پاسخهای جالب بهلول به شبهات

پاسخهای جالب بهلول به شبهات روزی بهلول از مسجد «ابوحنیفه» می گذشت، دید خطیب، مردم را موعظه می کند. ایستاد و به سخنان خطیب گوش داد. او می گفت: جعفر بن محمد علیه السلام عقیده دارد که کارها با اختیار از بندگان خدا سر می زند، در صورتی که آنچه بندگان انجام می دهند خواست خدا است و انسان از خود اختیاری ندارد. دیگر این که جعفر بن محمد علیه السلام معتقد

همنشینان حضرت داوود و موسی علیهم السلام

همنشینان حضرت داوود و موسی علیهم السلام حضرت داوود علیه السلام عرض کرد: پروردگارا! همنشین مرا در بهشت به من معرفی کن و نشان بده. خداوند فرمود: متی (پدر حضرت یونس) همنشین تو در بهشت است. داوود اجازه خواست به دیدار متی برود، خداوند به او اجازه داد. او با فرزندش سلیمان به محل زندگی متی آمدند. خانه ای را دیدند که از برگ خرما ساخته شده بود. پرسیدند: متی کجا است؟

حكاياتي از خشم و تسلط بر آن

پهلوان واقعی ابن مسعود می گوید: پیامبر صلی الله علیه و اله فرمودند: شما چه کسی را میان خودتان پهلوان می شمارید. عرض کردیم: کسی که مردان نتوانند او را به خاک بیفکنند. حضرت فرمودند: او پهلوان نیست؛ پهلوان کسی است که هنگام خشم بر خویشتن مسلط باشد. راه تسلط شیطان از وهب بن منبه روایت شده است که راهبی از شیطان پرسید: کدام خوی فرزند آدم بیشتر در تسلط به آن ها به

حکایاتی از نماز

حساس ترین سخن در آخرین لحظه زندگی ابوبصیر می گوید: پس از وفات امام صادق علیه السلام به خانه آن حضرت رفتم تا به همسرش (حمیده) تسلیت بگویم، وقتی آن بانو مرا دید گریست، من هم گریه کردم. سپس گفت: ای ابو بصیر! اگر در لحظات آخر عمر امام در کنارش بودی قضیه عجیبی را مشاهده می کردی. گفتم: چه قضیه ای؟ گفت: دقایق آخر عمر امام بود که ناگهان چشمان مبارک

تجارت شیطان

تجارت شیطان حضرت عیسی علیه السلام ابلیس را دید که باری را روی پنج الاغ گذاشته است و به جایی می برد، پرسید: این بارها چیست؟ ابلیس گفت: این ها مال التجاره است و دنبال مشتری می گردم. عیسی علیه السلام گفت: این اموال تجاری چیست؟ ابلیس گفت: یکی از این ها ظلم است که مشتری آن، شاهان هستند؛ دومی کبر و خودخواهی است که مشتری آن، صاحبان روستاها هستند؛

چشمان شاداب

چشمان شاداب یوسف بن اسباط از پدرش روایت می کند که گفت: به مسجد کوفه وارد شدم، دیدم جوانی با پروردگارش مناجات می کند و در سجده اش می گوید: برای آفریدگارم صورتم در سجده و خاک آلوده است و همین سزاوار است. برخاستم و به سوی او رفتم. دیدم او علی بن الحسین علیه السلام است. وقتی فجر طلوع کرد به سویش شتافتم و به او گفتم: یا بن رسول الله صلی

حكايتي از آراستگی جوانی

حكايتي از آراستگی جوانی حضرت علی علیه السلام با غلامش (قنبر) برای خرید پیراهن وارد بازار کوفه شدند و به مرد پیراهن فروش فرمودند: دو پیراهن لازم دارم. مرد عرض کرد: یا امیر المؤمنین علیه السلام! هر نوعی پیراهنی بخواهید من دارم. همین که حضرت علیه السلام فهمید این شخص او را می شناسد از او گذشت و به جوان لباس فروش دیگری رسیدند که سرگرم خرید و فروش بود و از

پنج سفارش پیامبر(ص)

