عاشورا

Englishفارسیتماس با مانقشه سایتصفحه اصلی       قرمز سبز نارنجی
عضو سایت نیستید ؟ ثبت نام کنید | ورود
 
صفحه اصلی عاشورا دایرة المعارف عاشورا اصطلاحات عاشورایی شروع شده با «و»

اصطلاحات عاشورایی شروع شده با «و»

نوشته شده توسط مدیر سایت
Larger Font Smaller Font
مشاهده در قالب PDF چاپ فرستادن به ایمیل
فهرست مقاله
اصطلاحات عاشورایی شروع شده با «و»
صفحه دوم
همه مقالات
 واحظ بن ناعم

يکي از ده نفري بود که با اسب بر بدن مطهر سيدالشهداء عليه السلام تاختند. ابوعمرو زاهد مي گويد: به اين ده نفر نگاه کرديم، همه زنازاده بودند.
مختار، اين گروه را دستگير کرد و دستور داد همه را به پشت بخوابانند و با ميخهاي آهني دست و پايشان را به زمين کوبيد و دستور داد اسبهايي با نعل آهنين، بر بدنهاي پليد آنان تاختند و آنقدر ادامه دادند تا به هلاکت رسيدند. سپس جسدهاي آنان را با آتش سوزانيد.

وادي عقيق

وادي به معناي مسيل و سرزمين گود ميان دو کوه يا تپه است. «وادي عقيق »، نام يکي از منزلگاههايي است که امام حسين «ع » پس از خروج از مکه از آن گذشته و به سوي «ذات عرق » رفته است.در اين محل برخي براي حج محرم مي شدند و به مکه نزديکتر از ذو الحليفه بوده است. (1) .

پاورقي

(1) مقتل الحسين، مقرم، ص 204، به نقل از معجم البلدان.

وارث

ارث برنده، ميراث دار، کسي که مال، خانه، زمين، صفات يا افتخاراتي را از پدر يا اجداد و گذشتگان به ارث مي برد.هم نام زيارتنامه اي است معروف، که سيد الشهدا «ع » رابا آن زيارت مي کنند.مرحوم «ابن قولويه » سند آن را به جابر جعفي از اصحاب امام صادق عليه السلام رسانده که وي آن را از آن حضرت روايت کرده است و با جمله «السلام عليک يا وارث آدم صفوة الله...» شروع مي شود. (1) و هم لقب سيد الشهدا «ع » است که در ادعيه وزيارات، از آن حضرت به عنوان وارث آدم، وارث نوح، وارث ابراهيم، وارث موسي، وارث عيسي، وارث محمد، وارث علي، و وارث حسن... ياد شده است. (2) .
وراثت حسين بن علي «ع » از انبيا و اوصيا، براي آن است که خط جهاد در راه حق و مبارزه با باطل و ستم و طاغوت، سر لوحه دعوت همه انبياي الهي بوده است و «کربلا» تجلي اين خط ممتد درگيري حق و باطل است. «عاشورا، حضور مجدد آدم و نوح و ابراهيم و موسي و عيسي-علي نبينا و آله و عليهم السلام-است در قله فريادگري و هدايت.اين که حسين را وارث آدم «ع » مي خوانيم و زيارت «وارث » را با سلام بر آن پيمبران الهي آغاز مي کنيم براي همين است، يعني نقطه اتصال همه حرکتهاي الهي و انقلابهاي خدايي، به صورت تجسم دوباره آدم و نوح و ابراهيم و اسماعيل و موسي و عيسي و محمد و علي و فاطمه و امام حسن (عليهم السلام) در لحظه هاي خورشيدي عاشورا و واقعيت سرشار کربلا... .» (3) .

