داستان معراج– قسمت چهاردهم

بازگویی سفر به مردم

رسول خدا نماز صبح خويش را در مکه خواند و منتظر شد تا مردم از خانه هاي خودشان بيرون بيايند و خبر مهم او را بشنوند:

- اي مردم! خداوند، ديشب مرا به بيت المقدس برد و آثار انبيا و منزلهاي آنها را نشانم داد.

با شنيدن اين سخن پيامبر، ابتدا سکوتي بهت انگيز ميان مردم پديدار گرديد. سپس، نجواهايي که خشم آلود به نظر مي آمد، شنيده شد.

ابوجهل که در قساوت و شقاوت نسبت به پيامبر و عقايد او شهرت بسياري داشت، با صداي بلند خنديد. مشرکان ديگري هم که دورادور ايستاده بودند، خنديدند.

«چه حرفي مي زند اين محمد! اکنون، فرصت خوبي دست داده است که او را رسوا کنم و درغگويي اش را فاش سازم!»

 

24.jpg

ابوجهل با چنين پندارهايي در دل خويش، رو به مردم کرد و بعد هم به گوشه ي چشم نگاهي تيز بر پيامبر انداخت و گفت:

- محمد! مسجد الاقصي چند ستون داشت؟

قبل از اينکه پيامبر پاسخ دهد، پيرمردي که در ميان مشرکان ايستاده بود، جلو آمد و با لحني نيشدار گفت:

- پسر عبدالله! من بيت المقدس را بارها ديده ام و همه جاي آن را به ياد دارم. اکنون، آنجا را توصيف کن. بگو که آنجا چند ستون داشت و از قنديل هاي آنجا برايم حرف بزن و بگو چند قنديل در آن مکان آويزان کرده بودند؟ راستي بگو تا بدانيم محراب هايش چند تا بود؟

صداي هيجان آلود مشرکان به تأييد سخن پيرمرد بلند شد:

- بگو. زود بگو. اگر بيت المقدس را ديده اي، جواب سؤالهاي او را بده.

جبرئيل در همين هنگام برابر پيامبر (ص) ظاهر شد و منظره ي بيت المقدس را در مقابل نگاه او مجسم ساخت.

پيامبر، جواب سؤالهاي پيردمرد را داد.

پيرمرد بي مهابا از نگاه خيره آلود و خشمگين ابوجهل و تعدادي ديگر از دشمنان سرسخت پيامبر، پياپي سر تکان مي داد و مي گفت:

- درست است؛ درست مي گويي.

پيامبر در سکوت بهت آلود مشرکان، تمام آنچه را که در سفر شبانه ي خويش ديده بود، به زبان آورد و شرح داد.

مشرکان که با شنيدن اين ماجرا، صبر و طاقت از دست داده بودند، انگار در پيکر خويش مچاله و له شده بودند. بعضي از آنها هم هاج و واج به يکديگر نگاه مي کردند.

عاقبت، «معطم بن عدي» از ميان آنها به اعتراض گفت:

- تو چنين مي پنداري که در يک شب، دو ماه راه را پيموده اي! من شهادت مي دهم که تو از درغگويان هستي.

دوباره، هياهو و سر و صدا بلند شد و کسي فرياد کشيد:

- محمد! از قريش، چه کسي همراه تو بود؟

از قريش؟!

اين مردم سبکسر و بي مايه، چه مي پندارند؟

چگونه بايد به آنها فهمانيد که اين سفر شبانه، شايستگي خاصي مي طلبد، که در خور و شايسته ي هيچ کدام از آنها نيست.

آخرين شاهد بر گفتار پيامبر، مرداني از خود آنها بودند؛ همان کاروانياني که در راه مکه بودند. اگر آن عده شهادت مي دادند، ممکن بود که مشرکان مکه، سخن همفکران خويش را بشنوند!

 

29.jpg



پيامبر به آنها گفت:

- ديشب، در راه مکه به کارواني از شما مردم برخوردم، که نشانه هايي از اين کاروان را مي توانم برايتان بازگويم.