پنج سفارش پیامبر(ص) مردی به نام ابوایوب انصاری خدمت پیامبر صلی الله علیه و اله رسید و عرض کرد: یا رسول الله(ص)! به من وصیتی فرما که مختصر و کوتاه باشد تا آن را به خاطر بسپارم و به آن عمل کنم. پیامبر صلی الله علیه و اله فرمودند: پنج چیز را به تو سفارش می کنم: اول: از آنچه در دست مردم است ناامید باش که این ثروت است. دوم: از طمع پرهیز کن؛

شهادت ،پاداش جوان شب زنده دار

شهادت ،پاداش جوان شب زنده دار روزی پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله نماز صبح را با مردم در مسجد خواندند، در این میان چشم شان به جوانی افتاد که از بي خوابی چرت می زد، رنگش زرد و اندامش باریک و لاغر گشته بود و چشمانش در کاسة سر فرو رفته بود. رسول خدا صلی الله علیه و اله به او فرمودند: حالت چطور است و چگونه صبح کرده ای؟ عرض

چند حکایت از تحول انسانها

عطار نیشابوری روزی عطار در دکان عطاری خویش مشغول معامله بود که درویشی به آنجا رسید و چیزی خواست. عطار چیزی به او نداد. درویش گفت: ای خواجه! تو چگونه خواهی مرد؟ عطار گفت: همان طور که تو خواهی مرد. درویش گفت: می خواهی بدانی من چگونه می میرم؟ عطار گفت: آری! درویش، کاسه چوبینی را که به همراه داشت زیر سر گذاشت و «الله» گفت و جان داد. عطار از آن روز دگرگون شد

انفاق قبل از مرگ

حكايتي از انفاق قبل از مرگ مرد جوانی از انصار که ثروت فراوانی از حلال جمع کرده بود بیمار شد. رسول خدا صلی الله علیه و اله با گروهی به عیادتش رفتند. جوان عرض کرد: ای رسول خدا! وصیت می کنم پس از مرگم تمام دارایی مرا با دست خود به فقرا و نیازمندان انفاق کنید. راوی می گوید: با خود گفتم: خیر دنیا و آخرت برای توانگران است. رسول خدا صلی

سفیر مرگ

سفیر مرگ یکی از جباران بنی اسرائیل در خانة خود با عده ای از نزدیکانش خلوت کرده بود. ناگهان نگاهش به شخصی افتاد که به خانه اش وارد شد. از جا برخاست و از او پرسید: تو کیستی؟ چه کسی او را به خانة من راه داده است؟ پاسخ داد: آن که مرا وارد خانه کرده، مالک آن است. من کسی هستم که از پادشاهان اجازه نمی گیرم و از قدرت آن

حكاياتي از توشه آخرت

توشه سفر : زهری می گوید: علی بن حسین علیه السلام را در شبی تاریک و سرد دیدم که مقداری آذوقه بر دوش گرفته بود و می رفت، عرض کردم: یابن رسول الله صلی الله علیه و اله! این چیست و به کجا می روید؟ حضرت فرمود: زهری! من مسافرم و این، توشة سفر من است. می برم در جای محفوظی بگذارم. گفتم: یابن رسول الله صلی الله علیه و اله! این غلام من است،

لطف خدا به بنده ناسپاس

لطف خدا به بنده ناسپاس روزی حضرت موسی علیه السلام برای مناجات به کوه طور می رفت، کافری به او گفت: موسی! کجا می روی؟ حضرت علیه السلام فرمود: برای مناجات خدا به کوه طور می روم. گفت: موسی! به خدای خودت بگو که مرا از خدایی تو ننگ و عار آید و اگر روزی دهندة من هستی مرا به روزی تو احتیاج نیست. موسی علیه السلام از گفته او پریشان شد و

توبه خيانت كننده به اسلام

توبه خيانت كننده به اسلام رسول خدا صلی الله علیه و اله در جریان قریظه، به خاطر خیانتی که یهودیان به اسلام و مسلمانان کردند، تصمیم گرفتند کار آن ها را یکسره کنند. یهودیان از پیامبر صلی الله علیه و اله خواستند ابولبابه را پیش آن ها بفرستد تا با او مشورت کنند. پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله فرمودند: ابولبابه! برو. ابولبابه نیز از دستور آن حضرت اطاعت کرد

