عاشورا

Englishفارسیتماس با مانقشه سایتصفحه اصلی       قرمز سبز نارنجی
عضو سایت نیستید ؟ ثبت نام کنید | ورود
 
صفحه اصلی عاشورا دایرة المعارف عاشورا اصطلاحات عاشورایی شروع شده با «ط»

اصطلاحات عاشورایی شروع شده با «ط»

نوشته شده توسط مدیر سایت
Larger Font Smaller Font
مشاهده در قالب PDF چاپ فرستادن به ایمیل
فهرست مقاله
اصطلاحات عاشورایی شروع شده با «ط»
صفحه دوم
همه مقالات

طبل

از ابزار تحريک روحيه رزمي در ميدانهاي جنگ در سابق.در کربلا هم طبل جنگ نواخته مي شد.در تعزيه هاي عاشورا، با نواختن طبل، همه از برگزاري تعزيه خبر مي شدند و گرد مي آمدند.شيپور و طبل، براي گردآوري تماشاگر بوده است.دهل نيز مي گويند.

طرب شيرازي

ميرزا ابوالقاسم محمد نصير ملقب به «طرب» (1330 - 1276 ه. ق) کوچکترين فرزند محمد رضا قلي خان هماي شيرازي، در اصفهان متولد شد. دو برادر ديگر طرب يعني ميرزا محمد حسين عنقا و محيي الدين محمد سها نيز شاعر و اهل ادب بودند. طرب پس از مرگ پدر تحت سرپرستي و تربيت برادرش عنقا قرار گرفت و علوم مختلف را نزد ميرزا عبدالغفار پا قلعه اي، آخوند ملا محمد کاشاني و جهانگيرخان قشقايي و ميرزا ابوالحسن جلوه و هنر خطاطي را در محضر ميرزا عبدالرحيم افسر فراگرفت.
وي در سرودن انواع شعر توانا بوده و به خصوص در قصيده و غزل شهرت داشته است.
طرب شيرازي از جمله شاعراني است که در مصيبت سيد و سالار شهيدان، امام حسين عليه السلام اشعار پرسوز و گدازي دارد. هم اکنون ترجيع بندي در مرثيه ي سيدالشهداء عليه السلام از او بجاي مانده است. طرب شيرازي در اين ترجيع بند به استقبال ترجيع بند محتشم کاشاني رفته و از او پيروي نموده
است.

طرفة بن عبدالله بن دجاجه

وي يکي از قاتلين مختار بن ابوعبيد ثقفي و از هواداران و سربازان تحت امر مصعب بن زبير بود. در آخرين نبرد نيروهاي ابن زبير عليه مختار، دو برادر با نامهاي «طرفة» و«طريف» که فرزندان «عبدالله بن دجاجة» بودند با محاصره ي مختار و وارد ساختن ضربات کاري بر او توانستند سر مختار را از بدنش جدا کنند و نزد ابن زبير ببرند. مصعب نيز مبلغ سي هزار درهم به اين دو قاتل اعطا نمود.

طرماح

يکي از کساني که در طول راه کربلا به سيد الشهدا «ع » پيوست و همراه او شد. امام حسين «ع » کسي را مي خواست که به راه آشنا باشد، تا از بيراهه به سوي کوفه رود. طرماح بن عدي اعلام کرد که من راه را مي شناسم و جلو افتاد و به سوي کربلا روان شدند. وقتي جلو افتاد، اشعاري را هم مي خواند که با اين مطلع، آغاز مي شود:
يا ناقتي لا تذعري من زجر           و امضي بنا قبل طلوع الفجر (1) .
و مضمون اشعار، در ستايش از دودمان رسول خدا «ص » و سيد الشهداست.در ميانه راه، اجازه طلبيد که به قبيله خود سر زده و به خانواده رسيدگي کند و برگردد.رفت و پس از چند روز، وقتي دوباره برگشت، به «عذيب الهجانات » که رسيد، خبر شهادت امام را شنيد.اندوهگين شد و گريست، از اين که توفيق شهادت در رکاب امام، نصيب او نشد. (2) ولي... آنکه امام را رها کند و سراغ زن و قبيله خويش رود، اين محروميت سزاي اوست، هر چند پسر عدي بن حاتم باشد!

پاورقي

(1) اعيان الشيعه، ج 7، ص 396.
(2) حياة الامام الحسين، ج 3، ص 83.