در متن زيارتنامه ها نيز به وارث بودن حسين بن علي «ع » نسبت به خط انبيا اشاره شده است: از جمله: «اکرمته بطيب الولادة و اعطيته مواريث الانبياء» (4) او را با پاکي طهارت اکرام کردي و ميراثهاي انبيا را به او بخشيدي. و براساس آيه «لقد ارسلنا رسلنا بالبينات و انزلنا معهم الکتاب و الميزان ليقوم الناس بالقسط...» (5) چون بر پايي قسط و عدالت اجتماعي، رسالت همه انبيا و ميراث مشترک رسولان الهي است، حسين بن علي «ع » هم که وارث همه انبياست، پس وارث خط قسط و عدل آنان نيز مي باشد و قيام کربلا، از جمله دعوت به عدل و مبارزه با بي عدالتي و ستم را هم در سرلوحه دعوت و اهداف خويش دارد.از اين رو، منکرهاي اجتماعي و اقتصادي را هم بايد در شمار منکراتي که آن حضرت براي مقابله با آنها قيام کرد، به حساب آوريم، که لازمه وراثت عدل و قسط انبياست.

پاورقي

(1) مفاتيح الجنان و بحار الانوار، ج 101، ص 163.
(2) مفاتيح الجنان: زيارت مطلقه سوم، زيارت وارث، زيارت امام حسين روز عرفه.
(3) قيام جاودانه، محمد رضا حکيمي، نقل از چشمه خورشيد، ج 1، ص 330.
(4) مفاتيح الجنان، زيارت امام حسين در عيد فطر و قربان (ص 48).
(5) حديد، آيه 25.

واضح تركي

غلام الحرث المذحجي و از صالحان و پاکان و ترک نژاد و از شيعيان بنام و از شجاعان کوفه بود و جنگي نمايان کرد و در لحظات شهادت، ابي عبدالله را ندا کرد و امام بر بالين او آمد و سر او را بر دامن گرفت و وقت جان دادنش صورت او را مي بوسيد. واضح مي گفت: «کيست که همانند من باشد در حالي که فرزند رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم مرا در آغوش دارد و گونه او بر گونه من است» در اين حال جان به جان آفرين تسليم کرد و شربت شهادت نوشيد گوارا باد بر او...

واضح رومي

برخي مورخين او را از شهداي روز عاشورا به حساب آورده اند.

واعشي

شاعري از طايفه ي «حمدان» و از دشمنان اهل بيت عليهم السلام بود. پس از آنکه مختار دو تن از قتله ي اباعبدالله عليه السلام با نامهاي «شهم بن عبدالرحمن» و «ابي اسماء بن بشير قابضي» که قاتلان بني هاشم بودند به قتل رساند، اين شاعر در مرثيي اين دو چنين سرود:
اي چشم بر جوانان عثمان گريه کن، چه، جواني از دودمان قبيله ي دهمان هرگز خاطره ي آن جوان زيبا و شيرين، که همانند در شجاعت و مردي نداشت فراموش نمي شود.

واعظ

موعظه کننده، سخنران، اندرزگو، کسي که در مجالس حسيني و در مناسبتهاي مختلف ديني به منبر رفته و به موعظه و صحبت مي پردازد و در پايان هم مصيبت مي خواند.منبري.اين لقب، همواره با احترام آميخته بوده است و خود واعظ، اهل تعهد و وارستگيهاي اخلاقي و تاثير گذاري در نفوس و دلهاي مستمعين بوده است. لقب واعظ، در آغاز نام تعدادي از خطباي گذشته به کار مي رفته است، مثل واعظ کاشفي، واعظ قزويني و... .

واعظ قزويني

ملا محمد رفيع يا رفيع الدين، به سال 1207 ه.ق. در صفي آباد قزوين
متولد شد. او از علماي اماميه و در وعظ و خطابه سر آمد اقران روزگار خود بود. واعظ در خدمت عباسقلي خان پسر حسن خان شاملو مي زيسته است. او منظومه اي به نام «يوسف و زليخا» دارد و ديوان شعرش مشتمل بر هفت هزار بيت به چاپ رسيده است. وفات واعظ را به سال 1089 يا 1099 ه.ق. نوشته اند.
واقصه

نام يکي از منازل مسير مکه به کوفه که تا کوفه سه روز راه بوده است.حسين بن علي «ع » در سفر کربلا از اين منزل هم عبور کرده است.به اين نام، جاهاي ديگري در راه مکه و در يمامه وجود دارد. (1) در آنجا مناره اي بوده است از شاخ شکارهاي صحرايي و سمهاي آنها که که ملکشاه سلجوقي آن را ساخته بود. (2) .