شفاعت مؤمن

شفاعت مؤمن امام صادق علیه السلام فرمود: روز قیامت به مؤمن گفته می شود: به چهرة مردم بنگر و جست و جو کن، پس هر کس جرعه ای آب به تو نوشانده یا غذایی به تو خورانده یا فلان کار را برایت انجام داده است دستش را بگیر و او را به بهشت وارد کن. پس او بر صراط بگذرد در حالی که بسیاری از مردم همراه او هستند. فرشتگان

بخشش گناهی بزرگتر از آسمان و زمین

بخشش گناهی بزرگتر از آسمان و زمین روزی معاذ بن جبل، گریان خدمت رسول خدا صلی الله علیه و اله آمد و سلام کرد. حضرت بعد از جواب سلام فرمودند: ای معاذ! چرا گریانی؟ عرض کرد: یا رسول الله (ص)! جوانی خوش سیما پشت در است و مانند مادری که در عزای طفل مرده اش می گرید، بر جوانی اش گریه می کند و می خواهد خدمت شما برسد. حضرت صلی الله

چهره مرگ در هنگام قبض روح مومن و کافر

چهره مرگ در هنگام قبض روح مومن و کافر حضرت ابراهیم علیه السلام خانه ای داشت که در آن عبادت می کرد و هنگامی که بیرون می رفت، آن را قفل می کرد. روزی به خانه برگشت و دید مردی درون خانه است. از او پرسید: چه کسی تو را به خانة من آورده است؟ گفت: مالک خانه، مرا به خانه آورده است. ابراهیم علیه السلام فرمود: مالک خانه منم، مرد

توبه موجب سبقت فاسق از راهب

توبه موجب سبقت فاسق از راهب شخصی با خانواده اش در کشتی سوار بودند که کشتی شان میان دریا شکست، همة آن ها غرق شدند به جز زن او که بر تخته ای سوار شد و در جزیره ای افتاد و اتفاقاً با مرد راهزن فاسقی که از هیچ گناهی فروگذار نمی کرد، برخورد نمود. راهزن چون نظرش بر آن زن افتاد، خواست که با او زنا کند؛ اما دید آن

حکایاتی از رحمت خداوند

حکایاتی از رحمت خداوند رسول خدا صلی الله علیه و اله فرمودند: زمانی که خداوند ابراهیم را به آسمان برد، چشمش را تقویت کرد تا آنچه در زمین است ببیند. مرد و زنی را بر فحشا دید، پس به هلاکت شان نفرین کرد تا هر دو هلاک شدند. دو نفر دیگر را دید، خواست نفرین شان کند که خدا به او وحی کرد: ای ابراهیم! نفرینت را از بندگان و کنیزانم بازدار.

بداخلاقی و فشار قبر

فشار قبر به رسول خدا صلی الله علیه و اله خبر دادند که سعد بن معاذ فوت کرده است. پیغمبر صلی الله علیه و اله با اصحاب از جای برخاستند و با دستور حضرت، سعد را غسل دادند. پس از انجام مراسم غسل و کفن، او را در تابوت گذاشته، برای دفن حرکت دادند. در تشییع جنازه، پیغمبر صلی الله علیه و اله پا برهنه و بدون عبا حرکت می کردند. گاهی طرف

کیفر اعمال

کیفر اعمال امام صادق علیه السلام از حضرت علی علیه السلام و ایشان از رسول خدا صلی الله علیه و اله نقل فرمودند: دوزخیان با همة شکنجه و عذابی که دارند از آزار چهار طایفه در رنج و عذاب هستند. اینان را از آب سوزان جهنم می چشانند و فریادشان بلند است. مردی از آنان در تابوتی آتشین معلق است و دیگری روده هایش بیرون ریخته است و با خود می کشد و