مردي لاغر اندام که سيه چرده تر از ديگران بود، پرسيد:

- کدام کاروان؟

پيامبر خدا، قبيله اي را که کاروان به آن تعلق داشت، نام برد و گفت:

- آنها امروز هم در راه هستند و فردا صبح، هنگام طلوع خورشيد به دروازه ي مکه مي رسند.

کسي پرسيد:

- چه نشانه اي از آن کاروان داري؟

پيامبر پاسخ داد:

- شتري از آن کاروان گم شده بود و عده اي، ديشب دنبالش مي گشتند.

همان مرد گفت:

- گم شدن شتران، واقعه اي است که گهگاه براي هر کارواني پيش مي آيد. تو بايد نشانه اي ديگر برايمان بگويي.

پيامبر گفت:

- از ظرف آبي که تعلق به آن کاروان داشت، چند جرعه آب نوشيدم و باقيمانده ي آن را بر زمين ريختم و روي ظرف را پوشانيدم. صاحب شتر، وقتي برگشت و کاسه ي خالي آب را ديد، بسيار حيرت کرد. شما مي توانيد درستي اين ماجرا را از او بپرسيد.

مردي گفت:

- اين، فقط يک نشانه است. بگو از کاروان ما چه خبري داري؟

پيامبر، آن مرد را مي شناخت و مي دانست که متعلق به کدام قبيله است. به او گفت:

- کاروان شما را در تنعيم ديدم.

پس، نشانه هايي از اين کاروان و بارهايي را که حمل مي کردند، افشا کرد و گفت:

- اين کاروان نيز، فردا به مکه وارد مي شود.

مردمي که از همان قبيله بودند و تاريخ ورود کاروان به مکه را مي دانستند، مبهوت و متحير به هم نگاه کردند و پيامبر به آنها گفت:

- نشانه اي دقيق تر بدهم؟

هيچ کس سخني نگفت. پيامبر ادامه داد:

- پيشاپيش کاروان شما، شتري خاکستري رنگ در حرکت خواهد بود که بار سنگيني بر دوش دارد.

رسول خدا در اين هنگام، نشانه اي ديگر از آن کاروان را فاش ساخت:

- شتري که متعلق به يکي از کاروانيان است، فرار کرده و دستش شکسته است.

اين نشانه ها اگر راست باشند، هيچ شک و شبهه اي در مورد گفتار محمد (ص) نمي توان روا دانست. بيشتر مشرکان، در دل خويش بر درستي اين نشانه ها يقين دارند و مي دانند که محمد (ص) دروغ نگفته است. اما به بهانه ي بي پايه ي خويش، مي گويند:

- بايد امروز را صبر کنيم تا کاروانيان فردا به مکه برسند. ما از مردان کاروان، صدق سخن تو را سؤال مي کنيم.

ديگر مردان قريش، اين گفته را تصديق کردند و از اطراف پيامبر (ص) پراکنده شدند.

ادامه در قسمت پانزدهم ...

اضافه کردن نظر

با عنایت به اینکه نظرات و پیشنهادات شما کاربران گرامی در بهبود خدمات رسانی پایگاه جامع عاشورا نقش کاملا موثری ایفا می کنند لذا صمیمانه از شما خواهشمندیم با عنایت به حدیث شریف نبوی که «مومن آیینه مومن است»، شما نیـز آیینه ما باشیـد و با یادآوری نقاط قوت و ضعف پایگاه جامع عاشورا، ما را از این فیض الهی محروم نفرمایید.

چند نکته:
• نظرات شما پس از بررسی و بازبینی توسط گروه مدیریت برای نمایش در سایت منتشر خواهد شد.
• نظرات تکراری و تبلیغاتی(به جز وبلاگ ها) تائید نمی شوند و امتیازی هم به آنها تعلق نخواهد گرفت.
• در صورتی که نظر شما نیاز به پاسخ دارد، پاسخ خود را در ذیل همان موضوع دنبال فرمایید.

