حکایتی از آرامگاه انسان

حکایتی از آرامگاه انسان

از شیخ بهایی نقل شده است که گفت: رفیقی در قبرستان اصفهان داشتم که همیشه بر سر مقبره ای مشغول عبادت بود و گاهی به دیدنش می رفتم.

روزی از او سؤال کردم: از عجایب قبرستان چه دیده ای؟

گفت: روزی جنازه ایی را در قبرستان آوردند و دفن کردند. هنگام غروب بود که بوی گندی بلند شد و مرا ناراحت کرد. ناگاه هیکل وحشتناکی مانند سگ دیدم که بوی گند از او بود، او سر آن قبر آمد و ناپدید گردید.

1.jpg

مقداری گذشت، بوی عطری بلند شد که در عمرم چنین بوی خوشی استشمام نکرده بودم. در این هنگام صورت زیبا و دلربایی آمد و بر سر همان قبر محو شد.

زمانی گذشت، دیدم صورت زیبایی از قبر بیرون آمد؛ ولی زخم خورده و خون آلود است. گفتم: پروردگارا! به من بفهمان این دو صورت چه بود.

به من فهماندند که آن صورت زیبا اعمال نیک او و آن هیکل وحشتناک، کارهای بدش بوده است و چون اعمال زشتش بیشتر بوده است، در قبر نیز انیس همان می شود تا پاک شود و به صورت زیبا برسد.

اضافه کردن نظر

با عنایت به اینکه نظرات و پیشنهادات شما کاربران گرامی در بهبود خدمات رسانی پایگاه جامع عاشورا نقش کاملا موثری ایفا می کنند لذا صمیمانه از شما خواهشمندیم با عنایت به حدیث شریف نبوی که «مومن آیینه مومن است»، شما نیـز آیینه ما باشیـد و با یادآوری نقاط قوت و ضعف پایگاه جامع عاشورا، ما را از این فیض الهی محروم نفرمایید.

چند نکته:
• نظرات شما پس از بررسی و بازبینی توسط گروه مدیریت برای نمایش در سایت منتشر خواهد شد.
• نظرات تکراری و تبلیغاتی(به جز وبلاگ ها) تائید نمی شوند و امتیازی هم به آنها تعلق نخواهد گرفت.
• در صورتی که نظر شما نیاز به پاسخ دارد، پاسخ خود را در ذیل همان موضوع دنبال فرمایید.

 
 

   به جهت ترویج فرهنگ اسلامی و معرفتی ، استفاده از کلیه ابزارها ، قالبها ، مقالات و محتویات چندرسانه ای (صدا و تصویر) به جز برای موارد تجاری بلامانع است .

    کپی برداری  و حذف کپی رایت از آواتارها، ابزارهای وبلاگی (کد و گرافیک) و قالبهای پایگاه جامع عاشورا شرعا حرام و قابل پیگرد قضایی است.

 Copyright © 2014 / 1393 Ashoora.ir