حکایاتی در عاقبت بخل

نتیجه بخل در خبر است که رسول خدا صلی الله علیه و اله طواف می کردند، مردی را دیدند دست در حلقة کعبه زده است و می گوید: خداوندا! به حرمت این خانه، گناه من را بیامرز. رسول خدا صلی الله علیه و اله فرمودند: گناه تو چیست؟ گفت: نمیتوانم بگویم که بس عظیم است. پیامبر صلی الله علیه و اله فرمودند: عظیم تر از زمین است؟ گفت: آری؛ عظیم تر! پیامبر صلی الله علیه

حکایتی از آرامگاه انسان

حکایتی از آرامگاه انسان از شیخ بهایی نقل شده است که گفت: رفیقی در قبرستان اصفهان داشتم که همیشه بر سر مقبره ای مشغول عبادت بود و گاهی به دیدنش می رفتم. روزی از او سؤال کردم: از عجایب قبرستان چه دیده ای؟ گفت: روزی جنازه ایی را در قبرستان آوردند و دفن کردند. هنگام غروب بود که بوی گندی بلند شد و مرا ناراحت کرد. ناگاه هیکل وحشتناکی مانند سگ دیدم

پس از آن خواب شیرین

پس از آن خواب شیرین شیخ جعفر شوشتری که از علمای قرن سیزدهم هجری است، پس از آنکه در نجف اشرف تحصیلات خود را به پایان رساند، به وطن بازگشت و طبق معمول به هدایت مردم مشغول شد. یکی از ضعف های شیخ جعفر این بود که بدون همراه داشتن کتاب، نمی توانست بالای منبر به موعظه بپردازد و یا سخن دیگری بگوید. شیخ جعفر از این وضع، رنج بسیار می برد

حکایاتی عجیب از عاقبت غیبت

غیبت و تباهی تمام اعمال نیک از رسول خدا صلی الله علیه و اله روایت شده است: در قیامت، فردی را می آوردند و پرونده اش را به دستش می دهند؛ اما چیزی از حسنات در آن نمی بیند، می گوید: خدایا! این پروندة من نیست! به او گفته می شود: به راستی پروردگار تو گمراه نبود و فراموش کار نیست؛ بلکه عملت با غیبت کردنت از بین رفته است. دیگری را می

حکایت مردی که در میان چاه بود

حکایت مردی که در میان چاه بود فیل مست و خشمگینی به دنبال مردی افتاد. مرد پس از آن که مسافت زیادی فرار کرد، سرش را به عقب برگرداند و دید فیل کینه جو همچنان در پی او می دود. در حالی که آن مرد از فرط خستگی توانی برای حرکت نداشت، سر راه خود چاهی مشاهده کرد. برای رهایی از خشم فیل به دامن آن چاه رفت و در حالی که

بخشش و عفو

بخشش و عفو امام صادق علیه السلام در مسجد الحرام نشسته بود. یک نفر یقة ایشان را گرفت و گفت: یک صد اشرفی مرا ـ که به تو امانت داده بودم ـ بده. امام فرمود: شاید اشتباه می کنی. مرد عرب فریاد راه انداخت. حضرت فرمود: بسیار خب! برخیز تا به تو بدهم و با کمال خونسردی با او سخن می گفت تا به منزل حضرت رسیدند، سپس صد اشرفی به او داد. فردای

در میان صحرایی از آتش

در میان صحرایی از آتش در یکی از روستاهای عراق که «نیله» نام داشت، مسجدی بود. روزی از روزها، متولی این مسجد از حضور در میان مردم خودداری کرد. وقتی دوستان او متوجه غیبت او شدند، به خانه اش رفتند تا علت را بدانند. پس از رسیدن به خانه ی او مشاهده کردند او حال خوشی ندارد و از درد به خود می پیچد و در بدنش آثار سوختگی وجود دارد. وقتی علت

پنج کار را انجام بده، بعد هر گناهی می خواهی بکن!