طرماح بن عدي

«جميل بن مرثد» آورده است که «طرماح» به محضر امام حسين عليه السلام شرفياب گرديد و آن حضرت او را دعوت به ياري حق کرد، اما او از تنگناي اقتصادي و معيشتي خود سخن گفت و حسين عليه السلام او را از کاري که در پيش داشت باز نداشت. و او براي حل مشکل خود رفت و گويي به سعادت ياري رساني به حق و عدالت نايل نيامد.
مرحوم شيخ او را از ياران اميرمؤمنان و فرزندش سالار شايستگان برشمرده، و رجال شناس نامدار«مامقامي» ضمن مورد اعتماد شمردن او، مي گويد:
أنه ادرک نصرة الامام و جرح و برء ثم مات بعد ذلک...
او سرانجام به افتخار بزرگ ياري رساني به سالار شايستگان موفق شد و در راه هدفهاي بلند آن حضرت، زخمي گرديد و بهبود يافت و آن گاه پس از آن جريان، جهان را بدرود گفت اما بر اين بيان خود، منبع و سندي نشان نمي دهد. امام حسين عليه السلام کسي را مي خواست که به راه آشنا باشد، تا از بيراهه به سوي کوفه رود. طرماح بن عدي اعلام کرد که من راه را مي شناسم و جلو افتاد و به سوي کربلا روان شدند. وقتي جلو افتاد، اشعاري را هم مي خواند که با اين مطلع آغاز مي شود:
يا ناقتي لا تذعري من زجر         و امضي بناقبل طلوع الفجر
مضمون اشعار، در ستايش از دودمان رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم و سيدالشهداء عليه السلام است. در ميانه ي راه، اجازه طلبيد که به قبيله ي خود سر زده و به خانواده رسيدگي کند و برگردد. رفت و پس از چند روز، وقتي دوباره برگشت، به «عذيب الهجانات» که رسيد، خبر شهادت امام عليه السلام را شنيد. اندوهگين شد و گريست، از اين که توفيق شهادت در رکاب امام، نصيب او نشد.

طريف بن عبدالله بن دجاجه

وي يکي از قاتلين مختار بن ابوعبيد ثقفي و از هواداران و سربازان تحت امر مصعب بن زبير بود. در آخرين نبرد نيروهاي ابن زبير عليه مختار، دو برادر با نام هاي «طريف» و «طرفه» که فرزندان «عبدالله بن دجاجه» بودند با محاصره ي مختار و وارد ساختن ضربات کاري بر او توانستند سر مختار را از بدنش جدا کنند و نزد ابن زبير ببرند مصعب نيز مبلغ سي هزار درهم به اين دو قاتل اعطا نمود.

طشت گذاري

مراسم سنتي در عزاداري ايام عاشورا که عمدتا در شهرستان اردبيل برگزار مي شود وطشتهاي آب را در مساجد و حسينيه ها مي آورند و رمزي از «فرات » است. «... نشانه ها و مظاهري که نماينده محيط خاص است، مثل وجود طشت آب و چند ساقه گياه، به نشانه رودخانه و نخلستان...» (1) اين نشان مي دهد که در تعزيه عاشورا، استفاده از سمبلها رواج داشته و دارد.در توضيح بيشتر اين سنت مرسوم در اردبيل، در مطبوعات نوشتند: «اين مراسم از سه روز مانده به محرم در مسجد جامع، مسجد اعظم و سپس در مساجد ديگراجرا مي شود.طشتها را بالاي سرها مي گيرند و مسجد را دور مي زنند، سپس در داخل آنها آب مي ريزند.مردم دست به طشت و آب آن مي زنند و نوعي بيعت با امام حسين «ع » است و حمايت از عباس «ع ».آب طشتها را مردم در شيشه هايي براي شفا و تبرک برمي دارند. اين سنت از حادثه جوانمردانه آب دادن امام حسين «ع » به سپاه حر در روز 27 ذيحجه گرفته شده که آب مشکها را در طشتها ريختند و تمام لشکر حر و اسبان آنها را سيراب کردند.اين سنت سمبوليک، تاسي از اقدام سالار شهيدان است.» (2) به اين مراسم، «طشت گرداني » هم مي گويند. (3) .

پاورقي

(1) فصلنامه هنر، شماره 2، ص 163، مقاله‏ «پژوهشي در تعزيه‏».
(2) روزنامه‏ «رسالت‏» (3 / 4 / 72)، ص 5 گزارش‏ «شوق کربلا».
(3) گزارشي از اين مراسم در اردبيل، در کيهان (3 / 4 / 72)، ص 17 چاپ شده است.

