امامت حضرت مهدي

نوع اصطلاح :
عنوان :
امامت حضرت مهدي
از نگاه شيعه، خداوند متعال از طريق آخرين پيامبر خود، مقام امامت و ولايت را به جهت قابليت‏هاي ذاتي به افرادي خاصّ عطا فرموده و تنها از طرف ذات او است که امام بر جامعه نصب مي‏گردد. اين قابليت ذاتي ارتباطي به سن و سال ندارد.
آنچه در آغاز امامت حضرت مهدي‏عليه السلام بيش از همه چيز توجه‏ها را به خود جلب مي‏کند، رسيدن به اين مقام عظيم در سن پنج سالگي است. البته ايشان اوّلين شخصي نبود که در خردسالي به افتخار امامت نايل آمد و نه تنها اين گونه پيشوايي در بين ائمه‏عليهم السلام داراي سابقه بوده؛ بلکه در سلسله نبوّت نيز مواردي از آن وجود داشته است.

الف) نبوت در کودکي
خداوند متعال پيامبراني را در کودکي به مقام نبوّت مفتخر ساخت:
1) نبوت حضرت عيسي‏ از ابتداي ولادت
خداوند در آيات نوراني خود در بخشي از داستان حضرت مسيح‏عليه السلام از زبان آن پيامبر الهي در جواب منکران چنين مي‏فرمايد: «قَالَ اِنّي عَبْدُاللّه آتَانِيَ الکِتابَ وَجَعَلَنِي نَبيّاً» «[کودک] گفت: من بنده خدا هستم، به من کتاب داده و مرا پيامبر قرار داده است.» [1] .
2) اعطاي کتاب و مقام نبوت به حضرت يحيي‏ در کودکي
خداوند در اين باره مي‏فرمايد: «يا يَحْيي خُذِالکِتابَ بِقُوَةٍ وَآتَيْناهُ الحُکْمَ صَبِيّاً» «اي يحيي! کتاب [خدا] را به جد و جهد بگير و [ما] از کودکي به وي حکم (نبوّت) داديم». [2] .
بنابراين همان‏گونه که خداوند متعال، مقام نبوّت را به کودک خردسالي عطا فرمود؛ مقام امامت را نيز مي‏تواند به انساني با تمام صفات لازم، در سن کودکي عطا فرمايد.

