پس از آن خواب شیرین

پس از آن خواب شیرین

شیخ جعفر شوشتری که از علمای قرن سیزدهم هجری است، پس از آنکه در نجف اشرف تحصیلات خود را به پایان رساند، به وطن بازگشت و طبق معمول به هدایت مردم مشغول شد. یکی از ضعف های شیخ جعفر این بود که بدون همراه داشتن کتاب، نمی توانست بالای منبر به موعظه بپردازد و یا سخن دیگری بگوید.

شیخ جعفر از این وضع، رنج بسیار می برد و همیشه آرزو داشت مثل دیگران بدون کتاب در بالای منبر سخن بگوید.

یکی از سال ها وقتی که محرم فرا رسید، شیخ جعفر را اندوه عمیقی فرا گرفت و از این که نمی تواند مصیبت امام حسین «علیه السلام» را بدون کتاب برگزار کند، آزرده خاطر شد. در این هنگام شیخ جعفر به فکر فرو رفت تا برای کار چاره جویی کند. در همان حال که فکر می کرد، به خواب رفت. در عالم خواب، امام حسین «علیه السلام» و همراهان آن حضرت را دید که به صحرای کربلا وارد شده و خیمه زده اند. در همان عالم خواب شیخ جعفر وارد خیمه ی امام حسین (ع) شد و پس از عرض سلام، مورد نوازش امام قرار گرفت.

امام به حبیب بن مظاهر دستور داد طعامی مهیا کند و به شیخ جعفر بدهد. این کار انجام شد و شیخ جعفر از آن طعام چند لقمه خورد.

در همین هنگام شیخ جعفر از خواب برخاست و حس کرد وضع روحی او تغییر کرده است و به راحتی می توان بدون مراجعه به کتاب، سخنرانی کند و روضه ی امام شهیدان کربلا را بخواند. شیخ جعفر شوشتری از آن زمان به بعد، سخنور ماهری شد.

مرد ناشناس و آرد و گندم با برکت

روش شیخ احمد اردبیلی این بود که هر چه داشت، بین خودش و فقرا تقسیم می کرد و برای خودش چیزی بیشتر از فقرا بر نمی داشت. در یکی از سال ها که قحطی و گرانی بیداد می کرد، همین کار را انجام داد و هر چه داشت با فقرا تقسیم کرد. همسر شیخ احمد از این کار او خشمگین شد و گفت:

ـ در این زمان که خود ما چیزی برای خوردن نداریم، چرا هر چه داشتیم به فقرا دادی و زن و فرزندان خودت را به سختی افکندی؟

شیخ احمد به همسرش پاسخی نداد و به سوی مسجد شهر (کوفه) رفت و در آنجا به اعتکاف نشست. هنوز بیش از دو روز از زمان اعتکاف شیخ احمد نگذشته بود که شخص ناشناسی مقدار قابل توجهی آرد و گندم مرغوب به خانه ی شیخ احمد برد و به همسر و فرزندان او گفت:

ـ این آرد و گندم را شیخ احمد برای شما فرستاده است.

همسر شیخ احمد آرد و گندم را تحویل گرفت و شخص ناشناس هم بازگشت.

بعد از آنکه دوره ی اعتکاف شیخ احمد در مسجد تمام شد و به خانه بازگشت، همسرش به او گفت:

ـ آرد و گندمی که برایمان فرستاده بودی، بسیار مرغوب و با برکت است و دیگر هیچ نگرانی ندارم؛ زیرا بقیه ی سال را با همین آرد و گندم می توانیم بگذرانیم. شیخ احمد که از موضوع اطلاع نداشت، گفت:

ـ من آرد و گندمی به خانه نفرستاده ام و از موضوع خبر ندارم.

همسر شیخ احمد وقتی متوجه ی بی خبری همسرش از ماجرا شد، آنچه را اتفاق افتاده بود، برای همسرش شرح داد و یقین پیدا کرد که این حادثه، نتیجه کمک خالصانه ی شیخ احمد به فقرا بوده و در حقیت پاسخ خدا به نیکی های شیخ احمد است.

اضافه کردن نظر

با عنایت به اینکه نظرات و پیشنهادات شما کاربران گرامی در بهبود خدمات رسانی پایگاه جامع عاشورا نقش کاملا موثری ایفا می کنند لذا صمیمانه از شما خواهشمندیم با عنایت به حدیث شریف نبوی که «مومن آیینه مومن است»، شما نیـز آیینه ما باشیـد و با یادآوری نقاط قوت و ضعف پایگاه جامع عاشورا، ما را از این فیض الهی محروم نفرمایید.

چند نکته:
• نظرات شما پس از بررسی و بازبینی توسط گروه مدیریت برای نمایش در سایت منتشر خواهد شد.
• نظرات تکراری و تبلیغاتی(به جز وبلاگ ها) تائید نمی شوند و امتیازی هم به آنها تعلق نخواهد گرفت.
• در صورتی که نظر شما نیاز به پاسخ دارد، پاسخ خود را در ذیل همان موضوع دنبال فرمایید.

 
 

   به جهت ترویج فرهنگ اسلامی و معرفتی ، استفاده از کلیه ابزارها ، قالبها ، مقالات و محتویات چندرسانه ای (صدا و تصویر) به جز برای موارد تجاری بلامانع است .

    کپی برداری  و حذف کپی رایت از آواتارها، ابزارهای وبلاگی (کد و گرافیک) و قالبهای پایگاه جامع عاشورا شرعا حرام و قابل پیگرد قضایی است.

 Copyright © 2014 / 1393 Ashoora.ir