پنج کار را انجام بده، بعد هر گناهی می خواهی بکن! مردی خدمت امام حسین علیه السلام رسید و عرض کرد: شخص گنه کاری هستم و نمی توانم خود را از معصیت نگه دارم. امام علیه السلام فرمود: پنج کار را انجام بده، بعد هر گناهی می خواهی بکن! اول: روزی خدا را نخور، هر گناهی می خواهی بکن! دوم: از ولایت خدا خارج شو، هر گناهی می خواهی بکن! سوم:

کلبه ای در میان زباله ها

کلبه ای در میان زباله ها فرمانروایی، وزیر دانا و شایسته ای داشت. این وزیر که با نیکان و صالحان روزگار رابطه ی دوستی داشت، همواره سعی می کرد فرمانروا را پند دهد و او را به انجام دادن کارهای نیک تشویق کند. شبی از شب ها، بعد از آن که همه ی مردم به خواب رفتند، فرمانروا به وزیرش گفت: ـ بیا امشب در شهر گردش کنیم و ببینیم مردم در چه

حكاياتي در باب هواي نفس

آتش دنیا یا جهنم عابدی در صومعه ای مشغول عبادت بود. بعضی از افراد بی دین با زنی مکر نمودند و زن به صومعه رفت، در زد و گفت: به خاطر خدا امشب به من پناه بده، چند جوان بی دین سر راهم قرار گرفته اند و اگر به من پناه ندهی مرا می برند. عابد او را پناه داد. مقداری گذشت، کم کم زن شروع کرد به عشوه کردن، عابد بیچاره گرفتار

گویی شتر داغ می کردند

گویی شتر داغ می کردند شیخ عباس قمی به دلیل نفس پاکی که داشت، بعضی وقت ها از دیده ی باطن بینی برخوردار می شد و امور برزخی را حس می کرد. خود او در این باره حکایتی نقل می کند که شنیدنی است. خطاب به یکی از دوستانش گفته است: ـ زمانی که در نجف اشرف بودم، بعضی پنج شنبه ها به قبرستان وادی السلام می رفتم تا فاتحه ای برای مردگان بخوانم. یکی از پنج

عذر بيجا و نگاه خائنانه

عذر بی جا زن زیبایی را روز قیامت در دادگاه عدل الهی حاضر می کنند که به خاطر جمال و زیبایی خود به گناه افتاده بود. می پرسند: چرا گناه کردی؟ پاسخ می گوید: خدایا! چون مرا زیبا آفریدی، به این جهت به گناه آلوده شدم. خداوند دستور می دهد مریم را می آورند. به آن زن گفته می شود: تو زیباتر بودی یا مریم؟ من او را زیبا آفریم؛ ولی او

شیخ! برو پی کارت

شیخ! برو پی کارت روزی از روزها، شیخ عباس قمی خواست به یکی از کتاب هایی که خودش نوشته بود، مراجعه کرده و موضوعی را در آن مطالعه کند. پس از اندکی جستجو، متوجه شد کتاب مذکور را به کسی داده است و اکنون آن را در کتابخانه ندارد. بنابراین، به یکی از کتاب فروشی های نزدیک رفت تا کتاب خودش را بخرد. وقتی که شیخ عباس به آن کتاب فروشی رفت،

حكاياتي در باب وفاداري

وفای سگ شبلی گفت: تصوف از سگی آموختم که وقتی بر در سرایی خفته بود، خداوند سرای بیرون آمد و آن سگ را می راند و سگ دگر باره باز می آمد. شبلی (با خود) گفت: این سگ چه خسیس است! وی را می راند و همچنان باز می آید. جوابی به نظرش آمد که گویا آن سگ گفت: ای شیخ! کجا روم که خداوندم اوست. نمک شناسی یک شب لوطی های محلی

این نماز برای من خطر دارد

این نماز برای من خطر دارد در یکی از سالهایی که شیخ عباس قمی در مشهد اقامت داشت، آیت الله قمی که از علما و مراجع بود و در مشهد زندگی می کرد، عازم سفر حج شد. آیت الله قمی به هنگام سفر، از شیخ عباس قمی درخواست کرد به جای او در مسجد گوهرشاد امامت جماعت را عهده دار شود. شیخ عباس به درخواست آیت الله قمی پاسخ مثبت داد و

حكاياتي در باب صلوات

بالاترین ثواب ها عبدالسلام بن نعیم می گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم: من وارد خانة خدا شدم و هیچ دعایی به خاطر نداشتم جز صلوات بر محمد و آل محمد. حضرت فرمودند: آگاه باش! هیچ کس مانند تو در فضیلت و ثواب از خانة خدا بیرون نیامده است. طلب حاجت امام صادق علیه السلام فرمودند: هر گاه به درگاه خدای عزوجل حاجتی دارید باید با صلوات بر محمد و آل

من شایسته نیستم!