ب) امامت در کودکي
قبل از حضرت مهدي‏عليه السلام دو امام (امام جوادعليه السلام و امام هادي‏عليه السلام) قبل از سن بلوغ به مقام امامت نايل آمدند و اين شايد خود به نوعي ايجاد آمادگي براي پذيرش امامت حضرت مهدي‏عليه السلام، در سن کودکي بوده است.
اولين امامي که در سن کودکي به امامت رسيد، نهمين پيشواي شيعيان بود و از آنجا که اين مسأله در دوران امامت بي سابقه بود، ابتدا مورد پرسش و ترديد عده‏اي قرار گرفت؛ ولي کم‏کم با هدايت‏هاي امام رضاعليه السلام و بياناتي از خود آن حضرت، قلب شيعيان آرام گرفت.
معمربن خلاد گويد: «سَمِعْتُ الرِّضاعليه السلام وَ ذَکَرَ شَيئاً فَقالَ: ما حاجَتُکُمْ اِلي ذَلِکَ هَذَا اَبُوجَعفَرٍ قَدْ اَجْلَسْتُهُ مَجْلِسي وَصَيَّرْتُهُ مَکاني وَقالَ اِنّا اَهلُ بَيتٍ يَتَوارَثُ اَصاغِرُنا عَنْ اَکابِرِنا القُذَّةَ بالقُذَّةِ»؛ «از امام رضاعليه السلام شنيدم که مطلبي [راجع به امر امامت] بيان کرد و سپس فرمود: شما چه احتياجي به اين موضوع داريد؟ اين ابوجعفر است که او را به جاي خود نشانيده، و قائم مقام خود ساخته‏ام و فرمود: ما خانداني هستيم که خردسالان‏مان موبه‏مو از بزرگسالان‏مان ارث مي‏برند». [3] .
روايت ياد شده بيانگر اين حقيقت است که مقام امامت، ربطي به کمي و يا زيادي سن ندارد.
صفوان بن يحيي گويد: «به امام رضاعليه السلام عرض کردم: پيش از آنکه خدا ابي جعفرعليه السلام را به شما ببخشد، درباره جانشين‏تان از شما مي‏پرسيديم و شما مي‏فرموديد؛ خدا به من پسري عنايت مي‏کند. اکنون او را به شما عنايت کرد و چشم ما را روشن نمود. اگر خداي ناخواسته براي شما پيش آمدي کند، به که بگرويم؟ حضرت با دست اشاره به ابي‏جعفر فرمود که در برابرش ايستاده بود، عرض کردم: قربانت گردم، اين پسر سه ساله است: فرمود: چه مانعي دارد عيسي‏عليه السلام سه ساله بود که به حجّت قيام کرد». [4] .
علي‏بن‏اسباط گويد: «امام محمد تقي‏عليه السلام را ديدم که به طرف من مي‏آمد، من نگاهم را به او تيز نموده و به سر و پايش نگاه مي‏کردم تا اندازه و قامتش را براي اهل شهر خود (شيعيان) وصف کنم. در آن ميان که من او را ورانداز مي‏کردم، حضرت نشست و فرمود: «اي علي! خدا حجّت درباره امامت را به مانند حجّت درباره نبوّت آورده و فرموده است: «حکم نبوّت را در کودکي به او داديم»، «و چون به رشد، رسيد»، «و به چهل سالگي رسيد»، پس روا است که به شخصي در کودکي حکم داده شود [چنان که به يحيي‏عليه السلام داده شد] و روا است که در چهل سالگي داده شود [چنان که به يوسف داده شد]». [5] .
البته کم نبودند انسان‏هاي وارسته‏اي که در برابر فرمايش امام، سر تعظيم و قبول فرود مي‏آوردند و در برابر مشيت الهي، با کمال رضايت آن را مي‏پذيرفتند.
محمدبن حسن عمّار گويد: «من دو سال نزد علي بن جعفر بن محمد (عموي امام رضاعليه السلام) بودم و هر خبري که او از برادرش موسي بن جعفرعليه السلام شنيده بود، مي‏نوشتم. روزي در مدينه خدمتش نشسته بودم، ابوجعفر محمدبن علي‏الرضاعليه السلام در مسجد رسول خداصلي الله عليه وآله بر او وارد شد. علي بن جعفر برجست و بدون کفش و عبا، نزد او رفت و دستش را بوسيد و احترامش کرد؛ ابوجعفر به او فرمود: اي عمو! بنشين خدايت رحمت کند. او گفت: آقاي من! چگونه من بنشينم و شما ايستاده باشيد؟
چون علي بن جعفر به مسند خود برگشت، اصحابش او را سرزنش کرده و گفتند: شما عموي پدر او هستيد و با او اين‏گونه رفتار مي‏کنيد؟! او دست به ريش خود گرفت و گفت: خاموش باشيد! اگر خداي عزوجلّ اين ريش سفيد را سزاوار [امامت] ندانست و اين کودک را سزاوار دانست و به او چنان مقامي داد، من فضيلت او را انکار کنم؟ پناه به خدا از سخن شما! من بنده او هستم». [6] .