طشت طلا
روزي که شد به نيزه سر آن بزرگوار          خورشيد سر برهنه بر آمد به کوهسار (1) .
پس از شهادت ابا عبدالله «ع »، سپاه کوفه قساوت و دشمني را به اوج رساندند و سر مطهر آن حضرت را از پيکر جدا کردند، سپس به دستور عمر سعد، پيکر آن امام را زير سم اسبها له کردند.اين سر مقدس، همراه سرهاي ديگر شهدا بر نيزه ها شد و در کوفه و شام و شهرهاي ديگر گرداندند تا ديگران را بترسانند.سر مطهر سيد الشهدا «ع » ماجراهاي مختلفي در حادثه کربلا دارد، اينکه سر آن حضرت را از پشت گردن مي برند، (2) بر نيزه مي کنند، خولي سر را به خانه خويش برده در اتاقي يا تنوري پنهان مي کند، سر امام بر فراز ني در کوچه هاي کوفه قرآن تلاوت مي کند، نزد ابن زياد، بر طشت طلا نهاده مي شود، (3) درراه شام در دير راهب سبب مسلمان شدن قنسرين مي شود، در کاخ يزيد، بر طشت نهاده نزد او مي آورند، يزيد با خيزران بر آن سر و لبها مي زند، در خرابه شام نزد رقيه دختر امام حسين برده مي شود و... هر کدام موضوعي است که دستمايه بسياري از مرثيه هاي سوزناک گشته و درباره اين وقايع، شعرها و نوحه هاي بسيار سروده اند.
اين که سر مطهر کجا دفن شد، ميان محققان نظر واحدي نيست.برخي بر اين عقيده اند که سر را از شام به کربلا آوردند و به بدن ملحق ساختند (نظر سيد مرتضي)، برخي معتقدند در کوفه، نزديک قبر امير المؤمنين «ع » دفن شد و برخي هم جاهاي ديگر را گفته اند.در شام، محلي به نام جايگاه سر مطهر معروف است که محل عبادت است. (4) برخي هم مدفن سر را در مصر، مسجد راس الحسين مي دانند و براي کيفيت انتقال آن به آن منطقه، تاريخچه اي را ذکر مي کنند. (5) اما مشهور آن است که سر را به کربلا آوردند و کنار پيکر دفن شد و اين را جمعي از علما در تاليفاتشان آورده اند. (6) .
اصل اين جنايت بي سابقه، براي امويان مايه ننگ بود.اين که به دستور ابن زياد، سر آن حضرت را بر نيزه کرده در کوفه چرخاندند، اولين سري بود که در دوران اسلام با آن چنين کردند. (7) بريدن سر و بر نيزه کردن آن و شهر به شهر گرداندن، حتي در سروده ها و مرثيه هاي آن دوره نيز مطرح شده و بعنوان کاري فجيع و زشت از آن ياد شده است که نشانه مظلوميت ثار الله است.در شعر بشير هنگام خبر دادنش از ورود اهل بيت به مدينه مي خوانيم: «و الراس منه علي القناة يدار» و در شعر حضرت زينب در کوفه پس از ديدن سر برادر بر فراز ني، آمده است: «يا هلالا لما استتم کمالا...»
اين بي حرمتي آشکار، بر خلاف آنچه که يزيديان مي خواستند ديگران را مرعوب کنند، موجي از احساسات خصمانه بر ضد آنان پديد آورد و مردم، عمق خباثت دودمان «شجره ملعونه » را شناختند.چند بيت از سروده هاي شاعران را بعنوان نمونه، پيرامون سر مطهر مي آوريم:
اي رفته سرت بر ني، وي مانده تنت تنها             ماندي تو و بنهاديم ما سر به بيابانها
اي کرده به کوي دوست، هفتاد و دو قرباني         قربان شومت اين رسم، ماند از تو به دورانها (8) .
سر بي تن که شنيده است به لب آيه ي کهف     يا که ديده است به مشکات تنور آيه نور؟ (9) .
بر نيزه، سري به نينوا مانده هنوز            خورشيد فراز نيزه ها مانده هنوز
در باغ سپيده، بوته بوته گل خون          از رونق دشت کربلا مانده هنوز (10) .
زان فتنه ي خونين که به بار آمده بود          خورشيد «ولا» بر سر دار آمده بود
با پاي برهنه دشتها را زينب           دنبال حسين، سايه وار آمده بود (11) .
روزي که در جام شفق، مل کرد خورشيد          بر خشک چوب نيزه ها گل کرد خورشيد
شيد و شفق را چون صدف در آب ديدم         خورشيد را بر نيزه، گويي خواب ديدم
خورشيد را بر نيزه؟آري اين چنين است         خورشيد را بر نيزه ديدن، سهمگين است
بر صخره از سيب زنخ، بر مي توان ديد       خورشيد را بر نيزه کمتر مي توان ديد (12) .

پاورقي

(1) محتشم کاشاني.
(2) عوالم (امام حسين)، ص 303 و 304.
(3) امالي صدوق، ص 140.
(4) سفينة البحار، ج 1، ص 492.
(5) در اين باره به بحث مفصل در کتاب‏ «سيرة الائمة الاثني عشر»، هاشم معروف الحسني، ج 2، ص 84 مراجعه‏ کنيد.نيز «آرامگاههاي خاندان پاک پيامبر»، ص 311.
(6) به موارد آن در کتاب‏ «مقتل الحسين‏»، مقرم، ص 469، و بحار الانوار، ج 45، ص 144 مراجعه کنيد.
(7) الکامل، ابن اثير، ج 2، ص 574، بحار الانوار، ج 45، ص 119.در برخي نقلها اولين سر را متعلق به عمرو بن‏حمق در زمان معاويه دانسته‏اند.وي از ياران امير المؤمنين بود و معاويه او را به شهادت رساند.
(8) جودي.
(9) نير تبريزي.
(10) محمد پيله‏ور.
(11) حسين اسرافيلي.
(12) علي معلم.


 
به سایت عاشورا خوش آمدید

مطالب تصادفی

تصاویر تصادفی

تبلیغات
تبلیغات