نظرات  

 
محمد حسین احمدی
0 #13 محمد حسین احمدی 1393-01-18 17:36
بسیار زیبا بود ممنون.
به امید ظهور منتقم شهدای کربلا.
 
 
ali
+1 #12 ali 1391-11-02 19:18
چرا این قدر طول میدید یه مقاله بذارید.

من یه ماه و نیم پیش چند تا مقاله فرستادم ولی هنوز تو سلیت قرار ندادید.

این اصلا قابل قبول نیست مدیران گرامی سایت.:)
یاعلی
 
 
محمد رضا
+1 #11 محمد رضا 1391-10-24 15:10
با سلام بسیار سایت آموزنده است اجرتان با خدا
 
 
محمد رضا
+1 #10 محمد رضا 1391-10-24 15:08
بسیار عالی.
 
 
خادم الشهدا
-1 #9 خادم الشهدا 1391-10-23 00:56
سلام خیلی خوب بود
 
 
محمدرضا999
-1 #8 محمدرضا999 1391-08-26 04:06
با سلام
متن کامل شب معراجو هر جا گشتم توی اینترنت و با سرچای خودم نتونستم پیدا کنم
اگه امکانش هست راهنمایی کنید از لحظه ابتدایی تا لحظه انتهایی و برگشتو دیدن ریخته بودن همان ظرف آبی که از ابتدایش رفته بود حالا هم دارد میریزد؟؟؟؟؟؟
 
 
رسول
-1 #7 رسول 1391-08-17 17:44
سلام خيلي عالي بود.
 
 
رسول
+1 #6 رسول 1391-08-17 17:43
سلام اگه میشود سخنرانی های استاد رائفی پور را در سایتتان بگذارید.
استاد بی همتایی که شاید ظهور امام زمان را نزدیک کند.
باتشکر.
یا علی.
التماس دعا
 
 
mehran
+1 #5 mehran 1391-08-08 13:43
سلام خيلي عالي بود.
 
 
مژي
-1 #4 مژي 1391-07-16 20:29
پس قسمت پانزدهم رو كي ميذارين؟خواهش ميكنم زود بذاريد ممنون
 
 
حمد
-1 #3 حمد 1391-07-04 14:39
سلام وخدا قوت ازاینکه میتونم باورودبه سایت شما بهترین استفاده را از وقتم ببرم خوشحالم با تشکر فراوان التماس دعا
 
 
shamsaa
-1 #2 shamsaa 1391-06-22 09:40
سلام و احترام
بسیار ممنون. لطف داریین.
کدهای موسیقی شاد سنتی کوتاه و حتی کد موسیقی تلاوت و نغمات عربی که در یک ایه هم مثل حجاز حتی سه گاه رست و سایر دستگاههای ایرانی وجود دارد بذاریین. وبلاگ من احتیاج دارد ...
قربانتون موفق باشیین.
 
 
هستی(واردشوید)
+1 #1 هستی(واردشوید) 1391-06-17 00:51
سلام
واقعا سایت جامعی هست...
ممنون از مطالب بسیار مفیدتون
بااجازت ون این داستان معراج رو من در وبلاگ خودم قرار دادم تا خوانندگان بیشتری اونرو مطالعه کنند البته باذکر منبع
ان شاءالله خدا ازتون راضی باشه...:)
----- --------------- ---------------
پایگاه جامع عاشورا:التماس دعا
 
 
 

   به جهت ترویج فرهنگ اسلامی و معرفتی ، استفاده از کلیه ابزارها ، قالبها ، مقالات و محتویات چندرسانه ای (صدا و تصویر) به جز برای موارد تجاری بلامانع است .

    کپی برداری  و حذف کپی رایت از آواتارها، ابزارهای وبلاگی (کد و گرافیک) و قالبهای پایگاه جامع عاشورا شرعا حرام و قابل پیگرد قضایی است.

 Copyright © 2014 / 1393 Ashoora.ir