من شایسته نیستم! در ماه رمضان یکی از سال هایی که شیخ عباس قمی در مشهد مقدس اقامت داشت، گروهی از مردم شهر نزد وی رفتند و گفتند: ـ فلان شبستان مسجد گوهرشاد، متروک و فراموش شده است. اگر شما در آنجا نماز جماعت به پا کنید، تأثیر فوق العاده ای خواهد داشت و آن شبستان از این وضعی که الان دارد، بیرون خواهد آمد. شیخ عباس قمی پیشنهاد مذکور را قبول کرد

سه ویژگی برتر در نظر خداوند

سه ویژگی برتر در نظر خداوند حضرت موسی علیه السلام نزد عابدترین مردم رفتند . شب که فرا رسید، عابد درخت اناری را تکان داد، دو عدد انار افتاد، سپس رو به موسی علیه السلام کرد و گفت: تو کیستی؟ باید بندة صالح خدا باشی؛ زیرا در مدتی که من این جا بودم، این درخت بیشتر از یک انار نداشت و اگر تو صالح نبودی، دومی موجود نمی شد. موسی علیه السلام

کاش تو هم مثل شیخ عبدالرزاق بودی

کاش تو هم مثل شیخ عبدالرزاق بودی شیخ عبدالرزاق، مرد پارسایی بود و هر روز پیش از ظهر در حرم حضرت معصومه (س) به مردم مسایل دینی می گفت. گفتار او جاذبه ی خاصی داشت و بسیاری از مردم قم و زائران حضرت معصومه (س) پای منبر او می نشستند و به سخنان گرمش گوش می دادند. یکی از کسانی که همواره پای منبر شیخ عبدالرزاق می نشست، پدر شیخ عباس قمی (محمدرضا

ترس از عذاب و چاره آن

ترس از عذاب و چاره آن رسول خدا صلی الله علیه و اله در مسجد مدینه نماز می خواندند، زن عربی از آن جا گذشت و رسول خدا صلی الله علیه و اله را دید که به تنهایی نماز می خواند. به دل آن زن افتاد که به پیروی از رسول خدا صلی الله علیه و اله دو رکعت نماز بخواند تا سعادتمند گردد و چنین نمود؛ ولی رسول خدا صلی

حداقل بیست و دو هزار گناه دارم

روزی از روزها، شخص شصت ساله ای حساب و کتاب عمرش را می کرد تا حدس بزند در طول عمر، گناهانش چه اندازه است. او بعد از قدری تأمل با خود گفت: ـ حدود شصت سال از عمرم می گذرد؛ یعنی نزدیک به بیست و دو هزار روز عمر کرده ام. اگر در هر روز فقط یک گناه کرده باشم، اکنون چیزی حدود بیست و دو هزار گناه

ضعف شيطان و غفلت از اعمال

ضعف شیطان پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله فرمودند: شیطان را دیدم که ضعیف و درمانده شده بود. گفتم: ای دشمن خدا! این ضعف تو از چیست؟ گفت: ای محمد! این ضعف و درماندگی من از چهار چیز است؛ هر کس یکی از این چهار عمل را انجام دهد، چنان گداخته می شوم همچون نمک در آب یا شمع در آتش. 1ـ آواز اسب غازیان (و رزمندگان) در صف جهاد با کافران؛ 2ـ آواز

شوخي به سبك پيامبر (ص)!