پاورقي

(1) لغت نامه، دهخدا.
(2) آثار البلاد، زکرياي قزويني، ص 336 (چاپ امير کبير).

واقعه حره

واقعه حره، قيام مردم مدينه بر ضد حکومت يزيد بود.پس از شهادت حسين بن علي «ع »، ظلم و فسق يزيد فراگيرتر و آشکارتر شد و مردم فساد دستگاه حاکم و ظلم عمال او را ديدند و در مدينه، آگاهان از اوضاع، مردم را به زشتکاريهاي حکام آگاه ساختند.والي مدينه در آن زمان، «عثمان بن محمد بن ابي سفيان » بود.اهل مدينه عليه او شوريدند و او و مروان و ديگر امويان را از مدينه بيرون کردند و با «عبدالله بن حنظله » بيعت کردند.خبر قيام مردم مدينه، با گزارش مروان به گوش يزيد رسيد.وي سپاهي انبوه را تحت فرمان «مسلم به عقبه » (1) به مدينه گسيل داشت. (2) مهاجمان در منطقه «حره واقم »فرود آمده، به مدينه تاختند و سه روز به کشتار و غارت پرداخته و به نواميس مسلمانان تجاوز کردند.مردم به حرم پيامبر «ص » پناه بردند.لشکريان يزيد، حرمت حرم را نگه نداشتند و با اسبها به داخل حرم آمدند و مردم را قتل عام کردند.کشتگان اين واقعه هزاران نفر بودند.از جمله «عبدالله بن جعفر نيز در اين حادثه شهيد شد.واقعه حره در 28 ذيحجه سال 63 هجري اتفاق افتاد.يزيد، دو ماه نيم پس از اين حادثه مرد. (3) .
اين قيام که به قيام حره، حره واقم، قيام اهل مدينه و... هم معروف است، از پيامدهاي حادثه عاشورا محسوب مي شود و افشاگريهاي اهل بيت و اقامه عزا در مدينه و انگيزشهاي زينب کبري، در بذر پاشي آن مؤثر بوده است. (4) .
«حره » به سرزمينهاي پر سنگلاخ که پر از سنگهاي سياه و سوخته باشد گفته مي شد. در مناطقي از جمله اطراف مدينه از اين حره ها وجود داشت و براي هر کدام نام بخصوصي هم بود، به تناسب کساني که در آن منطقه مي زيستند. (5) هم اکنون نيز در مدينه بزرگ، بقاياي اندکي از آنها به چشم مي خورد.

پاورقي

(1) مسرف بن عقبه.
(2) مروج الذهب، مسعودي، ج 3، ص 69.
(3) منتهي الآمال، محدث قمي، ج 2، ص 35 (چاپ جاويدان) در حالات امام سجاد «ع‏».
(4) براي تفصيل بيشتر قضيه ر.ک: «واقعه حره در تاريخ‏»، محمد جواد چناراني، تاريخ الاسلام، ذهبي، ج 5، حوادث ‏سال 68 هجري.
(5) دائرة المعارف الاسلامية، ج 7، ص 363.

