏ي او زير پاي مختار جاي بگيرد. آري پايان ظلم چنين است:
«و سيعلم الذين ظلموا اي منقلب ينقلبون»
به زودي ستمکاران خواهند فهميد که چگونه زيرورو خواهند شد.
ابوطفيل کناني گويد:
«مأموران، سرهاي بريده‏ي ابن‏زياد و سران کوفه را کنار ديوار شهر گذاشته و بر پارچه‏اي سفيد روي آنان کشيده بودند، ما پارچه را کنار زديم تا سرها را تماشا کنيم. ديديم که ماري از بيني ابن‏زياد خارج شد و به سوراخهاي سر مي‏رفت و بيرون مي‏آمد. و خود ديدم آن مار بين سوراخهاي سر ابن‏زياد در حرکت است.»
ابن‏عماد مي‏نويسد:
«در سال 67 ه.ق جنگي عظيم بين ارتش مختار و ابن‏زياد واقع شد. و خداوند انتقام خون شهداي کربلا را از مجرمين گرفت، و مختار دستور داد سرهاي بريده‏ي آنان را که حدود 70 سر مي‏شد در همان محل دارالاماره که سرهاي شهداي کربلا را نصب کرده بودند نصب کند، آنگاه آن سرها را به مدينه، نزد اهل بيت پيامبر فرستاد. و زن و مرد مدينه، آن سرها را تماشا مي‏کردند و آنان را لعن مي‏نمودند.
سپس مختار دستور داد، سر بريده‏ي «ابن‏زياد» و ديگر سرهاي سران (سر حصين بن نمير و شرحبيل بن ذي الکلاع) ارتش شام، که در واقعه‏ي عاشورا نقش مهمي داشتند، به «حجاز» ببرند. مختار هيئتي را همراه عبدالرحمان بن ابي‏عمير ثقفي و عبدالرحمان بن شداد جشمي و انس بن مالک اشعري (يا سائب بن مالک) را با سي هزار دينار پول، به مکه اعزام داشت تا پول و سرهاي بريده را به عنوان بهترين هديه خدمت اهل بيت پيامبر خصوصا امام سجاد عليه‏السلام و محمد حنفيه تقديم دارند. مختار همراه اين هيئت، نامه‏اي بدين مضمون، براي محمد حنفيه نوشت پس از مقدمه:
«... اني بعثت انصارکم و شيعتکم الي عدوکم يطلبونه بدم اخيک المظلوم الشهيد فخرجوا محتسبين اسفين فقتلوهم، فالحمد لله الذي ادرک لکم الثار، و اهلکم في کل فج عميق، و غرقهم في کل بحر و شفي الله صدور قوم مؤمنين».... من، ياران و پيروان شما را به سوي دشمنانتان فرستادم، و آنان را به خونخواهي برادر شهيد و مظلوم شما قيام کردند در حالي که کار خود را به حساب خدا نهادند و از شهادت آن مظلومان سخت متأسف بودند آنان با دشمنان شما جنگيدند و خداي را شکر که انتقام خون شما را گرفتند و دشمن را در هر کوه و بياباني به هلاکت رساندند، و يا آنان را در کام امواج آبها سپردند و غرق شدند و خداوند دلهاي مؤمنان را با اين پيروزيها شاد گرداند.
هيئت اعزامي مختار، وارد مکه شدند و به ديدار محمد حنفيه رفتند، محمد حنفيه که در حقيقت رهبري نهضت مختار از جانب امام سجاد عليه‏السلام به او واگذار شده بود، از اين پيروزي و موفقيت چشمگير مختار، سخت شاد شد و تا چشمش، به سر بريده‏ي ابن‏زياد افتاد، به سجده افتاد و مختار را دعا کرد و اين جملات را بيان فرمود:
«جزاه الله خير الجزاء، فقد ادرک ثارنا، و وجب حقه علي کل ولد عبدالمطلب بن هاشم».
خدا به مختار، جزاي خير عنايت کند، او انتقام ما را گرفت و حال حق او بر همه فرزندان عبدالمطلب واجب شد.
سپس براي ابراهيم اشتر که در حقيقت قاتل ابن‏زياد و فاتح ارتش مختار بود، چنين دعا کرد:
«اللهم و احفظ لابراهيم الاشتر، و انصره علي الاعداء، و وفقه لما تحب و ترضي و اغفر له في الاخرة و الاولي.»
خدايا، ابراهيم را حفظ کن و او را براي آنچه دوست داري و مورد رضاي توست موفق بدار و در دنيا و آخرت، او را مورد مغفرت خود قرار بده.
سپس محمد حنفيه، اموالي را که مختار فرستاده بود بين اهل بيت پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم و شيعيان و مهاجر و انصار و فرزندان آنان که در مکه و مدينه بودند تقسيم کرد. آنگاه «محمد حنفيه» سر ابن‏زياد را به محضر امام سجاد عليه‏السلام فرستاد.
و هنگامي که مأموران مختار به منزل امام عليه‏السلام آمدند حضرت سر سفره‏ي طعام نشسته بودند.
امام عليه‏السلام از اين خبر خوش و ديدن سر بريده‏ي ابن‏زياد، بسيار شادمان شد و سجده‏ي شکر به جاي آورد و اين جملات را بيان فرمود:
«الحمد لله الذي ادرک لي ثاري من عدوي، و جز الله المختار خيرا».
خداي را شکر که انتقام خون مرا از دشمنم گرفت، و خداوند به مختار، جزاي خير عنايت فرمايد.
آنگاه امام رو به حاضرين کرد و فرمود:
«ادخلت علي عبيدالله بن زياد و هو يتغذي و رأس ابي بين يديه فقلت: اللهم لا تمتني، حتي تريني رأس ابن‏زياد».
هنگامي که ما را بر ابن‏زياد وارد کردند، او در سر سفره‏ي غذا نشسته بود و سر بريده‏ي پدرم را در مقابل خود نهاده بود، من او را چنين نفرين کردم: بار پروردگارا! زنده باشم و ببينم روزي را که سر بريده‏ي ابن‏زياد در مقابل من قرار دارد.
و دعاي امام سجاد عليه‏السلام مستجاب شد. و از اين جا نيز مقام و منزلت مختار معلوم مي‏شود که امام سجاد عليه‏السلام براي او دعاي خير مي‏کند.
اهل بيت پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم، و ائمه دين عليه‏السلام هميشه از عمل مختار با تجليل و عظمت ياد مي‏کردند و هرگز اين خدمت گرانبهاي او را در کشتن قاتلين شهداي کربلا، بالاخص ابن‏زياد و عمر سعد، فراموش نمي‏کردند و آن روز که سر ابن‏زياد به مدينه و مکه آورده شد، در حقيقت روز جشن و شادي اهل بيت قرار گرفت. از امام صادق عليه‏السلام در اين زمينه، چنين روايت شده است که فرمود:
«پس از حادثه‏ي جانخراش کربلا، هيچ زني از بني‏هاشم خود را آرايش نکرد و ما اهل بيت در ماتم بوديم و پنج سال تمام (از زمان شهادت امام حسين تا قيام مختار)، دودي از خانه‏هاي بني‏هاشم ديده نشد (يعني غذاي گرم تهيه نکردند و کنايه از حالت غم و ماتم است) تا اينکه ابن‏زياد کشته شد.»
و فاطمه، يکي از دختران اميرمؤمنان عليه‏السلام فرمود: «هيچ يک از زنان بني‏هاشم، بعد از واقعه‏ي کربلا خود را آرايش نکرد تا اينکه مختار سر عبيدالله بن زياد را براي ما فرستاد».
اصطلاح تصادفی
 
 

   به جهت ترویج فرهنگ اسلامی و معرفتی ، استفاده از کلیه ابزارها ، قالبها ، مقالات و محتویات چندرسانه ای (صدا و تصویر) به جز برای موارد تجاری بلامانع است .

    کپی برداری  و حذف کپی رایت از آواتارها، ابزارهای وبلاگی (کد و گرافیک) و قالبهای پایگاه جامع عاشورا شرعا حرام و قابل پیگرد قضایی است.

 Copyright © 2014 / 1393 Ashoora.ir