پير و سياه به بهشت نمي روند! پیرزنی به حضور پیامبر صلی الله علیه و اله رسید و علاقه مند بود اهل بهشت باشد. پیامبر صلی الله علیه و اله فرمودند: پیرزن به بهشت نمی رود. او گریان از محضر پیامبر صلی الله علیه و اله خارج شد. بلال حبشی او را در حال گریه دید. پرسید: چرا گریه می کنی؟ گفت: پیغمبر صلی الله علیه و

حكاياتي در فضيلت اذكار

فضیلت ذکر جمعی از فقرای امت، خدمت رسول خدا صلی الله علیه و اله رسیدند و عرض کردند: ای رسول خدا! ثروتمندان اموالی برای انفاق، وسیله ای برای حج و امکاناتی برای آزاد کردن بردگان دارند و ما نداریم. پیامبر صلی الله علیه و اله فرمودند: هر کس صد بار تکبیر بگوید با فضیلت تر از آزاد کردن یک برده است و کسی که صد مرتبه تسبیح خدا بگوید با فضیلت تر از

آرزوی جبرئیل علیه السلام

آرزوی جبرئیل علیه السلام پیامبر صلی الله علیه و اله به حضرت علی علیه السلام فرمودند: ای علی! جبرئیل آرزو می کند تا به خاطر هفت کردار از جنس انسان باشد: 1ـ نماز جماعت 2ـ همنشینی با علما و دانشمندان 3ـ صلح و آشتی دادن دو دشمن 4ـ به یتیمان و بی سرپرستان رسیدگی

دوست خوب از نگاه اولياءالله

رفاقت با خردمندان امام رضا علیه السلام می فرماید: اگر دوست داری که نعمت بر تو همیشگی باشد، جوانمردی تو کامل گردد و زندگی ات رونق یابد، افراد پست را در کار خود شریک مساز؛ زیرا اگر امانتی در اختیار آنان بگذاری بر تو خیانت می کنند. اگر از مطلبی برای تو صحبت کنند به تو دروغ می گویند و اگر درمانده شوی تو را تنها می گذارند. چه مشکلی داری از این

وضعیت شیعیان پس از مرگ

وضعیت شیعیان پس از مرگ حارث همدانی یکی از دوستان و ارادتمندان مخلص حضرت علی علیه السلام بود و مقام ارجمندی نزد امام داشت. حارث مریض شد و حضرت علی علیه السلام به عیادت او رفت و پس از احوال پرسی فرمود: ای حارث! به تو بشارت می دهم که مرا وقت مرگ و هنگام عبور از پل صراط و کنار حوض کوثر و موقع (مقاسمه)

حكاياتي در باب لزوم توجه به حيوانات

تغذیة حیوانات روزی امام حسن علیه السلام هنگام غذا خوردن برای سگی که نزدیک ایشان ایستاده بود، چند لقمه غذا انداخت. کسی پرسید: یابن رسول الله صلی الله علیه و اله! اجازه می دهید سگ را دور کنم؟ حضرت صلی الله علیه و اله فرمود: به آن حیوان کاری نداشته باش. من از خدایم حیا می کنم که جانداری به غذای من نگاه کند و من به او غذا ندهم و برانمش. تقدیم

بیش از حد تعریف می کنی!

بیش از حد تعریف می کنی! کتاب مفتاح الجنان شیخ عباس قمی تازه منتشر شده بود و هر کس آن را می دید، شیفته اش می شد. روزی از روزها، سلطان الواعظین شیرازی که روحانی و واعظ دانشمندی بود، کتاب مفاتیح الجنان را در یکی از مکان های مذهبی سامرا در دست گرفته بود و زیارتنامه ای را از روی آن می خواند. در همان جایی که سلطان
 
 

   به جهت ترویج فرهنگ اسلامی و معرفتی ، استفاده از کلیه ابزارها ، قالبها ، مقالات و محتویات چندرسانه ای (صدا و تصویر) به جز برای موارد تجاری بلامانع است .

    کپی برداری  و حذف کپی رایت از آواتارها، ابزارهای وبلاگی (کد و گرافیک) و قالبهای پایگاه جامع عاشورا شرعا حرام و قابل پیگرد قضایی است.

 Copyright © 2014 / 1393 Ashoora.ir