واقعه حره يا قتل عام مدينه

در تمام تواريخ معتبر اسلامي، مانند تاريخ طبري، يعقوبي، ابن اثير، مسعودي و... اين جنايات را ثبت کرده اند که به طور فشرده از «مروج الذهب» مسعودي به آن اشاره مي کنيم. مسعودي گويد: «چون دامنه ي ظلم و جنايت و فسق و فجور يزيد به همه جا کشيده شد، مردم به پا خاستند. در مدينه (مرکز وحي و پايگاه پيامبر) که هنوز تعداد کثيري از مهاجرين و انصار در قيد حيات بودند، بيشتر نسبت به جنايات يزيد حساسيت نشان مي دادند، خصوصا کشتن امام حسين عليه السلام فرزند دختر پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم و يارانش، و فسق و فجور و شرابخواري و حکومت فرعوني يزيد و به خاطر آن، مردم سر به شورش زدند. آتش خشم و اعتراض در حجاز شعله ور شد. مردم شورش کردند و فرماندار يزيد به نام «عثمان بن محمد بن ابي سفيان» را از شهر بيرون کردند، و به رهبري تني چند از بزرگان مهاجر و انصار و تابعين، حکومت خودمختار تشکيل دادند. مدينه موضع سازش ناپذيري داشت و جز قيام عليه نظام اموي، راه ديگر نمي شناخت، و با تشکيل مجمعي در مسجد رسما از حکومت يزيد سرپيچي و او را از خلافت خلع کردند. بارزترين چهره ي رهبري اين حرکت چهره ي «عبدالله»، فرزند «حنظله غسيل الملائکه» است و مردم به طور موقت تا روشن شدن اوضاع با او بيعت کردند. آنان عناصر کاخ نشين اموي را که در منزل بزرگشان «مروان حکم» جمع شده بودند، از مدينه بيرون کردند، و بدين ترتيب پايتخت اوليه اسلام از نفوذ امويان خارج شد، به محض رسيدن اين خبر به مرکز، يزيد يکي از خطرناکترين و پست ترين يارانش يعني «مسلم بن عقبه» را با لشکري جرار (حدود پنج هزار نفر) براي سرکوبي مردم مدينه فرستاد، او و نيروهايش به مدينه رسيدند و در بياباني به نام «حره» اردو زدند. مردم مدينه، به سر کردگي «عبدالله بن حنظله» و «عبدالله بن مطيع» به دفاع پرداختند، اما مردم بي دفاع در مقابل يورش مغول وار لشکر يزيد، شکست خوردند و آنان وارد شهر شدند. و از کثرت خون ريزي، حمام خون به راه انداختند و مردم به شکل فجيعي قتل عام گرديدند و تعداد کثيري از بني هاشم و قريش و ساير مردم، مظلومانه به دست عمال يزيد کشته شدند. آمادگي مدينه براي رويارويي با سپاه نيرومند و سازمان يافته دشمن بسنده نبود، بدين جهت آرزوي استقلال طلبانه ي آنها با شکست در جنگ «حره» و هتک حرمت آنها خاتمه يافت. مورخين مي نويسند: آنان با اسب و سلاح و کفش، وارد حرم پيامبر شدند و مسجد پيامبر را آلوده کردند و بيش از هزار نفر از صحابه ي پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم قتل عام شدند، بطوري که از «بدريون» کسي زنده نماند. و حدود 900 دختر باکره، توسط سربازان يزيد هتک حرمت شدند و يزيد به «مسلم بن عقبة» فرمانده ي نيروهايش دستور داده بود، که پس از پيروزي بر مدينه، سه روز جان و مال و ناموس مردم بر تو و سربازانت حلال است. و آنان هر آنچه مي خواستند کردند. در تاريخ فخري، گويد: پس از واقعه ي حره، مردم مدينه هنگامي که دختر خود را شوهر مي دادند، بکارت او را تضمين نمي کردند. بعضي گفته اند: در اين قتل عام بيش از چهار هزار نفر کشته شدند، و سپس عامل يزيد مردم را جمع کرد و گفت: بايد به عنوان «برده ي يزيد» بيعت کنيد و آنان را بردگان مي خواند. آري اين واقعه، در سال شصت و سوم ه.ق، به وقوع پيوست و از آنجايي که لشکر يزيد، در ريگزاري (اطراف مدينه) به نام «حره» اردو زدند و از آن پايگاه به شهر حمله ور شدند، در تاريخ، آن را به نام «واقعه حره» ثبت کردند.