ج) آخرين پيشوا
شيعه با اين ذهنيت - که مقام امامت به سن و سال خاصي مربوط نيست - درباره امام هادي‏عليه السلام چندان ترديدي به خود راه نداد؛ به ويژه آنکه حاکمان جور زمان، هر چه تلاش کردند تا مسأله امامت را با مناظرات ساختگي دانشمندان بزرگ با اين امامان خردسال خدشه دار کنند، شکست خوردند. اما اين وضع درباره آخرين پيشواي شيعيان به کلي متفاوت شد؛ چرا که او هم در سن و سال کمتر از ديگر امامان به امامت رسيد و هم به خاطر مصالحي ولادت آن حضرت مخفيانه صورت پذيرفت. اين مسأله برخي از شيعيان را دچار ترديدهايي نمود و کار امام حسن عسکري‏عليه السلام را مشکل ساخت؛ اگرچه امامان پيشين تا حدودي زمينه را مساعد کرده و شيعه را براي درک چنان روزي آماده ساخته بودند.
امام باقرعليه السلام فرموده است: «صَاحِبُ هَذا الاَمْرِ اَصْغَرُنا سِنّاً وَاَخْمَلُنا شَخْصاً»؛ «صاحب اين امر کم سن و سال‏ترين و گمنام‏ترين ما است». [7] .
اسماعيل بن بزيع گويد: از حضرت ابي جعفرعليه السلام راجع به امامت پرسيدم و گفتم: آيا ممکن است امام از هفت سال کمتر داشته باشد؟ فرمود: «نَعَمْ وَاَقَلَّ مِنْ خَمْسِ سِنين»؛ «آري، کمتر از پنج سال هم مي‏شود». [8] .
البته معرفي حضرت مهدي‏عليه السلام با ديگر امامان، اين تفاوت را داشت که خواست الهي بر پنهان زيستن آن حضرت تعلق گرفته بود؛ بنابراين تنها افرادي خاصّ از ولادت او با خبر بودند.
ضوء بن علي از مردي از اهل فارس نقل مي‏کند: به سامرا آمدم و ملازم در خانه امام حسن عسکري‏عليه السلام شدم. حضرت مرا طلبيد، من وارد شدم و سلام کردم، فرمود: براي چه آمده‏اي؟ عرض کردم: براي اشتياقي که به خدمت شما داشتم. فرمود: پس دربان ما باش. من همراهِ خادمان در خانه آن حضرت بودم. گاهي مي‏رفتم هر چه احتياج داشتند از بازار مي‏خريدم و زماني که مردان در خانه بودند، بدون اجازه وارد مي‏شدم. روزي بر حضرت وارد شدم و او در اتاق مردان بود.
ناگهان در اتاق حرکت و صدايي شنيدم، سپس با فرياد به من فرمود: بايست، حرکت مکن! من جرأت در آمدن و بيرون رفتن را نداشتم. سپس کنيزکي - که چيز سر پوشيده‏اي همراه داشت - از نزد من گذشت. آن‏گاه مرا صدا زد که: در آي! من وارد شدم و کنيز را هم صدا زد. کنيز نزد آن حضرت بازگشت، او به کنيز فرمود: روپوش از آنچه همراه داري بردار؛ کنيز از روي کودکي سفيد و نيکو روي پرده برداشت و خود حضرت روي شکم کودک را باز کرد. ديدم موي سبزي که به سياهي آميخته بود، از زير گلويش تا نافش روييده است، سپس فرمود: اين است صاحب شما و به کنيز امر فرمود که او را ببرد. سپس من آن کودک را نديدم تا امام حسن‏عليه السلام وفات کرد». [9] .
با توجه به روايات ياد شده و تولّد آن حضرت در سال 255 ق و شهادت امام عسکري در سال 260 ق، آن حضرت در سن پنج سالگي به امامت رسيد.

پی نوشت ها:
[1] مريم 19: 30.
[2] مريم 19: 12.
[3] الکافي، ج 1، ص 320، ح 2.
[4] همان، ج 1، باب الاشارة والنص علي ابن جعفرالثاني.
[5] الکافي، ج 1، ص 384، ح 7 و با اندکي تفاوت، الارشاد، ج 2، ص 292.
[6] الکافي، ج 2، ص 322، ح 12.
[7] الغيبة، ص 184؛ دلائل الامامة، ص 258.
[8] الکافي، ج 1، ص 384، ح 5.
[9] الکافي، ج 1، ص 329 و 120، ح 6.
اصطلاح تصادفی
 
 

   به جهت ترویج فرهنگ اسلامی و معرفتی ، استفاده از کلیه ابزارها ، قالبها ، مقالات و محتویات چندرسانه ای (صدا و تصویر) به جز برای موارد تجاری بلامانع است .

    کپی برداری  و حذف کپی رایت از آواتارها، ابزارهای وبلاگی (کد و گرافیک) و قالبهای پایگاه جامع عاشورا شرعا حرام و قابل پیگرد قضایی است.

 Copyright © 2014 / 1393 Ashoora.ir