وحشي بافقي

کمال الدين يا شمس الدين محمد وحشي بافقي از شاعران بزرگ و نامدار قرن دهم هجري است. وي در آغاز جواني زادگاه خود بافق را ترک کرد و مدتي در يزد و سپس در کاشان اقامت گزيد. پس از آن به يزد بازگشت و تا آخر عمر، سال 991 ه.ق. در آنجا باقي ماند. او براي گذران زندگي خود، فرمانرواي صاحب نفوذ و دادگر آن سامان و نيز برخي از بزرگان يزد و کرمان را مدح مي کرد.
وي مرتبه اي بلند در سخنوري و نوپردازي دارد و بيان عاشقانه و پرسوز و گدازش شهرت بسزايي يافت. ديوان او مشتمل بر انواع قالبهاي مختلف شعري است که در آن ميان، مثنوي فرهاد و شيرين و پاره اي از ترکيب بندها و غزلهاي او از زيبايي بسيار برخوردار است.
وحشي بافقي از جمله شاعراني است که در مصيبت سيد و سالار شهيدان، امام حسين عليه السلام اشعار پرسوز و گدازي دارد. هم اکنون ترجيع بندي در مرثيه ي سيدالشهداء عليه السلام از او بجاي مانده است. وحشي بافقي در اين ترجيع بند به استقبال ترجيع بند محتشم کاشاني رفته و از او پيروي نموده
است.

وداع آخر

بدرود گفتن، خدا حافظي کردن، نيايشي که در هنگام مسافرت و مفارقت از يکديگر بر زبان مي آورند، به معناي «خدا نگهدار». (1) در حادثه نهضت عاشورا، وداع در مواردي ديده مي شود. امام حسين «ع » هنگامي که پس از مرگ معاويه و اصرار والي مدينه براي بيعت گرفتن از او، مي خواهد از مدينه خارج شود، به زيارت قبر پيامبر رفته و با او خداحافظي مي کند و عازم مکه مي شود، وداعي آميخته با اشک و اندوه فراق، که در همانجا به خواب مي رود و رسول خدا را در خواب مي بيند.با قبر مادرش و برادرش هم وداع مي کند. (2) وداع ديگر در روز عاشورا و کربلاست.فرزندان اهل بيت نيز در آخرين باري که از امام و خيمه گاه خداحافظي مي کنند، سلام آخر را مي دهند.وداع واپسين، همراه با سلامي خاص است.
سيد الشهدا روز عاشورا چندين بار وداع کرد.وداع اول، آنگاه بود که به خيمه ها آمد و از خواهرش زينب، پيراهني کهنه طلبيد تا از زير لباس بپوشد و در اين وداع بود که علي اصغر را به آغوش گرفت تا با او نيز وداع کند، تيري گلوي او را از هم دريد.وداع ديگر با فرزندش امام سجاد «ع » بود که درون خيمه انجام گرفت.وداعي هم با دخترش سکينه داشت که بسي جانسوز بود و اين در همان وداع آخر بود که حضرت با زخمهايي که از آنها خون مي آمد براي خداحافظي به ميان اهل بيت آمد و با جمله «استعدوا للبلاء و اعلمواان الله تعالي حاميکم و حافظکم...» آنان را به صبر دعوت کرد (3) و چون خواست براي کارزار نهايي به ميدان رود، همه را اينگونه خطاب کرد: «يا سکينة يا فاطمة يا زينب و ياام کلثوم!عليکن مني السلام...» (4) و اين نشان ديدار آخر بود.اهل بيت چون يقين کردند که ديگر او را نخواهند ديد، بشدت گريستند.
آمدن زينب «ع » از پي برادر و بوسيدن زير گلوي او و نيز صدا کردن سکينه، پدر را و درخواست اينکه مرا بر دامن بنشان و... از جزئيات همين وداع است. «روضه وداع » از سوزناکترين مرثيه هاي حادثه عاشوراست، و نيز وداع امام حسين «ع » با علي اکبر، آنگاه که عازم ميدان بود. هنگام ميدان رفتن يکايک اصحاب، با آن حضرت وداع مي کردند وداعشان با سلام کردن بود که اذن ميدان هم حساب مي شد.
بگذار تا بگرييم چون ابر در بهاران            کز سنگ ناله خيزد روز وداع ياران
هر کو شراب فرقت روزي چشيده باشد            داند که سخت باشد قطع اميدواران
با ساربان بگوييد احوال آب چشمم           تا بر شتر نبندد محمل به روز باران (5) .

پاورقي

(1) لغت نامه، دهخدا.
(2) حياة الامام الحسين، ج 2، ص 259 و 261.
(3) مقتل الحسين، مقرم، ص 337.
(4) معالي السبطين، ج 2، ص 25.
(5) سعدي.

وراد

وراد يکي از دوستان «عباد بن حصين»، از عمال مصعب بن زبير بود. «قباع» نماينده ي ابن زبير، نيرويي به فرماندهي «عباد بن حصين» و «قيس بن هيثم» براي مقابله با سپاه «مثني بن مخربة بن عبدي» که از هم پيمانان مختار و خونخواهان حسين بن علي عليه السلام بود گسيل داشت. عمال ابن زبير از راه کوفه، حرکت کردند و از منطقه ي «شوره زار» گذشتند و نزديک نيروهاي «مثني» مستقر شدند، مردم درهاي خانه ي خود را به روي آنان بستند و هيچ کس به ياري «عباد» نيامد، و حتي کسي که از او سؤالي بکند در آن حوالي نبود، عباد فرياد زد: کسي از بني تميم اينجا نيست؟! سپس «عباد» توسط شخصي به نام «حنيفة الاعور» خانه ي «وراد» يکي از دوستان «عباد» را به او نشان داد. تا چشم «عباد» به «وراد» افتاد، شروع کرد بر سر او داد و فرياد زدن و ناسزا گفتن که تو اينجايي و به سراغ من نمي آيي؟! «وراد» گفت: نمي دانم منظور شما چيست؟ چه کاري بايد بکنم؟ «عباد» گفت: زود باش اسلحه ات را بردار و سوار شو بيا! «وراد»، سلاح خود را برداشت و سوار شد و در کنار عباد و نيروهايش ايستاد و در همان محل، مستقر شدند تا مثني و نيروهايش که عازم کوفه بودند سر رسيدند. عباد به وراد گفت: با نيروهاي «قيس» همانجا باشيد تا من بروم و برگردم. عباد و نيروهايش، حرکت کردند و از مسير «ذباحان» خود را به «کلاء» رساندند و از آن جا به «مدينة الرزق» آمدند. «مدينة الرزق» (محل نگهداري بيت المال) چهار در داشت، دري به سمت بصره و دري به طرف بازار «سرکه فروشان» و دري به طرف مسجد و دري به سوي بازار «سمساران»، که دري کوچک بود و باز مي شد. عباد و تعدادي از نيروهايش آنجا توقف کردند و نردباني آوردند و عباد، نردبان را کنار ديوار «مدينة الرزق» نهاد و به پشت بام رفت و
حدود سه هزار نفر از افرادش همراه او به پشت بام «دارالرزق» رفتند، عباد به آنان گفت: شما همين جا، روي بام باشيد، وقتي صداي تکبير را شنيديد شما هم با صداي بلند تکبير بگوييد. عباد، با تعدادي از نيروها برگشت و سراغ «وراد» و «قيس» و نيروهايي که آن جا مستقر بودند رفت و به «وراد» گفت با نيروها به «مثني» و ياران او حمله کن. «وراد» با نيروهاي تحت فرمانش به نيروهاي «مثني» حمله کردند و جنگ سختي بين آنان در گرفت و چهل نفر از ياران «مثني»، به شهادت رسيدند. سرانجام با پيروزي عمال ابن زبير و شکست «مثني» جنگ به پايان رسيد و سپاهيان ابن زبير به سوي بصره، به نزد «قباع» بازگشتند.


 
به سایت عاشورا خوش آمدید

مطالب تصادفی

تصاویر تصادفی

تبلیغات
تبلیغات